فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > صفحه اوّل 


  چاپ        ارسال به دوست

موانع توبه

موانع توبه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین، و الصلوه و السلام علی خاتم الانبیاء و المرسلین و اهلبیته الطیبین الطاهرین اجمعین و اللعن الدایم علی اعدائهم من الآن الی قیام یوم الدین. و بعد فقد قال الله تبارک و تعالی فی کتابه العظیم و قوله الحق و هو اصدق الصادقین:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى‏ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ .

مقدمه

این روزها و شب ها، شب های مقدس و با عظمتی است؛ شب های نزول رحمت واسعه و بی منتهای الهی، شب های قدر و شب های نزول قرآن کریم است. در عظمت این شب ها همین بس که خداوند متعال آن را برتر و بهتر از هزار ماه دانسته که فرموده است: لیله القدر خیر من الف شهر. اما معنی این برتری چیست؟ و راز آن چیست که یک شب از هزار ماه برتر و بهتر می شود، این را ما نمی دانیم همان گونه خود قرآن کریم هم فرموده است: و ما ادریک ما لیله القدر؛ شما چه می دانید که شب قدر چیست؟ به هرحال، این شب های عظیم و با برکت شب های دعا و نیایش و راز و نیاز با خداوند متعال است، شب های توبه و بازگشت بندگان گنهکار به سوی پروردگار بخشنده و مهربان و یکتا است. لحظاتی را که مزاحم اوقات شریف تان هستم، می خواهم پیرامون این آیه شریفه که در صدر عرایضم خدمت تان تلاوت کردم، با شما صحبت کنم و انشا الله تذکری باشد اولا برای خودم و ثانیا برای شما عزیزان.

یکی از موضوعاتی که آیات قرآن کریم بر آن اصرار و تأکید می ورزد و هم در روایات شریفی که از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم  و نیز ائمه معصومین به ما رسیده بر آن بسیار تأکید صورت گرفته، مسأله توبه است. آیات کریم و روایات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم  و ائمه معصومین علیهم السلام  همه ما را به توبه و انابه و باز گشت به خداوند متعال دعوت می فرماید، اما، گوش ما متأسفانه چندان به این پیامها و هشدارها گویا بدهکار نیست، وقتی خلافی از ما سر می زند یا خدای ناکرده مرتکب خطا و گناهی می شویم، یا اصلا به سراغ توبه نمی رویم و یا اگر هم رفتیم، توبه خود را به زودی می شکنیم و به گناه باز می گردیم. امشب می خواهم بعد از بحث کوتاهی پیرامون حقیقت توبه، بحثی را پیرامون موانع توبه و اینکه چرا پس از تخلف و ارتکاب گناه کمتر به سراغ توبه می رویم، خدمت تان تقدیم کنیم.

توبه چیست؟

توبه، در لغت به معنای بازگشت است. کاسبی که صبح از خانه به مغازه اش می رود و شب بر می گردد، این بازگشتش به خانه، از نظر لغت توبه محسوب می شود. توبه در فقه و اخلاق اسلامی هم دقیقا در همین معنا به کار رفته است؛ انسان تا وقتی مطیع دستورات و فرامین الهی است و تا وقتی که در ولایت الهی قرار دارد، در راه صحیح که همان راه فطرت است، گام بر می دارد، اما وقتی از این راه مستقیم به سمت نافرمانی و گناه منحرف می شود، آن وقت است که مسأله توبه یا بازگشت از این انحراف مطرح می شود. پس، توبه بازگشت انسان به سوى پروردگار است؛ منتها حقیقت این بازگشت، ندامت و پشيمانى از گناهان گذشته و تصميم بر ترك آنها براى هميشه است. به بیان دیگر بازگشت به سوی پروردگار، با پشيمانى از گناه آغاز می شود و با تصمیم بر ترک همیشگی گناه و نافرمانی، ادامه پیدا می کند. بنابراین، توبه همان گونه که علما گفته اند، داراى دو ركن اساسی است: يكى پشيمانى از گناه و دیگری عزم و تصمیم بر عدم بازگشت به گناه. به این ترتیب کسی که نستجیر بالله مرتکب گناهی می شود و پشیمانی از گناه هم برایش حاصل می شود، اما هنوز دل در گرو آن گناه دارد و تصمیم بر ترک همیشگی آن گناه نگرفته است، توبه اش تمام نیست و در واقع فقط یک گام را برای بازگشت به سوی پروردگار برداشته و هنوز قدم دوم، یعنی تصمیم بر ترک دایمی گناه، را بر نداشته و لذا توبه اش ناقص است. بنده گناهكاری که توبه می کند، براى تثبیت توبه اش، بايد اقدام به انجام كارهاى نيك و کارهای خیر نماید. چون کارهای نیک، منافى آن كارهاى زشت و ناپسند است و این موجب می شود که توبه انسان از دست برد شیطان محفوظ بماند.

