فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > صفحه اوّل 


  چاپ        ارسال به دوست

دو استدلال برای اثبات برترى حضرت أمير مؤمنان عليه السلام

دو استدلال برای اثبات برترى حضرت أمير مؤمنان عليه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام على سيد الانبياء و المرسلين حبيب الهنا وطبيب نفوسنا ابى‏القاسم محمد صلى الله عليه و على اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

قال الله تعالی : فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ‏[1].

 1: استدلال به آيه مباهله در برترى امام على عليه السّلام بر همگان به جز رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم‏:

آنان كه مى‏گويند امير المؤمنين على عليه السّلام از همه پيامبران پيشين و همه مردم بجز پيامبر هدايت محمد عليه و آله السلام برتر است، چنين استدلال مى‏كنند:

برترى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر همه انسانها، با دلايلى كه همه دشمنان در مقابل آن سر تسليم فرود مى‏آوردند، ثابت است. از جمله اين دلايل دو سخن پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است. ايشان فرمود: « انا سيد البشر» «من گراميترين انسانها هستم»[2] و نيز فرمود: «من سرور فرزندان آدم هستم و هيچ فخرى نيست».[3] و چون ثابت گرديد كه ايشان برترين انسانهاست، مسلما امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه از نظر فضيلت در مرتبه بعد از ايشان‏ قرار مى‏گيرد، چه اينكه خود پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر اين مطلب راهنمايى نموده و براى اثبات آن دليل و برهان اقامه كرده است.

يكى از آن براهين چنين است: آن هنگام كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مسيحيان نجران را به مباهله فرا خواند تا حق خويش را آشكار سازد و براى پيامبرى‏اش برهان بياورد و براى آنان ثابت كند كه مخالفت آنها با وجود اقامه برهان از سر دشمنى و عناد بوده، على عليه السّلام را همرتبه خويش قرار داد و حكم كرد كه او همتا و به منزله نفس اوست. ايشان مرتبه فضيلت على عليه السّلام را از خود پايين‏تر نياورد. بلكه برابر خويش قرار داد. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در آن هنگام اين آيه را از جانب پروردگار متعال در اين باره تلاوت كرد و شهادت داده و تأكيد نمود: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ[4]. «پس هر كه در اين باره پس از دانشى كه تو را حاصل آمده، با تو محاجّه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و نفسهايمان و نفسهايتان را فراخوانيم، سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»

سپس ايشان حسن و حسين عليهما السّلام كه ظاهر واژه ابناء بر اين دوصدق مى‏كند و فاطمه سلام اللَّه عليها كه منظور از نساء در اين آيه ايشان مى‏باشد و امير المؤمنين على عليه السّلام كه مقصود از نفس در آيه اوست را براى مباهله فرا خواند.[5] به طور قطع مى‏دانيم كه منظور ايشان از نفس، چيزى همانند خون و هوا و غيره كه قوام پيكره مادى انسان به آن است؛ نيست و همچنين مقصود ايشان از جمله ندع انفسنا و انفسكم خود ايشان نمى‏باشد چرا كه درست نيست انسان نفس خود را به سوى خويش يا ديگرى فرا خواند. تنها چيزى كه باقى مى‏ماند اينست كه منظور ايشان از كلمه «نفس» رساندن معنى همتا، مثل و نظير است مراد كسى است كه در عزت، كرامت، محبت، رياست، ايثار، بزرگى و جلالت در نزد خداوند سبحان جايگاهى چون خود او داشته باشد، بر اساس همان اعتقادى كه خداوند واجب كرده و بندگانش را به آن ملزم نموده است.

و يكى ديگر از دلايل اين مطلب فرمايش تهديد آميز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است كه يك بار به اهل طائف و بار ديگر به قريش خطاب فرمود ايشان فرمودند:« لتسلمن اولا بعثن رجلا منى- در يك روايت به جاى منى، مثل نفسى آمده است فليضربن اعناقكم. تسليم شويد! و گر نه از جانب خودم كسى را كه به منزله جان من است به سوى شما مى‏فرستم تا گردنهايتان را بزند[6].

اگر هيچ دليل ديگرى وجود نمى‏داشت كه حاكى از برترى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر امير المؤمنين على عليه السّلام باشد همين اشاره پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم (كه فرمود: ندع انفسنا و انفسكم) دلالت بر تساوى آنها هم در فضيلت و هم در رتبه مى‏كرد. اما دلايل ديگرى موجود است كه حضرت ختمى مرتبت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را از اين تساوى خارج مى‏كند و برترى على عليه السّلام بر ساير افراد بشر به مقتضاى اين مسأله باقى مى‏ماند.

