فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > صفحه اوّل 


  چاپ        ارسال به دوست

سرمایه بازار دنیا

سرمایه بازار دنیا

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَالصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِه مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ وَاللَّعنُ الدّائِمِ علی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنَ إلی لِقاءِ یَومِ اللهِ وَ بَعدُ فَقَد قَال مُحَمَّدُ بنُ عَلی علیهما السلام :« إِنَّمَا الدُّنْيَا سُوقٌ مِنَ الْأَسْوَاقِ مِنْهَا خَرَجَ قَوْمٌ بِمَا يَنْفَعُهُمْ وَ مِنْهَا خَرَجُوا بِمَا يَضُرُّهُم...‏»[1]

سخن درباره‌ی «بازار» دنیاست. نخست، حدیث یاد شده را معنا می‌کنیم؛ امام باقر علیه السلام می‌فرماید این است و جز این نیست که دنیا بازاری از بازارهاست که از آن دسته‌ای خارج می‌شوند که سود برده‌اند و گروهی از آن خارج می‌شوند در حالی که جز زیان، چیزی دیگر عایدشان نشده است... .

سرمایه‌ی بازار دنیا

سرمایه‌ی نقد این بازار که با آن داد و ستد می‌کنند، عمرِ گران‌مایه است. پس تو ای انسان! عمر ارزشمند خود را در چه راهی و برای خریدن چه متاع و کالایی مصرف می‌کنی؟

امامان معصوم: وقتی از سود و زیان حرف می‌زنند، منظورشان سود و زیان مادّی نیست؛ چرا که در منطق آن بزرگواران مادّیات ارزشی ندارد تا از آن سخن به میان آورند.

متاع دنیا در نظر اوصیای الهی، ایمان و کفر، فضیلت و رذیلت و پاکی و ناپاکی است. مؤمن متاع این بازار را که خشنودی و رضایت خداست، از جان و دل خریدار است. آن که کسب و کارش در این بازار جز ضلالت و گمراهی نیست، به مصداق آیه‌ی شریفه‌ی «أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏»[2]، سودی نمی‌برند و هدایت‌شده و راه‌یافته نیست و انسان منافق و مسخره‌کننده‌ی دین و قرآن، از جمله‌ی این گمراهان است.

قرآن مجید راه مستقیم را به سالکان راه خدا نشان می‌دهد. آن جا که می‌فرماید:

«مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَه‏»؛[3] کیست آن کس که به خدا قرض نیکویی دهد، تا خدا آن را برای او به طور فراوان چند برابر کند؟ و خداست که تنگی و گشایش پدید می‌‌آورد و فقط به سوی او بازگردانده می‌‌شوید.

پرسش: چرا خداوند در این آیه از قرض‌الحسنه نام می‌‌برد، ولی از صدقه سخنی به میان نمی‌‌آورد؟

پاسخ: همان طور که به عرض رسید هدف خداوند، تجارتی است که برای خریدارش نفعی در کار باشد و سود قرض‌الحسنه کجا و سود صدقه کجا؟

ثواب قرض الحسنه بیشتر از ثواب صدقه

از امامان معصوم: منقول است که ثواب قرض الحسنه هجده برابرِ ثواب صدقه است و علتش نیز روشن است؛ زیرا گیرنده‌ی قرض، باید پول قرض‌دهنده را باز پس دهد. بنابراین، ناچار است برای ادای دَینِ خود، تلاش کند و از دست‌رنج خویش، دینش را ادا کند. و ما می‌‌دانیم که در مکتب اسلام، از کار و تلاش، بسیار مدح شده و چنین شخص فعالی در جامعه، هرگز ذلیل و سرخورده نیست و در برابر هر کس و ناکس گردنش را کج نمی‌‌کند، بلکه تنها در برابر خالق خود خاضع است. اما گیرنده‌ی صدقه، شخص سرخورده، ذلیل و همواره در پی مفت‌خوری و تنبلی است.

عاقبت به خیری و عاقبت به شرّی

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم می‌‌فرماید:

« إِنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ سَبْعِينَ سَنَةً فَيَحِيفُ فِي وَصِيَّتِهِ فَيُخْتَمُ لَهُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ سَبْعِينَ سَنَةً فَيَعْدِلُ فِي وَصِيَّتِهِ فَيُخْتَمُ لَهُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَيَدْخُلُ الْجَنَّةَ ثُمَّ قَرَأَ- وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ أَوْ قَالَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّه‏»[4]؛

به درستی که یک مرد هفتاد سال کارهای بهشتیان را انجام می‌‌دهد؛ اما چون (در پایان عمر)، وصیت‌نامه‌ی خوبی نمی‌‌نویسد، در شمار دوزخیان قرار می‌‌گیرد. و به درستی که مردی هفتاد سال کارهای دوزخیان را انجام می‌‌دهد؛ اما چون (در پایان عمر)، وصیت‌نامه‌ی‌‌ عادلانه‌ای می‌‌نویسد، در شمار بهشتیان قرار می‌‌گیرد.