نکته دیگری که بايد به آن توجه کنیم این است که اکثر علما فرموده اند، شخص گناهکار باید فورا توبه کند؛ یعنی وجوب توبه، وجوب فوری است و نباید آن را به تأخیر انداخت و به وقت دیگر واگذار کرد. به محض این که خطایی از انسان سر زد، باید فورا توبه و استغفار نماید، زيرا توبه و استغفار موجب دفع ضرر مى شود و دفع ضرر، هم عقلا و هم نقلا واجب است.

موانع توبه

ما گاهی خطاهایی از ما سر می زند و مرتکب گناهانی می شویم، با آنکه به نظر اکثر علما و مراجع، توبه از گناهان واجب فوری است، اما، ما آن را به تأخیر می اندازیم. چرا؟ چه چیزهایی مانع می شود از اینکه ما پس از خطا و گناه، فوری توبه کنیم؟ چه شرایط روحی و اخلاقی ما را از توبه فوری باز می دارد؟

در پاسخ به این سوال لیستی از موانع را می توان نام برد، اما در حدی که وقت مجلس به ما اجازه می دهد در باره برخی از مهم ترین موانع توبه اشاره می کنم.

الف) غفلت؛ یکی از موانع مهم توبه غفلت است. غفلت، در اصل لغت به معنای پوشیده و مخفی بودن است. در کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن» نیر در این واژه در این معنا اینگونه آمده است: «غفلت، غایب شدن چیزی از خاطر انسان و عدم توجّه به آن است و گاهی در مورد بی‌توجهی و روگردانی از چیزی نیز استعمال شده است. پس غفلت عبارت است از نبود تذکّر و یادآوری.»

غفلت از نظر روان شناختی، یک حالت ذهنى است كه بر قواى ادراكى انسان عارض مى‏شود و كارايى آنها را مختل مى‏سازد. غفلت گاهی ناشى از عدم تمرکز انسان بر قوای ادراکی است؛ بگونه ای که انسان قادر نباشد قوای ادراکی خود را تحت اختيار و سلطه خود درآورد و نتواند توجه خود را آگاهانه از چيزى منصرف و به چيز ديگرى معطوف کند. چنین حالتی که قوای ادراکی انسان تحت سلطه و در اختیار او نیستند و هر لحظه متوجه چیزی می شوند، ممکن است از نظر روان شناختی، نوعی بیماری تلقی شود و چه بسا که انسان معذور هم باشد.

غفلت، گاهی ناشی از شدت توجه به یک امر است که موجب غفلت از امور دیگر می شود. يعنى كسى که بر قواى ادراكى خود کاملا مسلط است، هرگاه اما این قواى ادراكى به شدت متوجه يك امر شوند، از امور ديگر غافل مى‏شوند. این نوع غفلت، غفلت كسى است كه توجه خود را به امورى مى‏دهد كه بايسته و شایسته توجه نيستند و يا امورى بى اصالت هستند كه توجه اصلى نفس نبايد به آنها تعلق گيرد.

غفلت نوع اول را مى‏توان نوعى بيمارى شمرد که ممكن است كسى در اثر حوادث و مصائب و مشكلات زندگى، به مشكل عدم تمركز مبتلا شود؛ و گاهی اين بيمارى مى‏تواند ريشه در غفلت نوع دوم داشته باشد که در این صورت موجب شقاوت ابدی انسان می شود.

