فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > صفحه اوّل 


  چاپ        ارسال به دوست

گامهای پیامبران برای رستگاری بشر

گامهای پیامبران  برای رستگاری بشر

به مناسبت بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین بارء الخلائق اجمعین باعث الانبیاء والمرسلین ثم الصلاه و السلام علی اشرف خلقه سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطاهرین و اصحابه المخلصین و اللعن علی مخالفیهم و معاندیهم اجمعین، اما بعد قال الحکیم فی کتابه الکریم

"لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ[1]"

قبل از همه از سوی خود و اعضای ستاد برگزاری مراسم مذهبی و نماز جمعه و دفتر حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی دام عزه الشریف عید بعثت پیامبر نور و روشنایی، صلح و آزادی و پیام آور بیداری حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم راخدمت شما شرکت کننده اعم از  بازاریان عزیز و نمایندگان و کارمندان دولتی، نهادها و مراکز فرهنگی، ریاست واعضای محترم شورای ولایتی و شوراهای مردمی و همچنین از اعضای شورای علما، اساتید و طلاب مدرسه تربیت مدرس و علما و برادران اهل سنت، اساتید و طلاب مدرسه علمیه خلفای راشدین تبریک عرض می نمایم و تبریک و یژه ای نیز برای خواهران گرامی، زیرا پیامبر بزرگوار اسلام در شرایطی ظهور کرد که زن به عنوان یک موجود بی ارزش، پست و حتی مورد ننگ و نفرت جامعه آن زمان به حساب می آمد که نه تنها جسم زن بلکه همه ی خواسته های و آرزوهای او و تمام توانمند یهای خدا دادیش بطور بی رحمانه ای به زیر خاک مدفون می گردید و آن حضرت با  شعار "ْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ"[2] در راستای زنده کردن حقوق و شخصیت زن گامهای مؤثر و بزرگی را بر داشت، برای شما خواهران هم این عید را تبریک عرض می کنم و از تشریف فرمایی یکایک شما که دعوت دوستان تان را پذیرفته و زینت بخش محفل و مجلس ما گردیدید یک جهان تشکر و سپاسگزاریم.

جا دارد در اینجا تقدیر و تشکر خود را ابراز داریم  از همکاری و شرکت فرمایی اساتید و مسئولین دانشگاه بامیان و حضور چشم گیر و پرشکوه دانشجویان این دانشگاه و محصلین لیسه های مرکز بامیان و از آنجای که اکثریت شرکت کنند گان این محفل و جشن با شکوه را این عزیزان تشکیل می دهند لازم می دانم تا قبل از شروع بحثم مطلبی خدمت این سروران بعرض برسانم:

بی شک شما آینده سازان کشور ما هستید، همه میدانیم که شما در شرایط سخت و دشواری قرار دارید و با سختیها و کمبودهای بسیاری مواجه می باشید، تا حال با همه ی تلاشهای که از سوی مسئولین و اساتید این دانشگاه صورت گرفته متاسفانه دولت مرکزی همانند سایر موارد به دانشگاه بامیان توجه چندانی نداشته اما شما با همه مشکلاتی که در فرا روی تان قرار دارد به یک نکته همیشه توجه فرمایید و آن اینکه برادران و پدران شما در گذشته ی نه چندان دور کمر همت بستند و با حضور در سنگرهای جهاد توانستند با به زانو در آوردن بزرگترین قدرت جهانی افتخار بزرگی را بیافرینند و در تغییر وضعیت جهان نقش عمده و بزرگی را ایفا نمایند، امروز شما در سنگرهای علم و دانش قرار دارید، و جهاد شما کسب علم و مبارزه با جهل و نا دانی است، بناءً سنگرها را با همه ی کمبودها و نقایصی که وجود دارد و با همه مشکلات و سختیهای که تحمل می کنید؛ حفظ کنید تا در آسمان علم و دانش بدرخشید و در قله بلند معرفت گام بردارید، این وظیفه همه ی دانشجویان، طلاب و محصلین ما است و در صورتیکه به این وظیفه تان با پشتکار عمل نمایید یقینا شما نیز در آینده باعث سربلندی و افتخار کشورتان خواهید شد. صلواتی مرحمت فرمایید.

دوستان برایم پیشنهاد دادند تا در این محفل و به مناسبت سالروز فرخنده بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم راجع به فلسفه و فواید بعثت پیامبران بخصوص اهداف بعثت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم صحبت نماییم گرچه وقتی که برایم مانده اقتضای این بحث را که باید تفصیل داده شود و شکافته گردد؛ نمی کند، اما سعی می کنم بطور خلاصه و گاه فهرست وار به این موضوع بپردازم.

گامهای پیامبران برای رستگاری بشر

آیا پیامران کار به دنیای ما نداشته اند ؟!!

در همین راستا نخست می خواهم سخنانم را با  این سوال آغاز کنم که آیا انبیاء الهی فرستاده شده اند تا تنها آخرت ما را بسازد و کار به دنیای ما نداشته  یا نه آنان مبعوث شدند تا  هم دنیا و هم آخرت ما را آباد نمایند؟

در مورد سوال فوق در کل سه نظریه  وجود دارد:

نظریه اول این است که فلسفه و هدف بعثت پیامبران این بوده که هم دنیا و هم آخرت ما را بسازد و آباد نماید.

نظریه دوم این است که وظیفه و اهداف پیامبران ساختن و ترمیم آخرت تنها است کاری به دنیای انسانها ندارد، این نظریه خود به دو شاخه تقسیم می شود:

شاخه اولش این است که اصلا دنیا بد است، مذموم است، منفور است، دنیا یک چیز زود گذر است مانند خواب و خیال است، وظیفه پیامبران به آن تعلق نمی گیرد و مؤمن کسی است که دنیا را رها کند. اگر دوستان دقت فرمایند این نظریه هم در گذشته بوده و هم حتی در زمان ما وجود دارد، مفکوره پلید انتحاری ناشی ازهمین نظریه است و ثمره همین طرز تفکر و تلقی از دنیا.