آری، در جامعه افرادی هستند که از ابتدا مواظب هستند که هیچ واجبی از آن‌ها ترک نشود و نیز مرتکب حرامی نگردند و نسبت به حقوق مردم بسیار حساسند و می‌‌کوشند تا به مستحبات نیز عمل کنند؛ اما همین دسته از انسان‌ها که یک عمر از دام شیطان رها هستند و کارهای ‌‌خدایی می‌‌کنند، سرانجام به دلیل این که وصیت‌نامه‌ی درستی ندارند، اهل آتش می‌‌شوند. و به عکس، گروهی هم هستند که از آغاز تا پایان عمرشان، به ثروت‌اندوزی و کسب حرام مشغول هستند و یک عمر، کارهایی شیطانی انجام می‌‌دهند؛ ولی چون در پایان به خود آیند و توبه کنند و وصیت‌نامه‌ی بسیار خوبی تهیه می‌‌نمایند و در آن یادآوری می‌‌کنند که چقدر نماز و روزه‌ی قضا به گردن دارند و چقدر خمس و زکات بدهکارند و چه امانت‌هایی در نزدشان هست و...، بدین وسیله اهل سعادت می‌‌شوند.

پس انداز برای روز وانفسا

ای کسی که خود را از امت محمدn می‌‌دانی و حدیث یاد شده را ملاحظه کردی! به تو یادآور می‌‌شوم که به آن عمل کنی و در پایان عمر، وقت نوشتن وصیت‌نامه، همان‌گونه که وصیت می‌‌کنی ورثه‌هایت از املاک و مستقلاتت و نیز از پول‌های پس اندازت استفاده کنند و در رفاه و آسایش زندگی کنند، برای حیات ابدی خود نیز وصیتی از خیرات و مبرّات انجام بده تا در روزی که «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون‏»[5] است (یعنی روز قیامت که نه مال فایده می‌‌دهد و نه فرزندان)، نتیجه‌ی کارهای نیک خود را در آن‌جا ببینی و در بهشت برین از نعمت‌های موعود متنعّم شوی.

تجارت برای آخرت

آن کسی که در تجارت‌های خود به دنبال رضای الهی است، جان، مال و فرزندان خود را برای او می‌‌خواهد. از این رو، وقتی جوانِ خویش و یا ثروتش را از دست می‌‌دهد، عرضه می‌‌دارد که خدایا! آن چه دارم و داشتم، همه امانتی از سوی تو پیش من بوده و اکنون که امانت را باز پس گرفتی، شکایتی در کار نیست و اگر می‌‌بینی که اشکم جاری است، تنها به سبب عاطفه‌ی پدری و محبتی است که خودت در نهادم قرار داده ای. و من آن چه را که از سوی تو برسد، راضی و صابرم.

در کتاب من لایحضره الفقیه آمده است: وقتی پسر جناب ابوذر غفاری وفات یافت، ابوذر بر سر قبر او رفت و دست بر قبرش کشید و گفت: خدای تو را رحمت کند ای ذرّ! به خدا سوگند، که تو نسبت به من نیکوکار بودی و شرط فرزندی را به جای آوردی و اکنون که خدا تو را از من گرفته، من از تو خشنودم. به خدا سوگند، که رفتن تو بر من باکی نیست و نقصانی بر من نرسد « وَ مَا لِي إِلَى أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ مِنْ حَاجَة» (به جز خدا به احدی نیاز ندارم) و اگر نبود هولِ مطلّع (یعنی جاهای هولناک آن عالَم که بعد از مرگ دیده می‌‌شود) هر آینه خوشحال می‌‌شدم که به جای تو رفته باشم، ولیکن می‌‌خواهم چند روزی تلافیِ کوتاهی‌‌های گذشته نمایم و آذوقه برای آن عالم بر گیرم و هر آینه اندوه تو مرا به خود مشغول ساخته تا کاری که برایت سودمند باشد انجام دهم. سوگند به خدا که برای مرگ تو گریه نمی‌‌کنم و غم مردنت را ندارم، تنها غم من، حال فردای توست. « فَلَيْتَ شِعْرِي مَا قُلْتَ وَ مَا قِيلَ لَك‏» ( ای کاش می‌‌دانستم که تو در قبر چه گفتی و به تو چه گفتند؟)

خداوندا! حقوقی را که برای من بر او واجب کرده بودی، بر او بخشیدم.

