فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > صفحه اوّل 


  چاپ        ارسال به دوست

والاترین خواسته بشریت

والاترین خواسته بشریت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و الصلواة والسلام علی خیر خلقه و اشرف بریّته و خاتم انبیائه محمد و علی آله الطاهرین و اصحابه المنتجبین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدّین.

و بعد قال الله تعالی فی کتابه: ما خلقت الجن والانس الالیعبدون[1]

و قال علی علیه السلام: کفانی عزّا ان تکون لی ربّا، و کفانی فخراً ان اکون لک عبداً، انت لی کما احبّ، فوفقنی لما تحب[2].

قبل از هر چیز، برخود لازم میدانم از پروردگار متعال از بابت توفیق حضور در محضر شما عزیزان مؤمن، خدابنده و نیکوکار و از شما برادران و خواهران نهایت گرامی که این بی بضاعت را در جمع خود پذیرفته و طی چند روزی که در خدمت شما هستم، مرا تحمل می فرمایید و به عرائضم گوش داده و توجه می فرمایید، پیشاپیش، قدر دانی و تشکر نموده و از کم و کاستی ها و تقصیر و قصورهایم درین راستا از یکایک شما معذرت و پوزش بخواهم. امیدوارم که درطول برنامه، از انتقادات و پیشنهادات سازنده و مفید یکایک شما گرامیان، استفاده های شایان ببرم.

درین جلسه می خواهم یک سؤال اساسی را مطرح و با توجه به دلایل متقن عقلی و نقلی، پاسخ آن را بدست آورده و سؤالات و پاسخ های فرعی دیگر درین زمینه را نیز به بررسی بگیرم انشاءالله

والاترین خواسته و آرزوی بشریت

و اما سؤال اساسی این مبحث آن است که اصولاً انسان ها برترین و والاترین خواسته و آرزوشان درین عالم چیست؟

کوتاه ترین پاسخ آنست که والاترین خواسته و بالاترین هدف ما انسانها، رسیدن به سعادت و فلاح واقعی می باشد. یعنی همه می خواهیم خوشبخت و سعادتمند شویم؛ امّا سؤال دیگری که درین راستا مطرح می باشد آن است که سعادت واقعی چیست و راه رسیدن به آن چیست؟

گاهی تصور میشود که سعادت و خوشبختی بشر رسیدن به قدرت و سلطنت است و بعضی ها هم ممکن است سعادت و خوشبختی خود را رسیدن به علم و دانش فراوان بدانند، و بعضی دیگر آن را به داشتن همسر خوب، فرزندان خوب و... بدانند و بالاخره رسیدن به ثروت و مال فراوان و رفاه مادی در نظر بسیاری ها، از مصادیق سعادت و خوشبختی به حساب آمده و تلاش و جدیت فراوان برای رسیدن به آن را بکار می بندند. ولی هر یک از مصادیق و موارد مذکور، به عنوان بخشی از آرزو و یکی از مصادیق سعادت و خوشبختی به حساب می آیند، اما در بردارنده ی سعادت واقعی و همه جانبه نمی باشد و چه بسا که موجب بدبختی و گرفتاری های رنج آور و مفاسد جبران ناپذیر باشد.

ازین جهت باید بدرستی تحقیق کنیم، تا بدانیم و دریابیم که سعادت و خوشبختی واقعی در چیست و چگونه می توان به آن دست یافت؟

آن چه مسلم است آن است که آدمیان در ابتدای زندگی، از هر جهت بالقوه بوده و تدریجاً استعدادها و توانمندی هایش به مرحله بروز و فعلیت میرسند، و انسان خوش بخت و سعادت مند، آن کسی است که از استعدادها، توانمندی ها و فرصت هایی که در طول زمان نصیبش می گردد، استفاده ی بهینه نموده و از نعمت هایی که خداوند به او عنایت فرموده به گونه ای درست بهره برداری نماید.

استدلالی در قالب مثال

خوب است که مثالی حسی و تجربی بزنیم راجع به مصنوعات و صنایع گوناگونی که اولاد بشر، در طول زمان برای رفع نیازمندی های خود و رسیدن به رفاه و پیشرفت و توسعه در زندگی، ابداع و اختراع نموده است. باشد که پس از توجه به این مثال، به گونه ای عینی دریابیم که راه درست رسیدن به سعادت حقیقی چیست.