شاخه دوم این نظریه عبارت است از اینکه؛ نه، دنیا خوب است دنیا ارزش دارد اما پیامبران کاری به دنیا ندارند، کار پیامبران رسیدگی به امور اخروی است و کار عقل پرداختن به امور دنیوی می شود، دنیا میدان تاخت و تاز علم و عقل است، خداوند برای بشر این عقل را عنایت کرده و به انسان قدرت اندیشه و تفکر داده تا زندگی دنیایی خود را خود آباد کند اما پیامبران برای کار آخرت است زیرا در آن مورد عقل بشر کوتاه است و قد نمی خورد یعنی پیامران آمده اند تا ما را در مورد خداوند و عبادت و بندگی او راهنمایی کنند و راههای سعادت اخروی و رفتن به بهشت را برای ما نشان دهد. آمده اند تا بگویند که ما روزه بگیریم، نماز بخوانیم، ارتباط خود را با خدا تأمین کنیم، تا بنده خوب او باشیم.

این دو نظریه که نظریه دوم دارای دو شاخه بود، اما نظریه دیگری هم وجود دارد که بیشتر در بین دانشمندان غربی و بعض روشنفکران متاثر از آنها در کشورهای اسلامی مطرح می گردد، و آن اینکه پیامبران زمانی لازم بود که بشر از نظر فکری ضعیف بودند، از تجربه ی کمی در زندگی برخوردار بودند دانش شان پایین بود، اما حال که در پرتو علم از توانمندی بالای بر خوردار شده اند و در شعاع دانش به حدی تکامل یافته که غیرممکن ها را ممکن ساخته؛ ما را از پیامبران و کتابهای آسمانی بی نیاز می سازد.

نظریه سوم نقش دنیایی پیامبران را رد نمی کند اما معتقد است که با پیشرفت علوم و شکوفایی اندیشه های بشری جای برای نظرات پیامبران و در کل وحی نمی ماند، زیرا فلسفه و ضرورت وحی که همان هدایت و سعادتمندی بشر است با علم و عقل تأمین می گردد.

حال با بررسی گذرای اهداف انبیاء ببینیم آیا می تواند عقل جای گزین وحی شود و قرآن شریف در این مورد چه می فرماید؟

در قرآن شریف آیات زیادی است که فلسفه بعثت پیامبران و رسول گرامی اسلام را بیان کرده از جمله همین آیه را که تلاوت کردم و آیه ی مبارکه : " هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ"[3] ونیز آیه ی :" لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط"[4] و آیات دیگری که فرصت مطرح کردن آنها در این وقت محدود نیست لذا فعلا با محور قرار دادن همین چند آیه می پردازیم به بیان گامهای که رسول گرامی اسلام و پیامبران الهی برای رستگاری بشر نهاده اند.

1-  باروری عقل و اندیشه

سخنانم را در این مورد با این سوال آغاز می کنم که، آیا با بودن عقل و با پیشرفت علم و دانش و وجود تجربیات بشری چه نیازی به پیامبران و انبیاء الهی؟

 آیا عقل نمی تواند با بال علم و تجربه انسان را به مدینه ی فاضله برساند و باعث نجات و راهنمایی انسان به سوی سعادتمندی گردد؟

مگر نه اینکه عقل می تواند مصالح و مفاسد اجتماعی را درک کند؟! اگر چنین است؛ دیگر چه نیازی به پیامبران و انبیاء الهی و چه ضرورتی به وحی؟

باید عرض کنم که وجود عقل، تجربیات و علوم بشری هرچند که به بالاترین پیشرفت خود برسد بازهم ما را از انبیاء بی نیاز نمی سازد، چطور؟ عرض می کنم:

عقل بشر از یک سو محدود است و محصور، محدود و محصور به احساسات، تمایلات و خواسته های بشری، به علایقی که انسان را از هر سو به محاصره در آورده وقتی انسان در بند علایق و احساسات خود قرار می گیرد عقل او به بند کشیده می شود و نمی تواند آنچنانکه باید بیندیشد و فکر کند؛ به تفکر و اندیشیدن بپردازد، منافع شخصی، خونی و طبقاتی  انسان از طرف دیگر ممکن است عقل انسان و بشر را به بند بگیرد.

از سوی دیگر علم بشر متکی به حس و تجربه است اما بسیاری از حقایق فراتر از حس و تجربه ی انسانی است، نمی شود آنها را در معرض آزمایش  و تجزیه و تحلیل قرارداد، در چوکات تجربه ی بشری و در چارچوبه ی علوم بشری انسان می تواند به محسوسات دست یابد اما آیا می تواند به معنویات هم دست پیداکند و معنویات را هم مورد آزمایش و تجزیه قرار بدهد؟!

امروز علم بشری به حدی پیشرفت نموده است که جهان را نه به یک دهکده بلکه به یک خانه کوچکی تبدیل کرده است؛ مشکل ارتباطات که از مشکلات بزرگ بشری بود حل شده و بشر آنقدر از نظر علمی جلو رفته که  قصد تسخیر کرات غیر از زمین را نموده است.

با همه ی این پیشرفت های علمی و ابداعات و نوآوریهای محیّر العقول، باز می بینیم که همین بشر در خیلی از مسایل خود گیر کرده و گرفتار مشکلاتی است که از حل آن عاجز است، در زندگی مواجه با پیچیدگیهای است که نمی تواند گره از آن بگشاید و این خود نمونه و شاهد گویای است که این بشر، این موجود ناشناخته و این مخلوق پیچیده نمی تواند خود را در مادیات محصور کند  و تنها در چوکات تجربه و علم اکتفا نماید، قبول داریم که  امروز علم و تجربه توانسته است نیاز های مادی بشر را تأمین کند و توانسته است بشر را به بسیار از خواسته هایش در این جهان برساند؛ اما؛ از شما سوال می کنم ؛ آیا علم و دانش توانسته است نیازها و ضرورتهای معنوی بشر را هم تأمین نماید و ناگفته های درونی او را حل کند، آیا توانسته است انسان را به معراج بالای انسانی و اخلاقی هم برساند؟!!

اگر جواب مثبت است، پس این همه مشکلات در دنیای غرب و در جهان اسلام به خاطر چیست!!؟ چرا بجای اینکه تکنولوژی باعث امنیت روحی انسانها شود، کانونهای خانواده را گرمتر کند، مشکلات روحی و روانی جوانان را حل نماید؛ هر روز به نا امنی های روحی و روانی جوانان می افزاید، مشکلات لاینحل و تازه ای را در فرا روی آنان قرار می دهد زندگی خانواده ها را از هم می گسلد و پایه های زندگی مشترک را که می باید ریشه های سعادت و خوشبختی بشر از آن به تغذیه بپردازد؛ متزلزل می گرداند.