پس تو هم حقوق خود را که بر او واجب کرده بودی، ببخش؛ چرا که تو به جود و کرم از من سزاوارتری.

آری، چه خوب است که پس از مرگ عزیزانمان گرچه گناهکار هم بوده باشند، از آن‌ها درگذریم و برایشان از خدا طلب آمرزش کنیم که نتیجه‌ی آن خواهد شد که پس از حیات ما نیز دیگران برای ما طلب مغفرت خواهند نمود.

تقاضای بازگشت

انسان گرچه سرگرم شهوات و لذایذ دنیای دَنیِ است، ولیکن به هنگام مرگ و در زمان احتضار، از وضع خویش آگاه می‌‌شود. از این رو، می‌‌گوید:« رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْت»[6]؛ پروردگارا! مرا برگردانید. شاید من در مورد آن چه وانهادم کاری شایسته کنم.

که در این صورت ندا می‌‌رسد: «كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون‏»[7]؛  چنین نیست، این سخنی (بی‌‌حاصل) است که او گوینده‌ی آن است و پیش رویشان تا روزی که برانگیخته می‌‌شوند برزخی (حدّ فاصل دنیا و آخرت) خواهد بود.

و در آیه ای دیگر آمده است: اگر اینان (به دنیا) برگردند، همان چیزهایی که از آن‌ها نهی شده بود را بار دیگر انجام خواهند داد.[8]

بشر اگر در تجارت دنیایی‌‌اش خسارتی ببیند، داد و فریادش بلند می‌‌شود که خدایا! بیچاره شدم؛ اما اگر در تجارت اخروی زیانی ببیند، هیچ اندوهی به خود راه نمی‌‌دهد و به اصطلاح کَکَش نمی‌‌گزد و این خود دلیلی است بر این که وی عقیده ای به عذاب الهی ندارد تا برای آن روزی که دستش خالی است، چیزی تهیه کند تا سبب نجات وی گردد.

حـــق هــمی گــوید چــه آوردی مـرا؟

انــدر ایـن مـهلت که دادم مــن تــورا؟

عـمر خــود را در چـه پــایان بــرده ای؟

قـوت و قـوّت در چـه فــانی کـرده ای؟

گوش و چشم و هوش و گوهرهای عرش؟

خـرج کـردی تـو چـه چـیز آورده ای؟[9]

بداخلاقی، موجب فشار قبر

امام صادق علیه السلام فرمود:عدّه ای به خدمت حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمدند و گفتند: یا رسول الله! سعد بن معاذ رحلت کرده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم (وقتی خبر درگذشتِ سعد را شنید) همراه اصحاب خود برخاستند (و به طرف منزل سعد حرکت کردند) و در حالی که در تکیه‌گاه (سایه‌بان) بودند، امر کردند تا سعد را غسل دهند. وقتی غسل به پایان رسید و او را حنوط و کفن کرده و به سوی تابوتش حرکت دادند، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پابرهنه و بدون ردا، جنازه را تشییع می‌‌کرد، گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ تابوت را می‌‌گرفت تا آن که کنار قبرش رسیدند.

آن گاه حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم داخل قبر شد و خاک بر روی قبر سعد ریختند و قبر را مرتب کردند، فرمود: « می‌‌دانم پوسیدگی به این قبر نمی‌‌رسد، اما پروردگار دوست دارد بنده‌ی خدا وقتی کاری را انجام می‌‌دهد، در آن محکم‌کاری کند.» در این هنگام، مادر سعد گفت: « بهشت بر تو گوارا باد.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: « ای مادر سعد! بر این که گفتی مطمئن نباش؛ زیرا هم اکنون پسر تو دچار فشار قبر شده است.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پس از دفن سعد مراجعت کرد و مردم نیز مراجعت کردند و عرضه داشتند: یا رسول‌الله! ما امروز کارهایی درباره‌ی سعد از شما دیدیم که تا کنون درباره‌ی هیچ کس ندیده بودیم که انجام دهید. بدون ردا و کفش به دنبال جنازه‌ی سعد حرکت کردید! عرض کردند: شما گاهی جانب راست و گاهی جانب چپ تابوت را می‌‌گرفتید! فرمود: « دست من در دست جبرئیل بود، هر طرف را که او می‌‌گرفت من نیز می‌‌گرفتم.» عرض کردند: شما دستور دادید که سعد را غسل دهند و خود بر جنازه اش نماز خواندید و برای او لحد قرار دادید و بعد از آن فرمودید که « قبر بدن سعد را فشار داد!» (این شخصیت و فشار قبر؟!) رسول خداn فرمود: «نَعَمْ إِنَّهُ كَانَ فِي خُلُقِهِ مَعَ أَهْلِهِ سُوءاً» ( آری، چون سعد با اهل منزلش بداخلاق بود، فشار قبر دید.)[10]

