فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > صفحه اوّل 


  چاپ        ارسال به دوست

برادر اسلامی

برادر اسلامی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین، بارئ الخلائق اجمعین و الصلاۀ و السلام علی خیر خلقه و امین وحیه؛ العبد المؤیّد الرسول المسدّد المصطفی الامجد حبیبنا و حبیب اله العالمین ابی القاسم محمّد صلی الله علیه و آله وسلم  و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین علیهم السلام  . لاسیما بقیتهم بقیۀ الله فی الارضین. و اما بعد، قال الله تعالی:وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ‏[1].

هدیه به پیشگاه پیامبر عظیم الشأن اسلام و نیز همۀ انبیا و اهل­بیت عصمت و طهارت، صلواتی ختم نمایید.

مقدمه

 با استعانت از خدای متعال و عنایات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در این فرصت، در بارۀ برخی ریشه های قرآنی و حدیثی اخوّت اسلامی، صحبت خواهیم کرد. ضرورت این بحث برای هیچ کسی پوشیده نیست و همه از این خطر که به نام فرقه گرایی­های کهنه و نو پیکرۀ امت اسلام را در طول تاریخ آزرده و به شدت رنجور و بلکه پاره پاره نموده است اطلاع دارند. و متاسفانه این مشکل در حال دامن گیر جوامع اسلامی شده و هست که یکی از تکالیف شرعی و ضروری اسلام، تمسک به حبل واحد الهی است؛ یعنی همه مسئولیت دارند برای تشکیل امت اسلامی، تلاش نمایند. به هرحال در این جا، ابتدا نگاهی اجمالی به وضعیت گذشته و حال ملت های مسلمان خواهیم داشت تا دیده شود آن ها چه کارنامه ای از خود در این جهت، به یادگار گذاشته اند. ثانیا، راجع به اهمیت آن نکته­های خواهیم گفت. ثالثا، نشان خواهیم داد عرصه های کاربردی اخوت اسلامی کدام اند. رابعا، برخی چالش های نظری را بررسی می­نماییم تا معلوم شود دیدگاه عالمان شیعه در باب ضرورت اتحاد و اخوت تعارف و تشریفات نیست.

کارنامۀ اخوت اسلامی مسلمانان

گذشته از وضعیت که امروزه برمناسبات جهانی ومنطقۀ کشورهای اسلامی حاکم است، ایده­آل اسلام تشکیل جامعه­ای است که همۀ مسمانان در درون آن از هر جا که هستند و به هر خاک و خونی که تعلق دارند مانند یک خانواده صمیمی زندگی نمایند؛ با یک انگیزه، یک آرمان و یک سرنوشت. تعبیر امّت یا اخوّت اسلامی در متون قرآن و حدیث، بیان­گر این اندیشۀ متعالی است و متاسفانه که جز در اوایل تاریخ اسلام که محوریت و رهبریت جامعه از آن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم  بود، مسلمانان این هویت را به درستی تجربه نکردند. البته در سطح خردتر گویا جوامع اسلامی توانسته­اند در این زمینه کارنامۀ قابل تحسینی را از خویش به یادگار گذارند، مثلا، مراقبت از همسایه و ضرورت توجه و احترام به حقوق همسایگان آن چنان سنتاً نیرومند بوده است که به تدریج در اکثر شهرهای اسلامی گونه­ای علقه و پیوند همسایگی شکل گرفته بوده و همسایه نوعی خانوادۀ دوم افراد تلقی می­شده است، تا بدان­جا که تعلق داشتن به یک شهر، یا در شهرهای بزرگتر به یک محلۀ خاص شهر تقریبا به نوع تعهد دینی با فضایل اخلاقی خاص خود برای دفاع از نظم و اموال و زندگی افراد همشهری یا هم محله­ها تبدیل شده بود.