امروز دنیا در انحطاط اخلاقی و معنوی فرورفته است، انسان در مواردی به قدری پست شده است که هر چند گاهی فریاد های را می شنویم که بر خلاف فطرت بشری و وجدان انسانی است، از آن جمله می توان به بحث و جرها و جنجال های تصویب قانون شرم آور همجنس گرایی در غرب اشاره نمود، علاوه بر آن فساد و وقاحت اخلاقی تا جایی دامن گیر این بشر شده که از ازدواج با مادر و سایر محارم شرمی بخود راه نمی دهد.[5]

بله، علم می توان بال معنویت باشد و انسان را به با لاترین مراتب کمال سوق دهد  اما این بال و پر امروز با زیاد تر شدن فاصله ها میان وحی و زندگی از کار آمدی خود عاجز است؛ چرا؟ چون هرچه فاصله انسان با دین و وحی زیادتر می گردد، بیشتر در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی بیشتری فرومی رود، بشری که امورز در ساحه علم و تجربه به حدی پیشرفت نموده که بفکر ساخت رباتهای هوشمند و سخنگویی است که بتواند جایگزین خود انسان در کارهایش گردد و با قدرت علم و تکنولوژی پا از زندگی زمینی فراتر نهاده و خود را برای زندگی در کرات دیگر این جهان آماده می سازد؛ اما امروز از نظر انسانی و معنوی به حدی سقوط نموده است؛ که در شهوت و غرایز مادی حریصتر از حیوانات شده است وبا ساخت وسایل کشتار جمعی و بمب های که می تواند جان صداها بلکه هزاران انسان را در آن واحد بگیرد؛ در کشتار و درندگی هم از آنها پیشی گرفته است.

اینها نمونه های است از پیشرفت علمی که بشر را به سوی نابودی سوق می دهد، به همین خاطر است که خداوند وقتی به بشر عقل و اندیشه عنایت می کند و پیامبری در درون او بوجود می آورد، در کنار آن پیامبران بیرونی نیز برای هدایت و سعادتمندی او می فرستد، و آن را برای هدایت بشر و سعادتمندی او بزرگترین منت خداوندی و با ارزش ترین نعمت الهی به حساب می آورد.

لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ [6].

خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.

منت گذاشتن معمولا در مواردی به کار می رود که کسی با دادن یک هدیه بسیار با ارزش و لطف بزرگ علاوه بر آنکه طرف را مرهون احسان خود قرار می دهد باری را نیز بدوش او می گذارد در هیچ یک از نعمت های که خداوند برای انسان عنایت فرموده کلمه منت را استعمال نکرده و در هیچ موردی که خداوند به بشر لطف می فرماید از کلمه منت استفاده نشده تنها در مورد بعثت پیامبران و ارسال رسول از کلمه منت استفاده نموده؛ وقتی انسان را خلقت می کند می فرماید "فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ"[7] خداوند اینجا خود را تعریف می کند که گل سر سبد خلقت را خلق کردم اما منّتی برای انسان نمی نهد، وقت از روح خود بر کالبد ما می دمد منّتی در کار نیست اما در مور بعثت برما منّت می نهد یعنی اینکه ما باید ممنون این نعمت بزرگ الهی باشیم، منت کشی کنیم، چرا؟ چون بعثت زیربنای تکامل مادی و معنوی و ریشه ی همه ی کمالات انسانی و تعالی و پیشرفت جامعه بشری است به همین خاطر است که خواجه نصیر الدین طوسی یکی از علمای بزرگ اسلام در مورد فواید بعثت سخنان زیبای دارد که می تواند جواب این سوال را که چرا خداوند بر بشر با فرستادن پیامبران منت نهاده است به خوبی بیان نماید، ایشان می فرماید: "البعثة حسنة، لاشتمالها على فوائد؛ كمعاضدة  العقل  فيما يدلّ عليه و استفادة الحكم فيما لا يدل "[8]

بعثت پيغمبران نيكو است چون سود بسيار دارد مانند:

1- تأييد حكم عقل در آنچه که عقل بدان راه دارد مانند قباحت قتل و دزدى، چون شرع تأكيد حكم عقل كند داعى مردم در آن قوى‏تر ميشود.

2- بيان احكامى كه عقل بدان راه ندارد و عقلا در آن اختلاف كردند،

 چرا خداوند با اینکه به انسان عقل داده و علم را هم در اختیارش گذاشته باز بر او منت نهاده و پیامبرانی را برای راهنمای او مبعوث به پیامبری کرده است، شیخ طوسی می فرماید به خاطر این است که بعثت فائیده ها و خوبیهای دارد (لاشتمالها علی فوائد) سپس ایشان اولین فائده بعثت را چنین ذکر می کند: "کمعاضدة العقل فی مایدلّ علیه"

اولین فائده ای که بعثت برای بشر دارد این است که تأیید کند حکم عقل را در آنچه که بدان راه دارد، به عبارت بهتر عقل را در تشخیص آنچه که بدان قادر است توانمندتر بگرداند یا بقول مولای متقیان امیر مومنان علی علیه الصلاه و السلام که میفر ماید: " وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ"[9]

پیامبران مبعوث شدند تا "توانمندى‏هاى پنهان شده عقل‏ها را آشكار سازند"[10] اندیشه های خفته و زیر خاکستر رفته را برانگیزد و درخت تفکر بشری را شکوفا گرداند و به باروبر نشاند، پس یکی از فایده های بعثت این است که در کنار عقل قرار بگیرد و آن را به کار اندازد.

خواجه نصیر الدین طوسی رحمت الله علیه می فرماید حقایق دو قسم است، حقایقی است که عقل می تواند آن را درک کند و به آن برسد اما حقایقی وجود دارد که عقل به او نمی تواند برسد، لذا پیامبران آمده اند تا بشر را در آن قسمتی که او می تواند در آن دست یابد عقل را در آن قسمت کمک کند، راهنمایی کند یا بقول مولای متقیان عقل های خفته را بیدار کند و حقایقی دیگری است که عقل نمی تواند به او دست پیدا کند، جز به کمک وحی به همین خاطر است که گفتیم وحی و بعثت کمک کننده ی عقل بشر.