غفلت نوع دوم ريشه در بينش و روش زندگى فرد دارد؛ به عبارت ديگر غفلت از امور اصيل و ارزشمند حيات مى‏تواند ناشى از نگرش نادرست به حقايق عالم باشد و نيز مى‏تواند از رفتار ناموافق و نامطابق فرد با عقايدش ريشه گيرد. كسى كه از آگاهى فطرى خويش به خداوند و از قوه خداداد عقل، بهره مناسب را در جهت تكميل خداباورى نمى‏برد و از پروردگار خويش غافل مى‏شود، توجه خود را به دنيا به معناى وسيع آن معطوف مى‏نمايد و از حقيقت عالم چشم مى‏پوشد و همه قواى ادراكى خود را متوجه عمران دنياى خود مى‏كند. او از تواناييهاى خود براى لذت حيوانى، و كسب قدرت و شهرت استفاده مى‏كند و ديگر نمى‏تواند قواى خويش را براى سنجيدن مصالح خود در رابطه با آخرت به كار گيرد. به عبارت ديگر قواى او از فرط اشتغال به امور غير اصيل، از موضوع اصلى حيات غافل مى‏شوند و كارايى خود را از دست مى‏دهند. 

همچنين است كسى كه على رغم اعتقاد به خداوند و اعتقاد به دين الهى و اقرار به آخرت، در جهت رضاى خداوندو عمران‏آخرت خويش عمل نمى‏كند و از فرامین حیات بخش دينی و الهى تخلف مى‏كند. چنين فردى نيز اندك‏اندك از توجه به امور اصيل حيات، يعنى ذكر خدا، عمل براى او و اصلاح آخرت غافل مى‏شود و همه قواى ادراكى او متوجه دنيا مى‏گردد. قرآن كريم نتیجه و پیامد این نوع غفلت را ناتوانى و از کار افتادن قواى ادراكى و در نهايت اختلال خرد انسان می داند. من در این مورد برای رعایت اختصار، به ذکر فقط چند آیه و روایت بسنده می کنم:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الجِنِّ وَ الانْسِ لَهُمُ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اعْيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُم آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِهَا اولئكَ كَالانْعَامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اولئكَ هُم الغَافِلُونَ[1] ؛ به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم، آنها دل‏ها (عقل‏ها) يى دارند كه كه با آن (انديشه نمى‏كنند و) نمى‏فهمند و چشمانى كه با آن نمى‏بينند و گوشهايى كه با آن نمى‏شنوند؛ آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند. (زيرا با داشتن همه گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند!)  

لَقَدْ كُنْتَ فِى غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطآئَكَ فَبَصَرُكَ الْيْومَ حَديدٌ ؛ (به او خطاب مى‏شود) تو از اين صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زديم و امروز چشمت كاملًا تيزبين است![2].  

وَ انْذِرهُم يَوْمَ الْحَسْرَةِ اذ قُضىَ الامْرُ وَ هُمْ فِى غَفْلَةٍ وَ هُمْ لايُؤمِنُونَ [3]؛ آنان را از روز حسرت (روز رستاخيز كه براى همه مايه تأسف است) بترسان، در آن هنگام كه همه چيز پايان مى‏يابد و آنها در غفلتند و ايمان نمى‏آورند!  

در این شب مقدس نگاهی به چند حدیث و روایت هم می اندازیم تا از خواندن و شنیدن آن ها هم انشا الله نصیبی و بهره ای برده باشیم.

هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به معراج رفت، خطاب‏هايى از سوى خداوند به او شد، از جمله اين كه: «يَا احْمَدُ انْتَ لاتَغْفَلْ ابَداً مَنْ غَفَلَ عَنِّى لا ابَالِى بِاىٍّ وَادٍ هَلَك؛ اى احمد! هرگز غافل مشو؛ هركس از من غافل شود، من نسبت به اين كه او در كدام راه هلاك و نابود مى‏شود، اعتنا نمى‏كنم.» اين بيان به خوبى نشان مى‏دهد كه عاقبت «غفلت» از خداوند، هلاكت و نابودى است.