          از این نمونه­ها اکنون هم در کشورهای اسلامی فراوان دیده می­شود؛ به طور نمونه در افغانستان با این که در طول سه دهه مردم برای نابودکردن همدیگر و به جان هم افتادن مدیریت شده اند اما تودۀ مردم تا آن جا که از دخالت بیگانگان مصؤنیت داشته­ در محله­ها و قریه­ها تحت تاثیر تعالیم اسلامی، هم­چنان برادروار، زندگی می­کنند. آمار جرم و جنایت به مراتب از آن چه گمان می­رود و گاه تبلیغ می­شود پایین­تر است و این همه بیش از هر چیز مرهون عملکرد باورهای عمیق دینی است که به شکل سنتی و بدور از تشریفات اداری، نقش بازدارنده را ایفا کرده است. تاسف این است که در چشم­انداز جهانی در گذشته و حال روابط همدلانه میان کشورهای مسلمان خیلی کم­رنگ و بلکه بی­رنگ است. از این بدتر گاه دیده می­شود که علیه هم از سوی قدرت­های بیگانه، به شکل ابزاری استعمال می­شوند. شکاف­های ناشی از بی اعتمادی و سؤ ظن میان دولت­ها گاه به اندازه وحشتناک است که در تعاملات کلان از نقطه اشتراکات دینی، نشانی دیده نمی­شود.

اهمیت اتحاد و اخوت اسلامی

چیزی که نباید از آن غفلت شود این است که در اسلام راجع به تشکیل امت و یا اخوت متدینانه، تنها به توصیه­های کلی و شعارگونه اکتفا نشده است و به همین جهت هم مبادا سخن از تعمیق روابط دلسوزانه میان مسلمین، بر محمل آرمان­گرایی­های دور از دسترس فروکاسته گردد، یا طرفندی برای پنهان کاری ضعف جوامع اسلامی امروزی پشت یک سلسله شعارهای سرگرم کننده، تلقی شود. تامل در متون درجه اول دینی نشان می­دهد که برای تکون و تداوم روابط عمیق اما دوستانۀ و بین الملل اسلامی، مؤلفه­های آشکار پیش­بینی شده است به گونه­ای که هر نوع کم­کاری و اهمال نسبت به سرنوشت دیگران، خلل در هویت دینی مسلمانان تعریف شده است؛ زیرا، به نص سنت، مسلمانی نه تنها با تقابل علیه هم ناسازگار است که با بی تفاوتی نسبت به هم نیز، قابل جمع نیست؛ به ویژه اگر پای کمکی به نیازمند و یا دادرسی به فریاد مظلومی در میان باشد:

...عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وسلم مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛[2] هرکس فریادی کسی را بشنود که مسلمین را به یاری می­خواند اما جوابش ندهد، مسلمان نیست.

بنابراین، هم در قرآن و هم در سنت عناصر اساسی مؤلفه­های «اسلام­زیستی» با جزئیاتش قابل شناسایی است. تاریخ اندیشۀ نیز گواه صادق این حقیقت است که محدثان، مفسران، فقیهان و دیگر اندیشمندان متعلق به نحله­های دینی، چه رنج­های فروان را بر خویش تحمیل کردند تا اولا این میراث عظیم را به نسل­های بعد به امانت منتقل نماید. و ثانیا با شفاف کردن محتوایات این آموزه­ها و سطوح مطالباتش، راه را برای عملیاتی کردن هرچه بیشتر آن هموار نموده و از این رهگذر در تحکیم پایه­های امت، مشارکت فعال کرده باشند. یک نمود کوچک از این نوع تلاش­ها، این یادگار هنری اما جاودانۀ شیخ اجل سعدی است:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند.

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دیگر عضوها را نماند، قرار.

مسلّم آن سنت که اندیشۀ امثال سعدی در آن بالیده و تا آن جا اوج گرفته که حتی از مدعیان حقوق بشری امروز، پیشی بگیرد، جز همین بستر تفکر دینی نبوده است.