 انسان موجودی است از یک سو خاکی و مادی و بقول بعضی ها ترکیب یافته از لجن اما ترکیب دیگر این انسان عبارت است از نور و روح خداوند، جنبه حس و تجربه انسان بر می گردد به ترکیب و بخش مادی انسان اما آن جنبه ی که مهم است و زیر بنای انسانیتِ بشر را تشکیل میدهد و سبب می شود تا موجود خاکی را خدا گونه بسازد، و به علم او جهت ببخشد همان جنبه خدایی یا روح خدایی و به عبارتی جنبه معنوی در انسان است که او را به سوی کمال مطلق هدایت می کند.

پس عقل، تجربیات بشری و علم و دانش برای هدایت بشر ضروری است اما به تنهایی کافی نیست به همین خاطر خداوند در کنار اینها پیامبرانی را فرستاد، بعثت صورت گرفت و این بعثت فلسفه وجودی انسان را معنا می بخشد پس بعثت از این لحاظ با لاتر از عقلی است که خداوند برای بشر عنایت کرده و حتی بالاتر از روحی است که خداوند بر کالبد انسان دمیده زیرا با عقل و علم بشر می توانی محسوسات را و آنچه را که برایش قابل حس است درک نماید و تجربه کند اما نمی تواند با عقل تنها و بدون کمک وحی به کنه معنویات و تمام حقایقی که در عالم وجود است دست پیدا کند پس پیامبران نیامده تا عقل را نفی کند وخود جانشین آن گردد اگر چنین بودی پیامبر گرامی اسلام نمی فرمود: " قِوَامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ"[11] جانمایه آدمی عقل او است و کسی که عقل ندارد دین هم ندارد.

یا  عقل چیزی است که :" مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان"[12] بوسیله آن خداوند به پرستش گرفته می شود و بهشت بدست می آید

 2- عرضه الگو برای بشر

پس خداوند بر بشر منت نهاده براینکه در میان آنها و برای هدایت شان پیامبرانی از میان خود آنان و از جنس شان فرو فرستاده:" إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ" این اشاره دارد به یکی از فواید و فلسفه های دیگر بعثت و گام دیگری که پیامبر برای رستگاری انسان در پیش پای او نهاده و آن عبارت است از عرضه الگو برای بشر.

چرا بشر برای سعادتمندی خود نیاز به الگو دارد؟ برای اینکه انسان اولا موجودی می باشد که ذاتا علو طلب و بلند پرواز است، همیشه به دنبال کمالات است هر جا کمالی را بنگرد مجذوب آن می شود او نمی خواهد از دیگران عقب بماند؛ لذا بدنبال کسب برتری ها و برجستگی های هست که دیگران دارد، انگیزه و کششی که انسان را به سوی  برتری طلبیهای سوق می دهد  قوتها و استعدادهای بالقوه ی است که خداوند در وجود او آفریده و در حقیقت انسان بسان مخزن و منبع کمالات و استعدادهای نهفته و سر پوشیده ی بی شماری است، تا آنجای که نمی توان حد و مرزی برای این کمالات و استعدادهای او قایل شد، او می خواهد این استعداد هایش به فعلیت برسد و کمالات نهفته اش آشکار گردد، و ثانیا همین انسان با همه قوتهای که در درونش نهفته است تأثیر پذیر است برای تکمیل شخصیت خود بدنبال بهترین الگو می گردد به کسانی توجه دارد که با لاتر از او است، هر چه همت این انسان عالی گردد به دنبال الگوهای متعالی تر می رود.

  گفتم که از یک سو انسان جنبه خدایی دارد و در صورتیکه این جنبه او که همیشه متوجه کمال مطلق و سیر الی الله است شکوفا شود به بی نهایت می پیوندد و به خدا "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون" خدا که مکانی ندارد پس رفتن به سوی خدا و پیوستن به خدا یعنی رفتن و پیوستن به کمالات بقول سعدی:

رسد آدمی به جایی که جز خدا نبیند                          ببین که تا چه حد است مقام آدمیت

کسی نمی تواند کمالات انسانی را که به خدا رسیده است و خدا گونه شده است و مزین به صفت "تخلق باخلاق الله"، محدود به حد خاصی کند؛ همانطور انسانی را که به شیطان می پیوندد و به پستی می گراید و در لجن زار خفت و شقاوت فرو می رود نمی توان برای رزالت او حدی تعیین کرد، پس انسان می تواند بی حد خوب شود و به مقام بالا سعود کند،  همچنان که می تواند بی حد پست و بد شود و به پایین ترین مرتبه تنزل نماید؛ بستگی به خود انسان دارد، اما رسیدن به این مقامها و به فعلیت درآمدن  همه این قوت ها در انسان نیاز به الگو دارد، الگوی که خود به فعلیت رسیده باشد و به همه کمالات معنوی دست یافته باشد و از تمام جهات ساخته شده و بی نقص و عیب باشد، تزکیه شده باشد الگوی که بتواند انسان آرزوهای شدن خود را در آن بنگرد، و مهمتر از همه الگویی که قابل درک باشد، از جنس و جمع ما باشد، درد و رنج او با درد و رنج ما فرق نکند در خوشیها و گرفتاریها با ما شریک باشد و خلاصه اینکه الگوی که ما نند ما، انسان باشد نه ملک، زمینی باشد نه آسمانی، به همین خاطر خداوند پیامبران را فرستاد تا بتواند این خواسته ذاتی بشر را بر آورده سازد و او را در جهت درست کمال و تعالی سوق دهد، پیامبرانی که از جنس خود انسان است "اذبعث فیهم رسولا من انفسهم" یعنی ملایک را برای بشر الگو قرارنداد تا بهانه کند که او از جنس ما نیست کار او با کار ما فرق می کند، نمی توانیم آن را درک کنیم، بلکه آن الگو انسان است، مثل همه انسانها، حس می کند آنچه را که همه ی ما حس می کنیم، از جمع خود انسان است و قابل تبعیّت برای آنها، زیرا اگر ملکی را برای هدایت بشر می فرستاد می توانستیم بگوییم که جنس او با ما فرق دارد اصلا کار ملک با ما فرق می کند، ملک برای ما قابل درک نیست به همین خاطر است که در آیه دیگری نیز به این موضوع اشاره می کند: "هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم..." یعنی علاوه بر اینکه از جنس شما هست این پیامبر با شما فاصله طبقاتی هم ندارد از میان نوابغ و شاه زادگان هم انتخاب نشده تا بگویید او به زور علم و قدرتش  قامت بر افراشته، نه؛ علم و توانمندیهای او معجزه الهی است تا شما با شنیدن سخنان عالمانه ی او به اتصال او به وحی اعتماد کنید الگویی این چنینی یکی از نیاز مندیهای بشر است تا در پرتو سرمشق گرفتن از آن بتواند کمالات خود را از قوه به فعلیت برساند.