امام اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام که این شب ها متعلق به آن حضرت است و امشب شب شهادت آن بزرگوار است، در عبارتى كوتاه و پرمعنى مى‏فرمايند: «الْغَفْلَةُ اضَرُّ الاعْدَاء؛ غفلت از بزرگترين دشمنان انسان است» زيرا سرچشمه بسيارى از گناهان و معاصى است.

آن حضرت در حديث ديگرى فرموده‏اند: «الغَفْلَةُ تَكْسِبُ الاغْتَرارَ وَ تُدْنِى مِنَ‏ البَوَارِ؛ غفلت سبب غرور انسان مى‏شود، و مقدمات هلاكت او را فراهم مى‏سازد».

باز از همان حضرت نقل شده است: «الْغَفْلَةُ ضَلالُ النُّفُوسِ وَ عُنْوَانُ النُّحُوسِ؛ غفلت مايه گمراهى افكار و سرلوحه نحوست‏ها و پلیدی ها ست» ؛ زيرا تنها راه نجات از گمراهى، تفكر و انديشه است؛ ولى «غفلت» دشمن سرسخت آن مى‏باشد.

در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است: «وَيْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الْغَفْلَةُ فَنَسِىَ الرَّحْلَةَ وَ لَم يَسْتَعِدْ؛ واى! بر كسى كه «غفلت» بر او غلبه كند و نتيجه سفر آخرت را به فراموشى بسپارد و آماده آن نشود».

اميرمؤمنان على عليه السلام در حديثى مى‏فرمايند: «فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى كُلِّ ذِى غَفْلَةٍ انْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً وَ انْ تُؤَدِّيَهُ ايَّامُهُ الَى الشَّقْوَةِ؛ اى واى! بر غافلى كه عمرش، حجتى عليه اوست و روزگارش او را به بدبختى كشاند» منظور از «غفلت» در اين حديث، «غفلت» از ترك انجام وظايف، در طول عمر است.

مسئله به قدرى داراى اهمّيّت است كه يكى از هدف‏هاى اصلی بعثت انبيا، غفلت زدایی و درمان درد خانمان سوز «غفلت» شمرده شده است؛ همان گونه كه در خطبه 108 نهج البلاغه در بيان اوصاف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ؛ او طبيبى است كه داروهاى خود را براى درمان موارد «غفلت» آماده ساخته و به دنبال بيمارانش مى‏گردد».

ب) یأس از رحمت الهی

دومین مانع از موانع توبه یأس و نا امیدی از رحمت بیکران الهی است. گاهی که انسان مرتکب خطایی می شود، مخصوصا اگر آن خطا و گناه از گناهان کبیره باشد، به غلط فکر می کند که دیگر هیچ وقت خداوند وی را نخواهد بخشید. او به غلط فکر می کند که گناه وی بزرگتر از رحمت واسعه الهی است. گذشته از اینکه خود یأس از رحمت الهی یکی از گناهان کبیره است، بعضی از علما اسلام، یأس از رحمت الهی را بعد از شرک بالله بزرگترین گناه شمرده اند. شرک به خدا تنها گناهی است که قابل بخشش نیست، در مرحله بعد از شرک، بلا فاصله یأس از رحمت الهی قرار دارد. لذا در قرآن کریم بارها و بارها به مسأله توبه و پذیرش توبه از سوی پروردگار عالم، توصیه و تأکید شده است. یکی از امیدبخش ترین آیات قرآن کریم، آیه 53 از سوره زمر است که ضمن نهی از یأس و ناامیدی از رحمت پروردگار، از رحمت بی کران الهی پرده بر می دارد و می فرماید:

قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ [4].