هر یک از صنایع رایج در زندگی امروزه، همانند وسایط نقلیه ی جادّه ای، هوایی و ریلی، لوازم خانگی،از جاروبرقی گرفته تا تلویزیون، رادیو، اتو، ماشین لباسشویی و ... . همچنان ماشین آلات و تأسیسات سنگین در کارخانه جات نیروگاهها و معادن و ... هریک آن ابزار و وسایل در جای خود به شرط آن که طبق دستور العمل و راهنمایی هایی عالمانه و کارشناسانه ی سازندگان آن ابزار و وسایل، رفتار و از آن ها بهره برداری گردد، انسانها می توانند به نحو احسن از آن بهره مند شده و از عواقب و عوارض ناگوار آن در امان باشند، امّا اگر در بهره برداری از آن، به توصیه های صاحبان صنایع توجه نگردد و برخلاف آن عمل گردد، منجربه بروز فاجعه های جبران ناپذیر خواهد شد.

پس نتیجه میگیریم که سعادت بشر درین خصوص در آن است که در بهره گیری از ابزار و لوازم صنعتی روز، نظر صاحبان و مخترعان و کارشناسان مربوطه را مراعات و عملی نمایند. امّا اگر در بهره برداری از آنها، به توصیه های کارشناسان و کارآگاهان عمل نشود، خود سری ها و بی احتیاطی ها، خسارات جبران ناپذیر جانی و مالی بر ما تحمیل کرده و همه گان را بدبخت می نماید.

از همین جا گریز می زنیم به خود انسان به عنوان پیچیده ترین و اعجاب انگیزترین موجودات عالم هستی، و میگوییم سعادت و خوشبختی حقیقی و واقعی انسانها در آن است که خالق و آفریننده خود و جهان هستی را شناخته و از خالق هستی، برنامه ی زندگی خود را گرفته و براساس دستور العمل های رسیده از ناحیه او تعالی، رفتار و پندار خود را عیار سازند و در اندیشه و عمل، رضایت پروردگار بی نهایت مهربان و حکیم را در نظر داشته باشند.

براساس همین تحلیل و بررسی می توان مدّعی شد که ضامن سعادت وخوشبختی همه جانبه ی بشر، دستورالعمل و برنامه ی زندگی بر خواسته از واقعیت وجود او می باشد. برنامه و دستورالعملی که اوّلاً در عرصه ی پندار و معرفت و شناخت، انسان و جهان را آنگونه که هست، باو معرفی نموده و بشناساند و ثانیاً در عرصه ی رفتار و عمل، برنامه های سازنده و تکامل آفرین برایش عرضه نماید.

ناگفته پیداست که به جز خالق و آفریننده ی بی نهایت دانا و توانای انسان و جهان هیچ منبع و مرجع قابل اعتماد و اطمینانی برای صدور چنین دستورالعمل ها و برنامه ها،که پندار و رفتار ما انسانها را به گونه ای عاری از خطا و مطابق با واقعیت و حقیقت وجود ما، هدایت و ساماندهی نماید، وجود ندارد.

بنابراین انسان، برای دستیافتن و رسیدن به سعادت حقیقی و فلاح و رستگاری زوال ناپذیر، ناچار است از اینکه غرض و هدف خداوند متعال را از خلقت و آفرینش خود کشف نموده و دریابد و خداوند متعال به عنوان آفریننده و خالق بشر، پیشاپیش واقف به چنین نیازمندی و طرح چنین پرسش از سوی این مخلوقش بوده و در پاسخ به این پرسش اساسی در قرآن مجید، فرموده: ما خلقت الجن و الانس الّالیعبدون.

یعنی سعادت حقیقی و رستگاری همیشگی جن و انس (دو گروه از مخلوقات صاحب شعور و عقل) در آن است که خدابنده و با تمام وجود، تابع و فرمان بردار شریعت و قوانین و برنامه های آسمانی باشند.