قرآن شریف در آیه دیگری راجع به همین الگو بودن رسول گرامی اسلام برای انسانها می فرماید: " لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة"[13]، یکی از ویژگیهای پیامبر و فاییده بعثت رسول گرامی اسلام این است که سرمشق و امام برای انسانها در زندگی قرار گیرد.

3- تلاوت آیات

روشهای تربیتی یا گامهای عملی و هدایت گرانه  این پیامبر الهیی که برای رستگاری انسان برانگیخته شده چه بوده؟

به دنباله آیه توجه فرمایید:"یتلوا علیهم آیاته" آیات و نشانه های خداوند را برای بشر بیان کند.

این تذکر لازم است که عده ای گفته اند منظور از آیات و نشانه های خداوند قرآن کریم است اما عده دیگر می گوید منظور آیات تکوینی است که نشان دهنده قدرت، حکمت و وحدانیت خداوند است[14]  اما بهترین نظریه آن است که آیات را اعم از آیات قرآن و تکوینی بگیریم که هم شامل قران کریم می گردد و هم شامل همه ی نشانه های تکوینی که انسان را به تفکر و اندیشیدن به خدا برساند: إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لِآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[15] در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و شد شب و روز، و كشتيهايى كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمين را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانه‏هايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى‏انديشند.[16]  

در حقیقت آیات شامل همه نشانه های می شود که با تفکر و اندیشیدن در آن باعث معرفت خداوند و استوار ساختن ایمان انسان می گردد: " ْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ"[17] "و چون آيات خدا بر آنان خوانده شود ايمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توكل مى‏كنند" زیرا می تواند شناخت انسان را به خالقش بیشتر بسازد، بهترین آیه و نشانه قدرت خداوند خود انسان است پس چه بهتر که نخست انسان از خود شروع کند زیرا " مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ"[18] و آنگاه به جهان اطرافت اعم از ستارگان، زمین، آسمان و هرآنچه که در پیرامون او است  و قابل حس و تعقل و درک برای او ادامه بدهد.

بنابر آنچه گفته شد، پیامبران آمده تا اولاً با تلاوت آیات، ایمان انسان را به خداوند قوی و محکم گرداند، و در ثانی او را با حقایق موجود در عالم امکان و جهان خلقت آشنا بسازد، چشم دل او را به روی پدیده های خلقت باز کند، اندیشه و در مجموع معرفتش را با لا ببرد.

 پس تلاوت آیات یعنی اینکه خداوند می خواهد برای بشر یک نوع بیّنه اقامه کند تا راه های علم و معرفت و شناخت را برای او فراهم آورد، به این آیه دقت فرمایید:

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ[19] ما رسولان خود را با دلايل روشن فرو فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (که وسیه سنجش و شناسايى حقّ از باطل و وسیله برقراری عدل است) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.

در این آیه به جای "یتلوا علیهم آیاته"، "بینات" را آورده، چرا؟ چون اقامه نوع بینه بستگی به میزان فهم و اقتضای درک مردم دارد گاهی آیات می تواند محکم ترین بینه باشد و گاهی هم استدلالهای عقلی و فلسفی و زمانی معجزات الهی، بیّنات برای بالا بردن معرفت اقامه می شود فرق نمی کند که توسط اندیشه بدست  آید یا حس مهم این است که باورت را محکم کند.

4- تزکیه

تزكيه، یعنی پاکسازی نفس از هرچه که انسان را به آلودگي و پستی می کشد و از بندگی خدا به بندگی شیطان وامیدارد، همانطور که زمین برای دادن محصول خوب نیاز به ریشه کن ساختن علفهای هرز دارد نفس انسان نیز برای رشد و تکامل نیاز به خشکاندن ریشه های پلیدیها و خرافات دارد خصلتها و اخلاقیات پست در وجود انسان مانع رسیدن به کمال است باید نخست آنها را از وجودانسان پاک کرد.

همانطور که در اول عرض کردم علم و عقل به تنهایی نمی تواند رستگاری انسان را تأمین کند ولو این علم مربوط به معرفت خدا هم باشد، در کنار علم و معرفت عنصری دیگر هم لازم است و انبیأ آمده تا این عنصر را هم تقویت کند، و آن تزکیه است، اگر علم به تنهایی می توانست صاحب خود را نجات دهد شیطان از همه عالم تر بود و معرفت خدا را هم از همه ی ما و شما بیشتر داشت، سالها مشغول عبادت خداوند بود، و همین کسانی که انتحار انجام می دهند با بستن بمب باعث نابودی خود و دهها انسان بی گناه دیگر می گردند؛ هم به فتوای بعض از به  اصطلاح علمای دینی برای دست یابی به بهشت این کار را می کنند.

پس گام بعدی پیامران و فایده دیگر بعثت این است که انسان را تزکیه کند و بسازد، زیرا ما اگر علم داشته باشیم، معرفت داشته باشیم اما تزکیه نداشته باشیم هیچ گاه نمی توانیم منبع و مصدر سعادتمندی برای خود و مردم شویم، تزکیه یعنی اینکه در همه ی کارها خدا را و رضایت او را در نظر داشته باشیم وقتی انسان نفس خود را تزکیه کند، هرگز خدمت به مردم را وسیله رسیدن به خواسته های مادی خود قرار نمی دهد، از کار خیر به عنوان نردبان برای صعود به مقام و موقعیت شخصی خود استفاده نمی کند، امروز می بینیم کسانی که برای شورای ولایتی، پارلمان و یا ریاست جمهوری کاندید می شوند طرحها و حرفهای خوب و مردم پسندی می زنند، برای به دست آوردن رأی مردم به آنها کمک می کنند، مکتب می سازد، مسجدها و مراکز عام المنفعه را تعمیر می کنند اما وقتی به مقصد رسیدند و یا احتیاجی به رأی مردم نداشتند همه را فراموش می نمایند، به مردم هم پشت میکنند، بطوریکه دیگر اعمال نیک شان را با ذره بین هم پیدا نمی توانی.