نکاتی عجیبی در این آیه نهفته است که همه دلالت بر رحمت بی منتهای الهی می کند: اول اینکه آیه مبارکه با «قُلْ يا عِبادِيَ ؛ ای بندگان من» شروع می شود که در آن نوعی ملاطفت و مهربانی نهفته است، نه با «یا ایها العصاۀ؛ ای گناهکاران»، دوم اینکه فرمود: الَّذينَ أَسْرَفُوا ؛ کسانی که زیاده روی کردند و نفرمود اخطئوا؛ کسانی که خطا کرده اند، سوم فرمود: « عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ ؛ یعنی این زیاده روی را در حق خود کردند، هربدی که کردند در حق خودشان بود، زیرا که بدی های ما به خود ما ضرر می زند نه به پروردگار عالم، و نفرمود: اخطئو یا اسرفوا علی ربهم؛ یعنی نفرمود کسانی که حرمت حریم پروردگار را نگه نداشتند و حد و حدود پروردگارشان را مراعات نکردند، بعد از همه این ملاطفت ها فرمود: لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ؛ از رحمت الهی مأیوس نباشید، هر گناهی کردید هر خطایی کردید از رحمت الهی ناامید نباشید، یعنی بر این خطاها و گناهان خود گناه دیگری که عبارت باشد از یأس و نا امیدی از رحمت پروردگار عالم، نیافزایید. یأس از رحمت خداوند متعال خود گناهی بزرگی است. سپس فرمود: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً؛ به راستی که خداوند همه گناهان را می بخشد و سر انجام دوباره تأکید فرمود که: إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ؛ او و تنها او است که بخشنده و مهربان است. علاوه بر اینکه گناه تان را می بخشد، مهربان و دلسوز نسبت به شما هم هست.

در زمینه یأس از رحمت الهی من فقط به ذکر یک روایت اکتفا می کنم. این روایت در عیون اخبارالرضا(ع) و در مورد فردی به نام حُمَیدبن قحطبه است که در اثر یأس از رحمت الهی، از ارتکاب هیچ گناه و معصیتی دریغ نمی کرد.

عبد الله بزاز نیشابوری، نقل می کند که بین من و حميد بن قحطبه طوسى معامله‏اى در جريان بود، يك روز از نيشابور به طوس سفر كردم، چون حميدبن قحطبه از ورود من باخبر گرديد همان وقت مرا به حضور خود طلبيد، ظهر ماه رمضان بود وارد بر ايشان شدم، ديدم در خانه نشسته بر او اسلام كردم، آب آوردند دستهايم را شستم، سفره را پهن كردند غذاى مخصوص آوردند من فراموش كردم كه ماه رمضان است و روزه‏ ام، دست به طرف غذا دراز نمودم وقتى كه متذكر شدم از خوردن طعام امساك كردم.

حميد به من گفت: چرا غذا نمى‏خورى؟ گفتم: اى امير ماه روزه است من سالم هستم و روزه گرفته‏ ام شايد امير عذرى دارند كه موجب افطار روزه مى‏باشد، آن ملعون گفت: هيچ علتى ندارد و تنم سالم است و عذرى ندارم، پس از اين جمله اشك از چشمانش سرازير گرديد و بعد از خوردن طعام سوال كردم كه چه شده؟ گفت: علت اين است موقعى كه هارون در طوس بود به دنبال من فرستاد و احضارم كرد موقعى كه بر او داخل شدم ديدم جلوش شمعى روشن است، شمشير برهنه در پيش خود گذاشته و خادمى پيش او ايستاده است، چون مرا ديد سرش را بلند كرد و گفت اطاعت تو از پيشواى مسلمين تا چه حدى و چه اندازه است؟ گفتم با مال و جان حاضرم از تو فرمانبردارى نمايم، هارون سرش را پايين انداخت، اجازه مرخصى داد، هنوز در منزل مشغول استراحت نشده بودم که دوباره کسی را به سراغم فرستاد، گفت: امير تو را مى‏خواهد، اين دفعه خوف و ترس بر من غلبه كرد و كلمه استرجاع را به زبان جارى ساختم: انا لله و انا اليه راجعون و با خود گفتم: مرتبه اول مرا براى قتل طلبيده بود چون مرا ديد حيا كرد و خجالت كشيد.

اين دفعه يقينا دستور اعدام مرا خواهد داد، وقتى كه در حضورش رسيدم او را باز در همان حالت اول مشاهده كردم و چون به من متوجه شد، سرش را بلند كرد و باز گفت: اطاعت تو از خليفه رسول الله و نماينده پيغمبر خدا تا چه مقدار است؟ گفتم: با جان و مال و عيال و زن و بچه در اين حال تبسمى كرد و سرش را به زير انداخت و به من اجازه مرخصى داد وقتى كه وارد منزل دشم، توقف نكرده باز قاصدى آمد و گفت: امير تو را به حضور خوانده و او مرا پيش هارون برد، پس از ورود كلام سابق خود را تكرار كرد، اين دفعه گفتم: حاضرم با جان و مال و عيال و دين اطاعت فرمان تو مى‏برم.