1.                 مؤلفه­های اخوت اسلامی

استخراج و شناسایی تمام عناصر مؤثر در پیوند ایمانی و معماری جامعۀ سرشار از روح و روحیه­ای دین­باوران دین یاور، کار دشوار است. ما در این مجال می­کوشیم به مهم­ترین این نمونه­ها اشاره نماییم تا علاوه بر تعمیق و یا احیانا تصحیح برداشت­های خویش از چنین ظرفیت­ها در منابع دین، گامی کوچکی برای بازخوانی و برجسته کردن ریشه­ها و مؤلفه­های برادری اسلامی، برداشته باشیم:

1/3. قرآن

انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛[3] در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاَ تَجَسَّسُوا وَ لاَ يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ؛[4] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمانها گناه است، و جاسوسى مكنيد، و بعضى از شما غيبت بعضى نكند. آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن كراهت داريد. [پس‏] از خدا بترسيد، كه خدا توبه‏پذير مهربان است.

همان گونه که ملاحظه می­شود در این هر دو آیه، لزوم اقدام به صلح میان مؤمنان و اجتناب از تبلیغات سوء علیه همدیگر به پیوند اخوت تعلیل و تعلیق شده است؛ مطابق این نصوص، هویت جمعی مؤمنان را همان برادری آن­ها تشکیل می­دهند: «این است و جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند». بعد در ادامه، اهمیت اصلاح در منازعات داخلی را به همین هویت ارجاع کرده است. نیز در آیۀ دوم، برای بیان مبغوضیت شدید غیبت؛ یعنی تبیلغات بد «ابتدا مؤمنان برادر تعریف شده اند؛ پس از آن از آبروی وی به گوشت تنش، و از تکلم و تفکه بدان به خوردن و از عدم اطلاع او از این اقدام، به مرده تعبیر شده است.»[5] نکته­ای که در این جا مرحوم علامه طباطبایی برای نخستین­بار تذکر می­دهد این است که کسی گمان نکند اطلاق عنوان اخوت بر مؤمنان تشریفاتی و صرفا برای تشبیه و فاقد کدام پیامد اجتماعی است؛ زیرا: جمله «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» قانونى را در بين مسلمانان مؤمن تشريع مى‏كند، و نسبتى را برقرار مى‏سازد كه قبلا برقرار نبود، و آن نسبت برادرى است كه آثارى شرعى، و حقوقى قانونى نيز دارد.»[6] علامه در ادمه با تحقیق مسئله از زاویۀ نگاه به انگیزیۀ جعل اعتباریات اخوت اسلامی را قانونی می­داند که برای ترتیب یک سلسله احکام اجتماعی اعتبار شده است. روح همین مطلب را مرحوم شهید صدر از زاویۀ پیوند نضام اقتصادی اسلام با اخوت، تعمیق می­کند. از نظر وی، تشریع احکام مانند زکات، ضمانات اجتماعی این پیوند را تشکیل می­دهد.[7]

          2/3. سنت

          عین همان تعبیر قرآن که هویت جمعی مؤمنان را در اخوت آن­ها تعریف کرده بود، در روایات نیز این مفهوم به شکل فراوان تعقیب گردیده است. افزون بر این، از آن جا که سنت شارح و مبین قرآن است، تعهداتی را مفصلا به عنوان حقوق مترتب بر این مفهوم، ذکر نموده­اند. ما در این جا به دو نمونه­­ای از احادیث که در واقع مؤلفه­های برادر اسلامی­ باز می­تاباند، اشاره می­کنیم:

1.                  عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَخْذُلُهُ وَ لَا يَخُونُهُ- وَ يَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمِينَ الِاجْتِهَادُ- فِي التَّوَاصُلِ وَ التَّعَاقُدُ عَلَى التَّعَاطُفِ- وَ الْمُوَاسَاةُ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ وَ تَعَاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ- حَتَّى تَكُونُوا كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- رُحَمَاءَ بَيْنَكُمْ[8] مُتَرَاحِمِينَ- مُغْتَمِّينَ لِمَا غَابَ عَنْكُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ- عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ مَعْشَرُ الْأَنْصَارِ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وسلم ؛[9] امام صادق فرمود: مسلمان برادر مسلمان است؛ بر او ستم نباید کند، خوارش نگرداند، خیانت به او نکند. بر مسلمین است که برای همبستگی و پیوند دوستانه میان هم تلاش نمایند، و به نیازمندان خویش مواسات کنند و در میان هم چنان مهربان باشند که در آیۀ شریفه دستور داده شده است: رحماء بینکم؛ با هم­دیگر اهل رحمت باشید، غم­خوار آن­های باشید که در میان شما حضور ندارند؛ یعنی همان گونه که در گذشته گروه­های انصار در عهد پیامبر(ص) چنین بودند.