 قرآن می فرماید انفاق، کمک ها و داشتن دست خیر برای مردم وقتی ارزش دارد که "سِرًّا وَعَلانِيَةً "باشد به این معنا که خدمت به مردم هم در آشکار صورت گیرد و هم در نهان، هم در مواردی که در انظار مردم نمایان می شود و ممکن است مردم به خاطر آن زبان  به تمجید و "به به" و "چه چه" بگشاید و هم در زمانیکه این اثر را ندارد و کسی جز خدا ممکن است متوجه آن نشود.

وقتی تزکیه نباشد ممکن است انسان به خاطر پول و ثروت، مقام و موقعیت، خون و قوم دست به قضاوت ناحق بزند، حق دیگران را نادیده بگیرد وظایف انسانی و اسلامی خود را زیر پا بگذارد ملاّی در بار شود قاضی شریح گردد به توجیه گریی رفتار نا پاکان بپردازد، زبان به مدیحه سرایی زور مداران بگشاید، دست غریبی را از حقش کوتاه گرداند، خونِ به ناحق ریخته ای را جلوه ی قانونی و شرعی بدهد و خلاصه تن به بندگی دنیا بدهد و از عبودیت خدا خارج شود.

پس علم و معرفت انسان وقتی می تواند مؤثر واقع شود و عالم مسئولیت خود را ادا کند که خود را تزکیه نماید و پاک بسازد از خوبیها به عنوان وسیله برای دست یافته به خواسته های خود استفاده نکند و مقدسات را نردبان صعود برای رسیدن به مقاصد خود قرارندهد.

خلاصه اگر تزکیه نباشد علم مسئولیت آفرین نمی شود و در آن مسیری که باید انسان را به حرکت در آورد هدایت نمی کند،

5- تعلیم قانون

گام پنچم پیامبر این بوده که انسان عاقل، عالم و تزکیه شده را قانونمند بسازد و زیر چتر قانون قرار بدهد، "و یُعلِّمُهم الکِتابَ" منظور از کتاب چیست؟ 

کتاب، مجموعه ی از بایدها و نبایدهای است که هم قانون است و هم حکم است و هم حکومت، بشر باید از آن پیروی کند و زندگی خود را در چوکات آن سامان دهد و نظم بخشد، تا کسی به حق دیگری تجاوز ننماید، بتواند همه از یک زندگی مشترک انسانی و مسالمت آمیز برخوردار گردد، اگر چه از نظر سلیقه ها، خواسته ها و عقاید با هم تفاوت داشته باشد؛  کاری که پیامبر در بدو حکومتش در مدینه روی آن تأکید می ورزید، " قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّه"[20]  بگو: «اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و بعضى از ما، بعضى ديگر را- غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با اعلام این موضع عملا از همه اهل کتاب و پیروان ادیان الهی خواست تا بیایند با محور قرار دادن مشترکات ذکر شده زندگی صلح آمیز و آبرومندانه ای را در چوکات قانون پی ریزی نمایند، بر خلاف تصوری که امروز غربیها از اسلام در اذهان پیروان سایر ادیان بوجود آورده اند که اسلام دین جنگ و خونریزی است، در حالیکه بنای اسلام بر سلام و دوستی پیریزی شده اما همین اسلام زمانیکه پیروانش مورد ظلم و تجاوز قرار میگیرد، دفاع را بر آنان واجب میداند، جهاد فقط در قلمرو از میان بردن و برداشتن ریشه های ستم و تجاوز، جهت تأمین صلح و امنیت معنا و مصداق پیدامی کند.

هیچگاه اسلام به پیروان خود اجازه زور گویی، تحمیل عقاید و خواسته های خود بر دیگران را نمی دهد، آزادی در فکر، اندیشه، و عمل؛ یک اصل مسلم و پذیرفته شده در دین ماست اما بشرط اینکه این آزادی باعث سلب آزادی و امنیت دیگران نگردد و موجب ستم بر همنوعان را فراهم نیاورد، به این آیه توجه فرمایید: " لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ "[21] در دين، هيچ اكراه و اجبارى نيست [كسى حق ندارد كسى را از روى اجبار وادار به پذيرفتن دين كند، بلكه هر كسى بايد آزادانه با به كارگيرى عقل و با تكيه بر مطالعه و تحقيق دين را بپذيرد]. مسلماً راه هدايت از گمراهى [به وسيله قرآن، پيامبر و امامان معصوم‏] روشن و آشكار شده است. پس هر كه به طاغوت [كه شيطان، بت و هر طغيان گرى است‏] كفر ورزد و به خدا ايمان بياورد، بى‏ترديد به محكم‏ترين دستگيره كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است و خدا شنوا و داناست.

دقت فرمایید آیاتی را که تلاوت کردم هم فلسفه بعثت پیامبر را بیان می دارد و هم روش و گامهای عملی را که پیامبر برای هدایت بشر برمی داشته در حقیقت بیانگر سیره مبارزاتی او است در این آیات سخن از تعلیم است و تعلّم، از معرفت و شناخت است، نه از جنگ.  این آیات هدف بعثت را بیان میدارد و مراحلی را که بشر برای تکامل خود باید طی نماید به ما می آموزد، مراحلی که با تعقل، خرد ورزی و شناخت آغاز می یابد و از فیلتر زهد عبور می نماید تا نا پاکیها و نا خالصیهای عمل، گفتار، اندیشه، اخلاق و حتی ذهنیات درونی او را پاک سازد و سپس همه آنها را در چوکات قانون نظام مند گرداند تا مبادا هیچ کسی خواسته و ناخواسته پا از حق و حدود خود فراتر نهد و باعث نا آرامی و سلب امنیت دیگران شود، قانونی که بتواند جلو طغیان خواسته ها و امیال  سرکش و لجام گسیخته انسان را بگیرد و شعله های شهوت و غضب او را مهار سازد.

علم و تجربه که در سایه خرد و اندیشه انسان بوجود می آید چنانچه با زهد توام نباشد و در چار چوبه ای قانونمند نشود، ممکن است شمشیری گردد در دست قدرتمندان و چراغی برای دزدان و رهزنان، آنگاه توسط همین علمی که باید زندگی بخش باشد و حیات آفرین، برای کشتار مردم بی گناهان بمبی ساخته می شود تا جان ملیونها انسان را در آن واحد بگیرد، یا اینکه به کمک علم و فناوری بر اندیشه و تفکر انسان لجام اندازد آنگاه نه با تازیانه بلکه با تسخیر فکر و اندیشه اش برده وار از او کار بکشد، حتی جانش را بگیرد اما فریادش بلند نشود، به همین خاطر است که پیامبر می فرماید "اذا فَسَدَ العالِم فسد العِالَم" هر گاه عالم فاسد شود می تواند عالم را به فساد بکشاند.