هارون چون اين حرف را از من شنيد، خنديد و به من گفت: اين شمشير را بردار و اين خادم هرچه به تو دستور داد اطاعت كنيد.

پس خادم شمشير را برداشت و به دست من داد و مرا به خانه‏ اى وارد كرد در آن خانه بسته بود آن را باز كرد، آنگاه ديدم در وسط حياط چاهى است و سه حجره در اطراف آن وجود دارد و درهاى آنها نيز قفل است، خادم درب يك حجره را گشود، ديدم كه بيست نفر كه گيسوان بلند دارند و آن زلف بلند علامت و نشانه سيادت در آن زمان بود و عده سالخورده و سفيد موى و جمعى در سن ميانسال و جمعى جوان و نورسيده بودند و همگى از فرزندان فاطمه زهرا و على عليهما السلام بودند، خادم روى كرد، به من گفت: اميرالمومنين هارون تو را مامور كرده اين‏ها را به قتل برسانى.

خادم آنها را يكى پس از ديگرى بيرون مى‏آورد و من گردن آنها را مى‏زدم، تا اينكه نفر آخرى را پيش كشيد، او را نيز كشتم و خادم نعش‏هاى آنها را به همان چاه انداخت.

سپس در حجره دومى را باز كرد. در آنجا نيز بيست نفر از فرزندان بچه‏هاى على (عليه السلام) و زهرا عليها السلام كه با زنجير بسته بودند خادم يكى پس از ديگرى را جلو مى‏آورد و من گردن مى‏زدم و به آن چاه مى‏انداختم تا نفر آخرى هم به قتل رسانيدم. سرانجام در حجره سوم را هم گشود باز مثل اولى و دومى ديدم بيست نفر سيد از فرزندان فاطمه و على عليهما السلام زندانى هستند.

خادم گفت: پيشواى مسلمين به تو دستور داده اينها را هم گردن بزنى همه آنها را كشتم و جسدشان را توى چاه انداخت، نوزده نفر آنها را گردن زدم، فقط يك پير مرد مانده بود، مانند ديگران گيسوانى داشت، خادم او را پيش كشيد او رو به من كرد و گفت: اى بدبخت چه عذر و بهانه حجت دارى در روز قيامت در حالى كه شصت نفر از فرزندان رسول الله صلى‏الله عليه و آله كشته‏اى؟

حميد مى‏گويد: سخنان آن سيد پير مرد بر من اثر كرد و لرزه بر اندامم افتاد، چون خادم اين حالت را در من ديد با حالت غضب به من نگاه كرد و كلمات درشت بر زبان خود جارى كرد لاجرم او را هم گردن زدم و به آن چاه انداختم، با اين همه كار نادرست نماز و روزه چه اثرى بر من دارد در حالتى كه شصت نفر از اولاد حضرت فاطمه عليها السلام و امير المومنين عليه السلام را به قتل رسانيدم بدون ترديد در عذاب دردناك الهى هستم و در آتش دوزخ جاویدان خواهم بود.

مروی است که پس از ورود حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام  به خراسان، عبدالله بن بزار داستان حمیدبن قحطبه و یأس وی از رحمت الهی را خدمت آن حضرت نقل نمود، حضرت فرمود وای براو؛ آن یأسی که حمید از رحمت الهی داشت، گناهش از قتل آن شصت نفر علوی بیشتر است‏.