مکن کاری که بـر پـا سـنگت آیـد                جــهان بـا آن گشــادی تـنگت آیـد

که روزی نـامه خـوانان نامه خوانند                تـو را از نـامه خـوانـدن نـنگت آیـد

امروز فکر توشه ای از بهر فردا کن

ابونَیزَر می‌‌گوید: من در دو زمین زراعی امام علی‌‌بن ابیطالبg به نام «‌عین أبی‌‌نَیزَر» و «بَغُیبِغَه» مشغول کار بودم که امامg به آن جا آمد و به من فرمود: آیا غذایی داری؟ گفتم: غذایی است که برای امیرمؤمنان نمی‌‌پسندم. کدویی است که از همین جا کندم و با روغن پیه نامطبوعی سرخ کرده ام. فرمود: همان را بیاور. سپس برخاست بر لب جوی رفت، دست خود را شست و اندکی از آن میل فرمود و باز بر لب جوی رفت و دست‌های خود را تمیز شست، آن گاه دست‌ها را مشت کرد و مشتی از همان آب نوشید و فرمود: ای ابانیزر! کف دست‌ها پاکیزه‌ترین ظرف‌هاست.

آن گاه با همان تَریِ دست بر شکم کشید و فرمود: هر که با خوردن حرام، آتش در شکم خود کند، از رحمت حق به دور باد. سپس کلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و مشغول کندن شد، ولی آب برنیامد. از آن جا که بیرون شد، در حالی که پیشانی مبارکش خیس عرق بود. عرق از پیشانی پاک کرد و باز کلنگ را برداشت و درون چاه رفت و پیوسته کلنگ می‌‌زد به حدی که صدای نفس مبارکش به گوش می‌‌رسید. ناگهان آب فوران کرد و مانند گردن شتر از زمین بیرون جَست. امام علیه السلام به سرعت از چاه بیرون آمد و فرمود: خدا را گواه می‌‌گیرم که این چشمه‌ی آب، صدقه است. کاغذ و قلم بیاور.

من به سرعت کاغذ و قلم آوردم و حضرت وقف نامه ای را به این صورت نوشت:«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا تَصَدَّقَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ تَصَدَّقَ بِالضَّيْعَتَيْنِ الْمَعْرُوفَتَيْنِ بِعَيْنِ أَبِي نَيْزَرَ وَجْهَهُ حَرَّ النَّارِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا تُبَاعَا وَ لَا تُوهَبَا حَتَّى يَرِثَهُمَا اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ إِلَّا أَنْ يَحْتَاجَ إِلَيْهِمَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَهُمَا طِلْقٌ لَهُمَا وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِمَا»؛

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان. این چیزی است که بنده‌ی خدا علی، امیرمؤمنان صدقه داده است. یعنی این دو زمین به نام‌های «أبی‌‌نَیزَر و بَغُیبِغَه» را بر فقیران مدینه و در راه ماندگان صدقه کرد تا بدین وسیله در روز قیامت چهره‌ی خود را از آتتش دوزخ مصون دارد. کسی حق فروش و بخشش آن‌ها را ندارد. تا آن گاه (قیامت) که خدا وارث آن‌ها شود و خدا بهترین وارثان است، مگر آن که حسن و حسین بدان‌ها محتاج شوند که ملک طلق آن‌ها خواهد بود و هیچ کس دیگر حقی در آن‌ها ندارد.[11]

این کار مولا علی علیه السلام به همه درس می‌‌دهد که نباید همه‌ی دسترنج خویش را در کام زن و فرزند بریزیم و یا برای آینده‌ی ورثه‌ها پس انداز کنیم، بلکه تا زنده ایم با دست خودمان گره‌ای از زندگی بیچاره ای باز کنیم و برای آن روز خود ذخیره‌ای کنیم.