6- میزان و سنجش برای بر قراری عدالت

پس همه اینها در سایه قانون و در چوکات نظام و حکومت امکان پذیر است زیرا قانون سوای حکومت و نظام می تواند خود باعث بی قانونی و هرج و مرج گردد، اگر حکومتی نباشد هر زور مداری خود را قانون می خواند و حاکم میداند، اما چگونه حکومتی؟

در آیه بیست و پنجم سوره الحدید خداوند بعد از کتاب  کلمه میزان را می آورد: "لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ"[22] ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (که وسیه سنجش و شناسايى حقّ از باطل و وسیله برقراری عدل است) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.

این آیه نیز بعد از معرفت و علم مسأله کتاب و قانون را مطرح می سازد اما در کنار کتاب از میزان سخن می گوید میزان چیست؟

میزان وسیله سنجش است در اینجا منظور عدالت می باشد یعنی در کنار قانون و نظام باید عدالت هم مراعات شود بقول اما علی علیه السلام هرچیزی در جای خودش گذاشته شود، آن کسی که حقوق دان است باید قاضی شود نه یک نظامی، در پارلمان باید کسی برود که قانون شناس است تا بتواند مشکلات مردم و حکومت را از طریق قانون حل کند نه کسی که صرف مورد اعتماد قوم است، ریش سفید و سرشناش است، مورد احترام مردم است اینها همه خوب است اما پارلمان جای کارشناسان است. کشاورز ولی نعمت مردم است اما اگر او را بجای چوپان قرار دهیم نه تنها در حق او که از چوپانی سر رشته ای ند ارد بلکه در حق مردم هم ظلم کرده ایم، داکتر باید به معالجه مردم بپردازد ما اگر او را به سرپرستی یک کودکستان بکماریم همه تلاشهای که او در طول چندین سال کرده به هدر می رود زحمات او بی فایده می شود و مردم هم نمی تواند از طبابت او استفاده کند و این یک نوع بی عدالتی هم در حق او هم و هم در حق مردم است، حال اگر یک اقتصاد دان را بیاوریم رئیس بیمارستان بسازیم یا یک سیاست مدار را یا کسی که در رشته مدیریت تخصص دارد آنها را ملا امام مسجد کنیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟!! منظور این است که در یک نظام اگر لیاقتها و تواناییها سنجیده نشود آن نظام کارآمدی درستی نخواهد داشت که هیچ بلکه به فساد کشیده می شود، سبب بحران و نا بسامانی می گردد، به همین خاطر خداوند میزان را در کنار کتاب و قانون آورده است.

7- حکمت قله بلند سعادت بشری

چون وقتم سپری می شود مجبورم در دو مورد دیگر و دو گام عملی دیگر پیامبران که "حکمت" و "قسط" است  فقط اشاره کنم و بقیه کار را می سپارم به خود شما که تحقیق کنید و مطالعه نمایید زیرا الحمدلله اکثر شما جزء نخبگان و تحصیل کردگان ما هستید، هدف من در این موضوع این بود که سر بحث را باز کنم اما تفصیل آن با شماست.

آیه را تلاوت کردم که خداوند می فرماید: " وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ " کتاب را گفتم مورد بعدی آیه "حکمت" است، حکمت چیست؟

به خاطر اینکه وقتم کم مانده سخنانم را خلاصه می کنم، فقط عنوان می دهم، حکمت اسراری است که بشر جز با علم و تقوا به آن نمی رسد، حکمت افق های است که دست یابی به آن انسان را به بالاترین قله معرفت می رساند، حکمت عاملی است که دانش و بینش انسان را جهت می بخشد، تعلیم و تعلم در سایه حکمت جان می گیرد، روح علم حکمت است، حکمتِ ،علم دست یابی به حقیقت و کنه اشیاء است، کمال معرفت اشیاء است، ممکن است علم انسان را بسوی بی راهه سوق دهد همانطور که امروز شاهد آن هستیم اما علمی در مرحله حکمت می رسد چشم دل انسان را باز می کند، ضمیر و وجدان خوابیده  را بیدار می گرداند در آن صورت علم به عنوان شمشیری به دست زنگی و مست قرار نمی گیرد، حکمت مسیر علم را روشن می گرداند، مسئولیت عالم را محکمتر و ایمان او را پایدارتر می سازد، زندگی را در پرتو علم معنای بیشتری می بخشد.

8 اقامه قسط

مهم ترین گام و هدف انبیاء اقامه قسط است ،قسط چه است؟ اگر بگوییم عدالت محض است کلمه میزان آن را می رساند پس باید میان عدالت و قسط تفاوتی داشته با شد، آن تفاوت چیست؟

برای روشن شدن این تفاوت اول کلمه قسط را در لغت ببینیم که به چه معنا آمده است؟

قبول داریم که در اینجا قسط به معنای عدالت هست اما نه آن عدالتی که ما از آن دم می زنیم ببینید وقتی قسط را ریشه یابی می کنیم می بینیم یکی از معانی آن حصه است، یک بخشی از یک چیز، اما نه همه ی بخشها بلکه بخشی که محسوس است و ملموس، یک چیز غیر محسوس و عقلانی را قسط نمی گوید، در اینجا هم منظور عدالت هست اما عدالتی که مردم آن را حس کند، درک کند، مثلا شما برای اجرای عدالت می روید پیش قاضی، او برای اجرای عدالت حکم صادر می کند و بر حکمش  دلیل هم می آورد اما مردم نسبت به او و حکمش دلهره دارد، چرا چون دیده و شنیده که در مواردی قاضی طرف آشنایش را گرفته  و در مواردی روی حکمش سفارشاتی هم بی تأثیر نبوده، زمزمه های هم از رشوه خوری او بگوش رسیده است.