بنابراین، از رحمت واسعه الهی مأیوس نباشیم، گناهان و خطاهای ما هرچند بزرگ باشند و هر چند زیاد باشند، به وسعت رحمت الهی نمی رسند. البته مواظب باشیم که شیطان ما را گول نزند و از آن سوی بام هم نیاندازد و به بهانه وسعت رحمت الهی، اطمینان بیجا هم به نجات و رستگاری خود نداشته باشیم، زیرا ما موظفیم که همیشه بین خوف و رجا و بیم و امید زندگی کنیم. نه از رحمت خدا مأیوس باشیم و نه بی دلیل و بی جهت به نجات خود اطمینان داشته باشیم و بهشت و سعادت جاودانی را حق مسلم خود بدانیم. زیرا اطمینان از نجات و فلاح نیز یکی از دام های شیطان است که هم باعث گناه می شود و هم مانع توبه. زیرا کسی که اطمینان دارد که خداوند او را به جهنم نمی برد و خود را نجات یافته و به سعادت ابدی نایل می داند، دیگر دلیلی برای خود داری از گناه و توبه و انابه نمی بیند. ما موظفیم که در عین امیدواری به فضل و کرم الهی، تلاش و کوشش کنیم که با اطاعت از فرامین الهی اسباب نجات خود را فراهم سازیم.

ذکر مصیبت

این شب ها روزها، شب ها و روزهای امیرالمومنین علی علیه السلام  است که در بستر بیماری افتاده است. سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان بود، امیرالمومنین  علیه السلام به سوی مسجد رفت و طبق معمول دو رکعت نماز خواند و سپس بالای بام رفت و آخرین اذانش را گفت. مشغول نماز شده بود. سر از سجده ی اول که برداشت، عبدالرحمن ابن ملجم مرادی چنان شمشیری بر فرق مقدس آن حضرت زد که فرق سر تا نزدیک پیشانی شکافته شد. پیکر امام علی علیه السلام را با آن حال که آغشته به خون بود میان گلیمی نهادند اطراف آن را گرفتند و به خانه بردند. مردم دسته دسته به در خانه آن حضرت آمدند و سر به دیوار خانه می گذاشتند و می گریستند.[5]

مناجات علی امشب نخلستان نمی آید

صدای دلنشین شاه انس و جان نمی آید

بجای صوت قرآن چون شده کز خانه حیدر

نوایی جز صدای ناله و فغان نمی آید

به فرق مظهر حق و عدالت ضربتی خورده

که امید حیات از آن شه مردان نمی آید

علی در بستر مرگ است و مشغول نماز امشب

بگو خادم به مسجد خسرو خوبان نمی آید

چند شب است که نتوانسته به یتیمان و مستمندان کوفه سر بزند. کودکان یتیم کوفه منتظر آمدنش هستند. مادر! چرا آن آقای مهربانی که هر شب می آمد، دیگر سراغ ما نمی آید؟ نکند برایش اتفاقی افتاده است؟

یتیمی دامن مادر گرفته اشک می ریزد

که ای مادر چرا غم خوار ما طفلان نمی آید

به چشم تر، بره سر می کشند بیچارگان امشب

که یا رب از چه آن مولای درویشان نمی آید

آن طرفتر هم پیرمرد نابینایی هم درون خرابه ای نشسته است. هر وقت از آن پیرمرد خرابه نشین یاد می کنیم؛ یک خرابه دیگر و خرابه نشینان دیگر هم به ذهن ما تداعی می شود؛ دختر سه ساله حسین، زینب داغدیده علی و بقیه اسرا که همه در داخل خرابه شام زانوی غم بغل گرفته اند. خدایا چه فرق عظیم است میان خرابه کوفه و خرابه شام؟ علی جان تو که غربت و تنهایی و گرسنگی یک پیرمرد نابینا در خرابه های کوفه را تحمل نمی کردی و شب ها با انبان های نان و خرما کوچه به کوچه، ویرانه به ویرانه دنبال بی نوایان و یتیمان می گشتی، در خرابه شام کجا بودی؟ علی جان نبودی ببینی در خرابه شام با یتیمان حسینت چه کردند! دختر سه ساله حسین را با سر بریده پدر تسلی دادند.

الا لعنت الله علی القوم الظالمین.

محمدجواد محسنی



[1] - سوره اعراف، آيه 179

[2] - سوره‏ق، آيه 22

[3] - سوره‏مريم، آيه 39

[4] - زمر/53

[5] سوگنامه آل محمد


١٣:٥٠ - پنج شنبه ١٣ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩١١٣    /    تعداد نمایش : ٢٢٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.