2.                  مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْكَرَاجُكِيُّ فِي كَنْزِ الْفَوَائِدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْجِعَابِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلْمُسْلِمِ عَلَى أَخِيهِ ثَلَاثُونَ حَقّاً لَا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا- إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ يَغْفِرُ زَلَّتَهُ وَ يَرْحَمُ عَبْرَتَهُ- وَ يَسْتُرُ عَوْرَتَهُ وَ يُقِيلُ عَثْرَتَهُ وَ يَقْبَلُ مَعْذِرَتَهُ- وَ يَرُدُّ غِيبَتَهُ وَ يُدِيمُ نَصِيحَتَهُ وَ يَحْفَظُ خُلَّتَهُ- وَ يَرْعَى ذِمَّتَهُ وَ يَعُودُ مَرْضَتَهُ وَ يَشْهَدُ مَيْتَتَهُ- وَ يُجِيبُ دَعْوَتَهُ وَ يَقْبَلُ هَدِيَّتَهُ وَ يُكَافِئُ صِلَتَهُ- وَ يَشْكُرُ نِعْمَتَهُ وَ يُحْسِنُ نُصْرَتَهُ وَ يَحْفَظُ حَلِيلَتَهُ- وَ يَقْضِي حَاجَتَهُ وَ يَشْفَعُ مَسْأَلَتَهُ وَ يُسَمِّتُ عَطْسَتَهُ- وَ يُرْشِدُ ضَالَّتَهُ وَ يَرُدُّ سَلَامَهُ وَ يُطَيِّبُ كَلَامَهُ- وَ يُبِرُّ إِنْعَامَهُ وَ يُصَدِّقُ أَقْسَامَهُ- وَ يُوَالِي وَلِيَّهُ (وَ لَا يُعَادِ) وَ يَنْصُرُهُ ظَالِماً وَ مَظْلُوماً- فَأَمَّا نُصْرَتُهُ ظَالِماً فَيَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ- وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَيُعِينُهُ عَلَى أَخْذِ حَقِّهِ- وَ لَا يُسْلِمُهُ وَ لَا يَخْذُلُهُ- وَ يُحِبُّ لَهُ مِنَ الْخَيْرِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ- وَ يَكْرَهُ لَهُ مِنَ الشَّرِّ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ- ثُمَّ قَالَ ع- سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّ أَحَدَكُمْ- لَيَدَعُ مِنْ حُقُوقِ أَخِيهِ شَيْئاً- فَيُطَالِبُهُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيُقْضَى لَهُ وَ عَلَيْهِ؛[10] امام علی علیه السلام روایت کرده است که پیامبر صلی­الله علیه و آله فرمود: مسلمان بر برادر مسلمانش30 حق دارد؛ حقوقی که اسقاط پذیر نیست مگر آن که ایفا شوند یا صاحب­حق از آن بگذرد: [این مجموعه که باید نسبت به برادر دینی رعایت گردد، از این قرارند:] گذشت از تقصیر، دلداری در هنگام غریبی، عیب­پوشی، چشم­پوشی از لغزش، پذیرش عذر، جلوگیری از هتک حرمت حتی در نهان، نیک­خواهی مدام، پاسداشت دوستی­ها، توجه به حقوق، عیادت در مریضی، تشییع جنازه، پذیرفتن در خواست، قبولی هدیه، جبران نیکی­ها، تشکر از هدایا، محافظت از ناموس و آبرو، کمک کردن، رد نکردن در خواست، گفتن دعا هنگام عطسه، راهنمایی گمشده، پاسخ سلام، خوش­زبانی، اعتماد به سوگند، تحکیم پیوند دوستی، یاری کردن هنگام ظلم[ کاری که او را از ظلم بازدارد] و مظلومیت، تنها نگذاشتن در برابر دشمن، و آن چه برای خود دوست دارد برای او نیز بخواهد و آن چه نمی­پسندد برای او نیز نخواهد.