2 : استدلال از طريق اين مطلب كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دوستى و محبت على عليه السّلام را دوستى خود و خشم و كينه‏ورزيدن با على عليه السّلام را خشم و كينه‏ورزيدن با خود و جنگ با على عليه السّلام را جنگ با خود قرار داده است.

يكى از دلايل برترى امير المؤمنين على عليه السّلام اين است كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم احكام ولايت على عليه السّلام را با احكام ولايت خويش يكسان قرار داده‏[7] و حكم دشمنى با او را به مثابه دشمنى با خود بيان داشته است،[8] حكم كرد كه هر كه با على عليه السّلام بجنگد، چنان است كه با من جنگيده است‏[9] و ميان خودش و او در هيچ امرى تفاوتى قائل نشد و در باره بغض و دوستى با على عليه السّلام نيز به همين گونه حكم كرد.[10].

همچنين ما به طور قطع مى‏دانيم كه ايشان اين حكم را به خاطر تمايل و علاقه به على عليه السّلام قرار نداده بلكه آن را بنا بر استحقاق و شايستگى او و لزوم اجراى عدالت در داورى بيان داشته است.

و چون حكم بر اين امر بدين گونه است كه ما بيان كرديم، بايد امير المؤمنين عليه السّلام در فضيلتى كه در خلال بحث برايش ثابت شد، در همان مرتبه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باشد و الا (در اين عبارت) هيچ وجهى در فضيلت و برترى براى او نيست؛ و اين مطلب مانند همان مطلبى است كه در استدلال اول بيان كرديم. بنا بر اين پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و امام على عليه السّلام در هر زمينه‏اى بايد با يك ديگر برابر باشند جز فضايلى كه به واسطه دليلى خاص از اين حكم خارج مى‏شوند و به اعمال و قرب ويژه ايشان اختصاص دارد. بنا بر آنچه يادآور شديم پيامبر امورى را كه به امير المؤمنين و يا خودش عطا شده به وى نسبت نداده است، بلكه بر فضيلتى كه هر دو در آن مساويند جدا از موارد خاص، تكيه كرده است.

مصیبت امیرالمومنین علیه السلام  

شهادت على علیه السلام  پيش از طلوع شب جمعه بيست و يكم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرت بوده.على ع شب نوزدهم ماه رمضان براى آنكه مردم را از خواب بيدار كند و آنان را براى انجام- وظيفه عبادى بخواند بمسجد آمد و ابن ملجم از اول شب در صدد فرصت بود تا بمجردى كه على علیه السلام را به‏بيند كار خود را خاتمه دهد و براى انجام اين انديشه سوء با خوف و ترس خود را در ميان خوابيدگان پنهان ساخت و هنگامى كه على علیه السلام  وارد شد و بنماز ايستاد وى فرصت را مغتنم شمرده با شمشير زهر آلود بسر آن حضرت زده و مسلمانان ويژه شيعيان را براى هميشه داغدار ساخت.

در حديث ديگر آمده على علیه السلام  در شب شهادتش بيدار بود و مكرر از اطاق خود بيرون مى‏آمد و بطرف آسمان متوجه ميشد و ميفرمود سوگند بخدا تا بحال دروغ نگفته‏ام و دروغ هم بمن اطلاع نداده‏اند امشب همان شبى است كه بايد بوصال محبوب نائل گردم آنگاه بخوابگاه خود برگشت. چون بامداد دميد كمربند خود را بربست و چون به صحن خانه رسيد مرغابيان چندى سر راه بر او گرفتند و فرياد ميزدند، خواستند آنها را آرام كنند و از جلو حضرت دور سازند فرمود آنها را واگذاريد كه نوحه جدائى ميكنند سپس از خانه بيرون رفت و رسيد باو آنچه زبان قلم از نگارشش لال است.[11]

على علیه السلام پس از اين پيش‏آمد روز نوزدهم و شب و روز بيستم تا ثلث شب بيست و يكم حيات داشت و در همان ثلث آخر شب بيست و يكم بود كه دار فانى را وداع گفت و در حالى كه شهيد شمشير ستم و مظلوم بود بملاقات پروردگار خود نائل آمد.

على علیه السلام از اين واقعه كاملا باخبر بود و همواره مردم را از شهادت خود اعلام مى‏كرد. وقتى كه امير المؤمنين علیه السلام بدست اين ناكس رحلت فرمود حسن و حسين علیهما السلام طبق فرمان آن جناب او را غسل داده و كفن نمودند و جنازه او را به غرى كه پشت كوفه واقع بوده دفن كردند و حسب الوصيه قبر او را پنهان داشتند.[12]

الا لعنۀ الله علی قوم الظالمین, سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون .

محمدیوسف



[1] - سوره مباركه آل عمران، آيه 61.