لطیفه‌ی آدم آبی

نقل است که فردی از آدم آبی‌‌ها، روزی از آب خارج شد. او را پیش سلطان وقت بردند. سلطان پرسید: از وی چه کاری بر می‌‌آید؟ گفتند: هیچ کاری بر نمی‌‌آید. سلطان گفت: پس او را در آب بیندازید. وقتی به آب انداخته شد، آدم‌های آبی پرسیدند: کجا رفته بودی؟ گفت: در خشکی بودم. گفتند: آن‌ها چه می‌‌کردند؟ گفت: از صبح که بر می‌‌خاستند تا شام با بیل و کلنگ کار می‌‌کردند و مزدِ کارشان برای زن و فرزندانشان بود. صبح فردا نیز وقتی بیل و کلنگ را بر می‌‌داشتند، زن می‌‌گفت: کجا می‌‌روی؟ می‌‌گفت: سرکار می‌‌روم. همسرش می‌‌گفت: گوشت، نخود، لوبیا و... نداریم. او می‌‌رفت آن‌ها را تهیه می‌‌کرد و به سر کار می‌‌رفت و هنگام غروب خسته و مانده بر می‌‌گشت. آدم‌های آبی گفتند: پس خیلی آدمِ بدبختی است؛ چرا که حمّال بی‌‌مزد است.

مصیبت (اربعین امام حسین علیه السلام )

شب و روز همه چیزها را کهنه می‌‌کند؛ جوان را پیر، درخت‌های سبز را خشک، اما حادثه‌ی کربلا کهنه شدنی نیست. موسی بن جعفر علیهما السلام در بغداد شهید شد. هارون هفده نفر از سادات را بدون آب و غذا در توالت جای داد و در را قفل کرد. بدن‌هایشان ورم کرد و مردند. نه تنها جنازه‌ها را برنداشتند که سقف را بر سرشان خراب کردند. همه‌ی این حکایت‌ها که نقل شد گرچه بسیار تلخ بود و افرادی شهید شدند و یادشان همچنان در دل‌های ما زنده است، ولی شهیدانی هستند که اربعین ندارند. چرا حادثه‌ی امام حسین علیه السلام در کربلا کهنه شدنی نیست؟ از علت‌های کهنه نشدن عزای حسین علیه السلام تا قیامت این که همه‌ی شهدا سه شبانه روز دفن نشدند. دیگر این که اهلبیت:را به اسارت بردند و سوم این که هفده سر بریده‌ی شهدای کربلا را در راه کوفه به شام بر نیزه کردند. یزید در مجلس خود به زینب کبری سلام الله علیها گفت: خدا برادر شما را کشت. زینب سلام الله علیها فرمود: شما برادرم را کشتید و باید مجازات شوید. در مجلس یزید، زینب سلام الله علیها خود را معرفی کرد؛ به گونه ای که همه‌ی اهل مجلس را منقلب کرد. یزید دست امام سجاد علیه السلام  را گرفت و به درون خانه برد و گفت: خدا ابن زیاد را لعنت کند، اگر من بودم چنین نمی‌‌کردم. یزید گفت: هر حاجتی دارید بگویید تا برآورده سازم. حضرت فرمود: 1. منزلی بدهید تا عزاداری کنیم؛ 2. سر پدرم را بدهید؛ 3. اگر خواستید مرا بکشید، خواهران و بچه را دست امینی بسپارید که به مدینه برساند؛ 4. وسایلی که از ما به غارت گرفته اید پس دهید. یزید گفت: سر پدرت را نمی‌‌دهم، و در مقابل وسایل و اثاث هم پول می‌‌دهم. امام سجاد علیه السلام فرمود: در میان اثاث، مقنعه‌ی مادرم زهرا بود، آن را بدهید. سرانجام به اسرای اهلبیت منزلی دادند که هفت شبانه روز در آن جا به عزاداری پرداختند. آری، با زنده نگه داشتن عزای حسین علیه السلام دین زنده مانده و خواهد ماند و اربعین حسینی برای زنده کردن حسین علیه السلام است.[12]

ألا لَعنَۀُ اللهِ عَلَی القَومِ الظّالِمین.

محمدضیاء تقدسی‌زاده

 


[1] - محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج46، ص326.

[2] - بقره، آیه16.

[3] - همان، آیه245.

[4] - محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج14، ص93.

[5] - شعراء، آیه88: « روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد.»

[6] - مؤمنون، آیه‌های 99-100.

[7] - همان، آیه 100.

[8] - انعام، آیه 28: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه‏»

[9] - مولوی.

[10] - شیخ طوسی، امالی، صص427-428.

[11] - محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج14، ص62.

[12] -خصائص الحسینیه= اشک روان بر امیر کاروان، ص36.


١٧:٠٠ - دوشنبه ١٧ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩٢٦٨    /    تعداد نمایش : ١٣٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.