روایات با این مضامین متعدد و اصطلاحا متضافرند اما با این تفاوت که برخی تنها حقوق واجب؛ مانند عدم ظلم، عدم جواز خیانت و... و برخی فضایل اخلاقی مانند دوستی با دوستان اهل­ ایمان را نیز در کنار آن، مطرح کرده­اند. این سنخ روایات از سوی فقها بیشتر در تحلیل ادله قاعده اصاله الصحه، بررسی شده است و حد اقل این را همه پذیرفته که اگر استوار کردن آن قاعدۀ معروف فقهی بر این روایات ممکن نباشد، استنتاج احکام مستحبی و اخلاقی از آن، هیچ مشکلی ندارد.[11]

2.                برخی چالش­ها

گفته شد روایات بازتابندۀ عناصر همبستگی اسلامی متضافر و از این جهت بررسی سندی لازم نیست. آن چه بیشتر در بارۀ آن گفت­وگو هست مدلول این روایات است که موضوع این مطالبات چه گسترۀ را پوشش می­دهد آیا موضوع آن­ها شامل مطلق مسلمان می­گردد و ما همه نسبت به هر مسلمانی در سطح اخلاقیات و شرعیات موظف به رعایت امور مندرج در این روایاتیم؟ یا نه، نسبت به برخی­ها چنین وظیفۀ نداریم؟

          آن چه از روایاتی که در این باب و بیشتر در تحلیل ابعاد قاعدۀ اصاله­الصحه، مورد بررسی قرار گرفته قدر متیقن از قیود و شروط اخوت اسلامی، مربوط به این می­گردد که مبادا این امتیازها نسبت به کسانی داده شود که به طور آشکار، بر خلق بیداد می­کنند و با آنان دروغ می­گویند و به وعده­های خویش پایبندی نشان نمی­دهند:

سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ: مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ- وَ وَاعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ- كَانَ مِمَّنْ حَرُمَتْ غِيبَتُهُ- وَ كَمَلَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ظَهَرَ عَدْلُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ.[12]

          از مفهوم این حدیث استفاده می­شود که هرکس فاقد این ویژگی­ها باشد، اخوت با او واجب نبوده و مستحق ایفای تعهدات حقوقی اسلامی نیست.[13]

ظاهرا برخی قیود دیگر نیز در روایات مطرح شده ولی عمومیت آن­ها خیلی قطعی نیست.[14] اما اعتبار شرایط فوق، حاکی از نگاه واقع­گرایانه به مسئله است که تجویز اخلاق و حقوق اسلامی به شکل یک طرفه و در هر شرایط، زمینه را برای گسست آن از اهداف اساسی که پیش بینی شده، فراهم می­کند. مفهوم روشن این سخن آن است که تاکید بر عطوفت و اخوّت در تمام شرایط و به نحو حداکثری، این تراژدی را رقم خواهد زد:

ترحم بر پلنگ تیز دندان

جفاکاری بود بر گوسفندان.

اما این که روایات بیان­گر حقوق اخوّت، جهت­گیری فرقه­ای هم داشته باشد قضیه تا حدودی متاثر از مفروضات کلامی و بعضا ناظر به مقامات اخروی، شکل پیچیده به خود گرفته است و این سبب شده تا فقهای مانند امام خمینی از این خلط روشی به شدت گلایه نماید که چرا برخی با رعایت نکردن شیوۀ تحقیق مسائل فقهی اخلاقی، صورت مسئله را آشفته کرده است.[15] از نظرایشان که قبل از آن مرحوم همدانی نیز بر آن تاکید کرد بود، سیرۀ پیشوایان دین و جوامع شیعی در تعامل با دیگر فرق غیر از ناصبی­ها، کاملا مبتنی بر رعایت مسائل اسلامی بود ه است؛ در هیچ موردی حتی در نهان گذارش نشده که این رویه­ از باب تقیه بوده باشد.[16]