باید اعتراف کنیم به این مطلب که ما آدمها موجوداتی هستیم سراسر نیاز و کمبود و زندگی ما پراست از کاستی و محدودیت، به گونه ای که رسیدن به همه نیازمندی ها و رفع همه محدودیت ها، برای هیچ یک از ماها ممکن نیست؛ با توجه به این حقیقت، باید زندگی خود را آنگونه به پیش بریم که با تمام محدودیت ها و محرومیت هایی که در مسیر تحمل می کنیم، از عاقبت و پایان کار خود خاطر جمع باشیم؛ و این در صورتی امکان پذیر است که یقین کنیم، رابطه ی ما با خالق و آفریننده ی ما، رابطه ای رضایت بخش و سالم و پندار و رفتار و کردار ما بیانگر بندگی و فرمان برداری ما از ذات احدیت است.

خدایا چنان کن سرانجام کار                 تو خوشنود باشی و ما رستگار

آموزش حکیمانه

گویند روزی حکیمی خواست فرزندش را به گونه ای عملی، چگونه زیستن را بیاموزد. آهنگ سفر کرد و فرزندش را نیز همراه خود نمود. درین سفر یک مرکب که ظاهراً الاغی بوده نیز تدارک دید. در ابتدای سفر، پدر بر مرکب سوار و پسر کم سنّ و سال وی پیاده، هر دو براه افتادند تا گذرشان بر جمعی افتاد که تا این پدر و پسر را دیدند، شروع کردند به نقادی و خرده گرفتن، گفتند؛ مردک بی انصاف، جوان کم سنّ و سال و سفر نارفته را پیاده گذاشته و خود سواره، به سفر میرود و ...!!

حکیم به پسرش گفت دیدی مردم چه گفتند؟ گفت آری دیدم، امّا چه باک که من از رفتار شما ناراضی نیستم. گفت پسرم! ازین جا من پیاده می روم و تو سوار شو. رفتند تا به جمعی دیگر رسیدند؛ تا نظرشان به اینان افتاد گفتند: فرزندی بی ادب را بنگرید، پدر پیرش پیاده و او سواره، راه می رود، خجالت هم نمیکشد!! دیگری گفت تقصیر پدر است که او را چنین بی ادب بار آورده است!!

حکیم به فرزندش گفت:دیدی مردم چه گفتند؟گفت آری شنیدم و دیدم، حال چه کنیم؟ پدر گفت حال هردو با هم سوار می شویم، تا ببینیم مردم چه میگویند. رفتند تا به جمعی دیگر رسیدند، تا نظرشان به این پدر و پسر افتاد، گفتند؛ دنیا را بگردید، ظالم تر از اینان پیدا نمی کنید، آخر حیوان بی زبان را دو نفری سوار شدن، از انصاف است؟!!

حکیم به فرزندش گفت: دیدی و شنیدی که مردم چه گفتند؟گفت آری، حال چه کنیم؟ گفت ازین جا هر دو پیاده می رویم و مرکبمان را خالی راه می بریم. رفتند تا رسیدند به جمعی دیگر، تا دیدندشان، گفتند:چه مردمان بی خردند ایندو، سفر دور و دراز در پیش، مرکب در اختیارشان و آن را خالی راه می برند، لا اقل یکشان بر آن سوار شوند، تا کمتر خسته شوند.

حکیم گفت فرزندم دیدی و شنیدی سخن مردمان را؟ گفت آری پدر جان. گفت حالا نتیجه می گیریم که در سفر زندگی اگر بخواهیم آنگونه رفتار کنیم که مردمان می پسندند، و هدف ما از زندگی جلب رضایت این و آن باشد، جز تعب و رنج و ناراحتی و نگرانی درونی و جنگ و جدل با این و آن، چیزی نصیب ما نخواهد شد. بنابر این باید در سفر زندگی، فقط به رضایت خداوند و مصالح علیای خود بر اساس رهنمود عقل و شرع، بیاندیشیم و برهمان اساس پندار و رفتار خویش را ساماندهیم و درین مسیر از ملامت ملامت گران هراسی به خود راه ندهیم.[3] آری این حکایت و تمثیل، اعم از اینکه داستانی تخیلی باشد یا حقیقتاً تحقق یافته باشد، پیامی فوق العاده مهم راجع به سرنوشت آدمیان در سفر زندگی دارد. شایسته است این پیام را با آب طلا نوشته و سرمشق زندگی سازیم. (این داستان از نوار سخنرانی یکی از واعظان کشور افغانستان که برحمت خداوند پیوسته و متأسفانه نامش بیاد نگارنده نیست، نقل به مضمون شده)

خلاصه مطالب

1.    هر انسانی می خواهد به سعادت و فلاح حقیقی و واقعی برسد.