در اینجا آیا کسی که پیش قاضی می رود تا چه حد نسبت به رسیدن به حقش اطمینان دارد، بیست درصد، چهل درصد، هشتاد در صد یا صد در صد؟

با توجه به اتهامات و شایعاتی که در مورد قاضی وجود دارد امکان ندارد که آن کسی که برای دادخواهی نزد او رفته ترس و دلهره راجع به قضاوت او نداشته باشد، عدالتی که در اینجا برای قاضی گفته می شود، به عنوان یک شرطی که باید باشد مطرح است اما دیگران به دارا بودن این شرط برای او اطمینان ندارد وقتی این اطمینان نبود نمی توان روی صدور حکم او اعتماد کرد که عادلانه صادر شود، پس عدالت در اینجا برای مردم کاملا مشهود و قابل حس نیست، به عبارتی عدالت در مورد او ممکن است صادق باشد اما "بیّن" نباشد.

لیقوم الناس بالقسط یعنی اگر قاضی هستی عدالتت هویدا و آشکار باشد، دست به کاری نزن که سبب شود اطمینان مردم از اجرای عدالت سلب شود، عدالت گنگ امنیت روحی صاحبان حق و کسانی را  که به دنبال دادخواهی اند؛ به هم می زند، سوء ظن بوجود می آورد، ترس از آنکه اجحافی در حق او نشود ممکن است زمینه ی راه های غیر قانونی را برای جلب توجه قاضی در پیش بگیرد، همچنین حاکم، فرماندار، معلم و استادی که قصد دادن نمره درسی را دارد، حتی، تاجر، خیاط دکاندار، بنا و همه ی مردمی که به نحوی با مشکلات، گرفتاریها، نیازها و امورات دیگران سرکار دارند از این قاعده مستثنی نیستند زیرا بی اعتمادی به آنها تأثیر مستقیم روی کار شان می گذارد.

منظور این است که نظامی بوجود آید که مردم در آن عدالت را با تمام وجود خود نسبت به حاکمان و بزرگان خود حس کند، اعتماد مردم به اجرای عدالت در جامعه محکم گردد، وقتی پیش حاکم، قاضی و.... می رود دلهره این را نداشته باشد که حقش نادیده گرفته می شود تا این اعتماد و اطمینان بوجود نیاید رابطه بین مردم و حاکمان نیز ترمیم نمی شود.

عدالت غیر مشهود و محسوس برای ایجاد یک نظام سالمی که مردم در آن از هر لحاظ نسبت به حق شان احساس امنیت نکند کافی نیست، بلکه همانطور که انسان یک حصه و قسط را می بیند و حس می کند باید به عدالت و اجرای آن در جامعه مخصوصا از سوی حاکمان یقین پیداکند .

در این قسمت با یک داستانی از حضرت امام علی علیه السلام در این زمینه  که در اجرا و توسعه  عدالت بی نظیر است سخنانم را تمام می کنم:

روزی آن حضرت در مسجد کوفه برای بیان مطلب مهم بر بالای منبر رفت، خوارج که مخالفین حکومت آن حضرت بودند برنامه ریزی کردند تا سخنان آن حضرت را قطع نمایند و جلسه را مختل گردانند، سازماندهی کردند تا در بین مردم پراکنده شوند در گرما گرم صحبت آن حضرت، طبق برنامه ای که از قبل ریخته بودند، شعارهای "لاحکم الا لله فضای مسجد را در نوردید و سخنان امام را در وقت حساس قطع نمودند، امام در حالیکه ساکت مانده بود از بالای منبر به جنجالی که خوارج به راه انداخته بودند نظاره می کرد، تعداد از یاران دلیر آن حضرت بلند شدند تا اخلال گران را تنبیه نمایند، و از مسجد اخراج شان کنند، اما امام مانع آنان شد.

پس از آنکه جلسه تا حدی آرام شد آن حضرت خوارج را مورد خطاب قرار داد و به آنها گوشزد فرمود که تا زمانیکه در میان ما به سر می برید مانند همه از سه حق بر خور دار خواهید بود:

1-    از ورود تان در مسجد و بر گزاری نماز و عبادت در آنجا جلو گیری نمی شود.

2-    تا زمانیکه دست به دشمن ما نداده و با ما همدستید از بیت المال منع نمی شوید.

3-    تا زمانیکه سرکشی نکرده و دست به جنگ نزده اید با شما نمی جنگم [23]

این عدالت محسوس است و دمکراسی واقعی نه دمکراسی که امروز صاحبان قدرت مدعی آن اند.

 امیدوارم که همه ی ما و شما از برکات بعثت بهره مند گردیم و در مسیر و اهداف بعثت گام برداریم.

 با تشکر از شما و همه عزیزانی که به سخنانم گوش فرا دادند، و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  نعمت الله صادقی

 


[1] - آل عمران / 164

[2] - تکویر/9

[3] - جمعه/ 2

[4] - الحدید/ 25

[5] - مراجعه شود به سایتهای:

www.irannaz.comnews_datail_18168.  تحت عنوان ازدواج و بچه دار شدن پسری با مادر بزرگش

www.entekhab.ir عنوانی "زنی که با پسر 23 ساله اش ازدواج کرد

-[6] آل عمران/164

[7] - مؤمنون/14

[8] - تجريد الاعتقاد/ خواجه نصير الدين طوسى‏ وفات مؤلف: 672 ق‏ ص 211 ناشر: دفتر تبليغات اسلامي‏ ایران- قم

[9] - نهج البلاغة/ سيد رضى وفات 406 ق ، خطبه 1 ص 43 نشر: هجرت ایران قم

[10] - نهج البلاغة-ترجمه دشتى / فلسفه بعثت پيامبران(نبوت عامه) .....  ص : 39

[11] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار/علامه مجلسى وفات 1111 ق ج1 باب 1 فضل العقل و ذم الجهل ص94 نشر: اسلاميه ایران

[12] - همان باب 4 علامات العقل و... ص 116

[13] - احزاب /21

[14] - تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)/محمد رشيد بن علي رضا (المتوفى : 1354هـ) ج 4 ص 182نشر : الهيئة المصرية العامة للكتاب1990 م

[15] - بقره /164

[16] - ترجمه آیت الله مکارم شیرازی

[17] - انفال/2

[18] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار/ علامه مجلسى وفات: 1111 ق/ج2 ص32 نشر: اسلامي

[19] - الحدید/25

[20] - آل عمران/64

[21] - بقره/ 256

[22] -   الحدید/ 25

[23] - خورشیدی بر دامن کعبه  از مولف ج1 ص


٢٣:٤٤ - پنج شنبه ٢٧ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩٦١٢    /    تعداد نمایش : ١٧٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.