بنابراین، تا آن جا که به مسائلی مانند ظلم، خیانت در اموال، دروغ، وفای به عهد و امانت مربوط می­شود، استثنای در بین نیست. حتی نسبت به غیبت هم مسئله از همین قرار است؛ زیرا، در بررسی­های که در بارۀ مستثنیات حرمت غیبت شده، قدر متیقن از آن متجاهر به فسق و آن هم در محدوده که او تجاهر می­کند، استثنا شده است.[17] بنابراین، بر فرض که ما عقاید فرق دیگر را درست ندانیم، مجاز نخواهیم بود فراتر از عقاید و لوازم روشن­شان، چیزی را به عنوان نقص و ذم، نشر و اشاعه دهیم.[18]

افزون بر این، موضوع روایات که در باب لوازم اخوت اسلامی وارد شده، یا مُسلِم است یا مؤمن و اتفاقا این هر دو عنوان در مراتبی با هم اشتراک دارند؛ یعنی در اکثر آیات قرآن و عرف سنت، از حداقل مراتب که شخص با اعتقاد بدان مصؤنیت دینی پیدا می­کند، تعبیر به ایمان و اسلام شده چنان که بر درجات عالیۀ اعتقادی، نیز هر دو اطلاق شده است.[19] نیز جالب است در روایتی که گذشت و سندا صحیحه است و بلکه شهرت روایی دارد امام پس از بیان مؤلفه­های اساسی اخوت اسلامی به آیۀ شریفۀ بیست و نهم سوره فتح، استشهاد می­کند: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ عليه السلام، قَالَ: «الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ، لَايَظْلِمُهُ، وَلَا يَخْذُلُهُ...حَتّى تَكُونُوا  كَمَا أَمَرَكُمُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ: «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» مُتَرَاحِمِينَ، مُغْتَمِّينَ لِمَا غَابَ عَنْكُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ، عَلى مَا مَضى عَلَيْهِ  مَعْشَرُ الْأَنْصَارِ عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.»[20]

          سؤال اساسی این است آیا همۀ آن­های که در کنار پیامبر بودند، در یک درجۀ از اعتقاد بودند؟ با این وصف امام از جوامع اسلامی می­خواهد در تعامل با هم، همه تمثیل کننده فضای اخوت انصار پیامبر باشند. برخی فقیهان حتی به این گزینه اشاره کرده­اند که پیامبر(ص) در صدر اسلام با منافقین نیز تا آن جا که موضع علنی علیه اسلام نمی­گرفتند، مانند دیگر مسلمانان رفتار می­کرد. با این که می­دانست اسلام این­ها منافقانه است.[21]

 این صحبت را با سخنانی از مرحوم شیخ محمدحسین کاشف الغطا(1373ق)، به پایان می­بریم:

معیار در ترتب احکام اسلام و کفر در این دنیا، همان ظواهر است نه نیّات و عقاید قلبی ولی در آخرت، قضیه بر عکس است و مردم مطابق عقایدشان محشور می­گردند و در آن، هیچ کسی از عذاب رهایی نمی­یابد مگر آن که با «قلب سلیم» وپاکی نهان، در محضر الهی حاضر شده باشد. کوتاه سخن، هرکس، به وحدانیت خدا ورسالت پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم شهادت دهد و به دین اسلام اعتراف نماید، مسلمان است و پاک و بر آن تمام احکام مسلمان از مصؤنیت جانی و احترام مالی تا احترام در آبرو، مترتب می­گردد. بنابراین، تفتیش از عقاید و سریره­ای او جایز نیست؛ زیرا، قلب و ضمیر شخصیت هرکس از آن خدا است و تنها خدا است که با او معامله می­کند در روز که رازها آشکار می­گردد و پرده­ها کنار می­رود.[22]