2.    سعادت و فلاح حقیقی این نیست که انسان درین جهان به همه خواسته هایش برسد، زیرا چنین چیزی، دست یافتنی نمی باشد، که از آن میان عمر جاویدان می باشد ولی مرگ امری حتمی و گریز ناپذیر می باشد.

3.    پس سعادت حقیقی و فلاح واقعی در آن است که انسان یقین کند، مطابق دستورالعمل خالق و آفریننده ی خود عمل کرده و باور داشته باشد که علی رغم رنجهای فراوانی که درین دنیا (که دارالعمل است) کشیده، آسایش و رفاه پایدار در سرای دیگر(که عالم بعد از مرگ باشد) به عنوان پاداش خدا بندگی و دینداری، در انتظار اوست.

4.    با این حساب آن گروه از انسانها، احساس امنیت درونی و قدرت پایداری در برابر مشکلات عدیده و فراوان در سفر زندگی برایشان حاصل شده و خوشبختی واقعی را در زندگی لمس می کنند، که رابطه شان با خالق هستی مثبت و پندار و رفتارشان خداپسندانه باشد.

آری کامکار ترین کاروان بشریت، کاروان حسین بن علی علیهما السلام است که در معامله با خدای خویش تمام هستی خود را در طبق اخلاص گذاشتند و الان بر تمام هستی برتری دارند و طبق نص صریح قرآن مجید، مالک حقیقی بهشت برین هستند، آنجا که خداوند فرمود: ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنة[4].

کاروانی که هر چند در ظاهر امر، به فجیع ترین وجه، از سوی راهزنان و طاغوطیان زمان خود، مورد تاراج و غارت قرار گرفته و در نبردی نابرابر، مغلوب دشمن شده و مردان و جنگ آوران در خاک و خون غلطیدند و زنان و کودکان، به اسارت رفتند؛ امّا فقط به دلیل استحکام رابطه شان با خداوند منان و اخلاص و ایمان بی نظیرشان به آفریدگار عالم، به اعتراف دوست و دشمن، سرافراز ترین و سعادتمندترین کاروان بشریت در مسیر زندگی به حساب می آیند. بندگی و سرسپردگی بدون قید و شرط به فرامین پروردگار و راضی شدن به رضای خداوند متعال، یگانه دلیل و رمز و راز سعادت و جاویدانگی یاد و نام شهدای کربلا و دیگر کامگاران در مسیر زندگی بوده و می باشد و خواهد بود.

کاروانی که با حرکت خویش، از مدینه تا کربلا، مبارزه حق و باطل، نبرد نور و ظلمت و مفاهیم والای آزادی خواهی و ظلم ستیزی و عزت طلبی را با رفتار جوان مردانه و شجاعانه شان، جاودانه تفسیر کردند.

کاروان آل طه ناگهان                              شد زیثرب جانب بطحاروان

روزی پر از التهاب و واهمه                         الوداع و ناله بود و همهمه

از جوار مصطفی و دخترش                        رفت بیرون پاره های پیکرش

زینب زهرا(س) شد از مادر جدا                   هم حسین بن علی(ع) از مصطفی(ص)

شد مهاجر بلبلان باغ دین                         از جفا و جور صیاد لعین

رو به صحرای بلا بگشوده پر                     نغمه های جانفزایی داده سر

حق که ما را لایق پرواز دید                       وز برای پرکشیدن برگزید

خنده بر نیرنگ صیادان زدیم                       تا که پرچم اندرین میدان زدیم

کربلا را گلشن آزادگان                            ساختیم از همت و الایمان

سر فرازی را به خلق آموختیم                      شمع روشنگر شدیم و سوختیم

پی نهاده مکتب آزادگی                           جان سپردیم از تب آزادگی

زین سبب اخلاقیا شد جاودان                    نام ما و یاد ما اندر جهان

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و صل علی محمد وآله الطاهرین

محمد موسی اخلاقی

 



[1] قرآن کریم، سوره الذاریات، آیه 56

[2] - کشکول شیخ بهایی، ترجمه کریم فیضی ص75

[3] اقتباس شده از آیه 54 سوره مائده

[4] قرآن کریم، سوره توبه، آیه 111


١٣:٤٢ - پنج شنبه ١٣ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩١١٠    /    تعداد نمایش : ١٥٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.