[2]- صحيح بخارى 6: 223، مستدرك حاكم 4: 573، مجمع الزوائد 9: 116، شرح الاخبار: 195/ 156.

[3] - صحيح مسلم 4: 1782/ 2278، سنن ترمزى 5: 587/ 3615، مسند احمد 1: 5 و 1 و 2 و 295 مستدرك حاكم 3: 124، تاريخ كبير تأليف بخارى 7: 400/ 1748، مصابيح السنه 4: 32/ 4462، الفردوس 1: 43/ 104، الشفا 2: 352، تهذيب تاريخ دمشق 7: 240، مجمع الزوائد 10: 376، لسان الميزان 4: 290/ 826، كنز العمال 11، 434/ 3204.

[4] - سوره مباركه آل عمران، آيه 61.

[5] - صحيح مسلم 4: 1871/ 32، سنن ترمزى 5: 638/ 3724، مسند احمد 1: 5 و 1 و 2 و 295، مستدرك حاكم 3: 124، تاريخ كبير تأليف بخارى 7: 400/ 1748، مصابيح السنه 4: 32/ 4462، الفردوس 1: 43/ 104، الشفا 2: 352، تهذيب تاريخ دمشق 7: 240، مجمع الزوائد 10: 376، لسان الميزان 4: 290/ 826، كنز العمال 11، 434/ 32040.

[6] استيعاب 3: 46، اسد الغابه 4: 26، شرح الاخبار 1: 111/ 32 و 33، الصواعق المحرقه: 126.

[7] - برخى از آن موارد اين دو فرمايش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است. ايشان فرمود:« من كنت مولاه فعلى مولاه»« هر كه من مولاى اويم پس على مولاى اوست» و نيز اين فرمايش:« من آمن بى و صدقنى فليتول على بن ابى طالب بعدى، فان ولايته ولايتى، و ولايتى ولاية الله. هر كس به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده است، بايد پس از من ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را بپذيرد چرا كه ولايت على عليه السلام ولايت من است و ولايت من ولايت خداست.» بنگريد به سنن 5: 633/ 3713، مسند احمد 1: 119 و 84 و 152 و 331 و 4: 281 و 368 و 372 و 5: 347 و 366 و 7419، زندگى امام على عليه السلام از كتاب تاريخ دمشق 1: 19.

[8] - يكى از آن موارد اين فرمايش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به على عليه السلام است:« عدوك عدوى، و عدوى عدو الله»« دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن تو است» بنگريد به مستدرك حاكم 3: 127 و 128، الرياض النضرة 3: 122 و 124 و 167، مجمع الزوائد 9: 133.

[9]- يكى از موارد اين فرمايش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام است« انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم» و همچنين اين فرمايش ايشان خطاب به على عليه السلام« يا علي! حربك حربى و سلمك سلمى»« جنگ تو جنگ من و صلح تو صلح من است» بنگريد به سنن ترمذى 5: 699/ 3870، سنن ابو ماجه 1: 52/ 145، مسند احمد 2: 442 مستدرك حاكم 3: 149.

[10]- در اين مورد احاديث بيشمارى وارد شده است از قبيل:

« ما بال اقوام يبغضون عليا، من ابغض عليا فقد ابغضنى و من فارق عليا فقد فارقنى» چگونه است كه بعضى به على بغض مى‏ورزند، هر كس به على بغض بورزد به من بغض ورزيده و هر كس از على جدا شود از من جدا شده است.

« من احبنى فليحب عليا و من ابغض عليا فقد ابغضنى» هر كه مرا دوست مى‏دارد بايد على را نيز دوست بدارد و هر كس به على بغض ورزد به من بغض ورزيده است.

« من احب عليا فقد احبنى، و من ابغضه فقد ابغضنى» هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه بغض او باشد بغض من است.

و ايشان خطاب به على چنين فرمود:« حبيبك حبيبى، و حبيبى حبيب الله» دوست تو دوست من و دوست من دوست خداست. احاديثى كه در اين باره وارد شده، فراوانند. بنگريد به مستدرك حاكم 3: 127/ 130، اسد الغابة 4: 383، الصواعق المحرقة، 123، الفردوس 5: 316/ 8304، زندگى امام على عليه السلام از كتاب تاريخ دمشق 2: 185، 190 و 217، الرياض النضرة 3: 122 و 124 و 167، مجمع الزوائد 9: 132 و 133، مناقب ابن مغازلى: 151/ 108، كنز العمل 12: 218.

 [11] مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد / ترجمه ساعدى - تهران، چاپ: اول، 1380 ش.

[12] مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد / ترجمه ساعدى - تهران، چاپ: اول، 1380 ش.


٢٢:٤٣ - سه شنبه ١٨ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩٣١١    /    تعداد نمایش : ١٧٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.