ذکر توسل

          به طور مسلم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مظلومیت های فروانی را تحمل کرده اند که بخشی بزرگ آن به خاطر حفظ وحدت و آبروی جامعه ای مسلمان بود تا مبادا دشمن و بیگانگان از این فرصت سو استفاده کرده و به شماتت مشغول شوند. همه اهل بیت در این راه مجاهدت های عظیم کرده اند و خون به دل شدند و دل­ها خوردند. اجازه دهید به همین مناسبت، دست توسل به دامن بی بی دو عالم حضرت فاطمۀ زهرا بزنیم که بعد از ارتحال رسول گرامی اسلام مورد جفای خیلی از کسانی قرار گرفت که اصلا گمانش نمی رفت؛ این دوره که بعد از رحلت نبی مکرم اسلام آغاز می­شود دوران غربت و مظلومیت اهل­بیت و به خصوص فاطمه است؛ در این شرایط که غم از دست دادن پدر سنگینی می­کرد اتفاقاتی تلخی یگانه یادگار پیامبر را نشانه گرفت تا آن جا که زهرای جوان خود هر روز آرزوی شهادت می­کرد؛ فاطمه در روزگاری مرگ برایش از زندگی شیرین شده بود که احساس می کرد در این شهر بعد از پیامبر کاملا غریب و تنها شده­اند و از آن همه مجاهدت­ها و قهرمانی­های خودش و علی برای اعتلا اسلام و مسلمین جز کینه و عقده و حقارت، پاداشی نمی­گیرند. در منابع تاریخی مرثیه­ای منظوم و بلندی از فاطمه در رثای پدر بزرگوارش و جور و جفای اهل زمانه، نقل شده که در فرازی از آن از خدا می­خواهد مرگش را نزدیک کند:

یا الهی عجّل وفاتی سریعا![23]

فاطمه چنان روزهای تلخی را تحمل کرد که امام صادق علیه السلام در باره اش فرمود:

فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وسلم  وَ نَالَهَا مِنَ الْقَوْمِ مَا نَالَهَا لَزِمَتِ الْفِرَاشَ وَ نَحلَ جِسْمُهَا حَتَّى كَانَ كَالْخَيَالِ؛[24] هنگامی که رسول خدا(ص) از دار دنیا رفت از مردم زمانه چیزهای بر دخترش فاطمه تحمیل شد که در بستر افتاد و آن اندازه ضعیف گردید که گفتند جز صورتی از آن باقی نمانده بود.

در زیارتی هم که به نام الجامعۀ لائّمۀ المؤمنین علیه السلام  برای اهل بیت در منابع روائی موجود است شرح این هجران و این خونجگر به تفصیل آمده که بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، چگونه بقایایی جنگ احزاب و جاهلیت بر در خانه­ای مصطفی؛ مهبط وحی و تنزیل و فرشتگان، هجوم آورده­اند و حرمت خانه اش را شکستند، عهد خویش را با پیامبر دربارۀ برادرش نقض کرده­اند و در نهایت جگر گوشه­اش را سوزانده و به این هم اکتفا نکرده شوهرش را بازو بسته برای بیعت بردند در حال که شمشیرها را به رویش آخته و کشیده بودند:

فَلَمَّا مَضَى الْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،... انْتَهَكُوا الْحُرْمَةَ...فَحُشِرَ سِفْلَةُ الْأَعْرَابِ، وَ بَقَايَا الْأَحْزَابِ، إِلَى دَارِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ، وَ مَهْبِطِ الْوَحْيِ وَ الْمَلَائِكَةِ، وَ مُسْتَقَرِّ سُلْطَانِ الْوَلَايَةِ، وَ مَعْدِنِ الْوَصِيَّةِ وَ الْخِلَافَةِ وَ الْإِمَامَةِ، حَتَّى نَقَضُوا عَهْدَ الْمُصْطَفَى، فِي أَخِيهِ عَلَمِ الْهُدَى، وَ الْمُبَيِّنِ طَرِيقَ النَّجَاةِ مِنْ طُرُقِ الرَّدَى.

وَ جَرَحُوا كَبِدَ خَيْرِ الْوَرَى، فِي ظُلْمِ ابْنَتِهِ، وَ اضْطِهَادِ حَبِيبَتِهِ، وَ اهْتِضَامِ عَزِيزَتِهِ، وَ بَضْعَةِ لَحْمِهِ، وَ فِلْذَةِ كَبِدِهِ، وَ خَذَلُوا بَعْلَهَا، وَ صَغَّرُوا قَدْرَهُ، وَ اسْتَحَلُّوا مَحَارِمَهُ، وَ قَطَعُوا رَحِمَهُ، وَ أَنْكَرُوا أُخُوَّتَهُ، وَ هَجَرُوا مَوَدَّتَهُ، وَ نَقَضُوا طَاعَتَهُ، وَ جَحَدُوا وَلَايَتَهُ، وَ أَطْمَعُوا الْعَبِيدَ فِي خِلَافَتِهِ.

وَ قَادُوهُ إِلَى بَيْعَتِهِمْ، مُصْلِتَةً سُيُوفَهَا، مُشْرِعَةً أَسِنَّتَهَا...[25]

ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

محمد صادق فیاض

 


[1] - انفال: 46

[2]. حرعاملى، محمد تفصیل وسائل الشيعة الی تحصیل مسائل الشریعه، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم، اول، 1409ق: 15/141.

[3]. حجرات: 10. ترجمۀ استاد محمد مهدی فولادوند.

[4]. حجرات: 12.

[5]. شیخ انصاری، کتاب المکاسب، کنگرۀ جهانی شیخ اعظم، قم، چاپ اول 1415ق :1/315.

[6]. ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم 1374ش: 18/470.

[7]. شهیدصدر، محمدباقر، اقتصادنا، تصحیح: عبد الحکیم ضیاء و دیگران، دفتر تبلیغات اسلامی، شعبه خراسان، چاپ اول 1417ق، ص663.

[8] - فتح: 29

[9]. حرعاملى، وسائل الشيعة: 12/ 203، باب وجوب اداء حق المؤمن و جمله من حقوقه الواجبه و المندوبه، ح2.

[10]. همان: ص212، ح24. برای اطلاع از روایات دیگر، نگ، همان: ص 203- 214.

[11]. نگ: خویی، مصباح الفقاهه، تقریر: محمدعلی توحیدی، :5/73.

[12]. وسائل الشیعه: 8/316.

[13]. فیض کاشانی، الوافی، تصحیح: ضیاء الدین حسینی، کتابخانه امام امیرالمؤمین(ع)، اصفهان، چاپ اول 1406ق: 5/569.

[14]. نگ: قزوينى، سيد على موسوى، رسالة في قاعدة «حمل فعل المسلم على الصحة» دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ اول، 1419ق: 273.

[15]. امام خمینی، کتاب الطهاره، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، چاپ اول، ج3/435.

[16]. نگ: همان: 428؛ همدانى، آقا رضا، مصباح الفقيه، مؤسسة الجعفرية لإحياء التراث و مؤسسة النشر الإسلامي، قم، چاپ اول، 1416ق: 7/267.

[17]. نگ: شیخ انصاری، کتاب المکاسب، کنگرۀ جهانی شیخ اعظم، قم، چاپ اول 1415ق :1/347.

[18]. برای اطلاع بیشتر، نگ: اردبیلی، احمد، مجمع الفائده و البرهان فی­شرح ارشاد الاذهان، تحقیق: آقا مجتبی عراقی و دیگران، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول 1403ق: 8/77.

[19]. نگ: امام خمینی، کتاب الطهاره 3/452؛ رساله حمل فعل مسلم: 252-252.

[20]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، دار الحديث للطباعة و النشر، قم، چاپ اول، 1429ق: 3/446.

[21]. همدانی، مصباح الفقیه: 7/266.

[22]. كاشف الغطاء، محمد حسين، سؤا ل و جواب، مؤسسه كاشف الغطاء، بی­تا بی­جا، ص11.

[23] . علامه مجلسی، بحار الانوار، مؤسسه الوفا، بیروت، چاپ دوم 1403ق، ج 43، ص 177.

[24] . قاضی نعمان مغربی، دعائم الاسلام، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم، چاپ دوم، 1385ق، ص 232.

[25]. مشهدى، حائرى، محمد بن جعفر، المزار الكبير (للمشهدي)، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ اول، 1419ق، ص 296.


١٥:١٣ - سه شنبه ١٨ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩٣٠٣    /    تعداد نمایش : ٢٩١


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.