فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > صفحه اوّل 


  چاپ        ارسال به دوست

امتحان و بلا

امتحان و بلا

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعماءه العادون و لا یودی حقه المجتهدون الذی لا یدرکه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن وصلي الله علي محمدوآله طاهرین الذین اذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا لا سیما الامام المنتظر الحجه الثانی العشر روحی وارواح العالمین له فداه ولعنة الله علی اعدائهم من یوم عداوتهم الی یوم الدین.                             

.اما بعد قال الله فی قرآن الکریم :أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون.[1]

آيا مردم پنداشته‏اند كه چون بگويند: ايمان آورديم، رها شوند و ديگر آزمايش نشوند؟در این آیه شریفه خداوند متعال به مردم گوشزد می کنند ای مردم شما گمان نکند که صرف گفتند شما ما ایمان آوردیم وشمارا رها کنیم وشما را درمورد آزمائش ما قرارندهیم ؟آبدا اینطور نیست بلکه تا آنان را امتحان نکنیم ومعلوم نشود که از مئومنان راستین هستند در ردیف مومنین به شمار نمی آیند.

انواع آزمایش

 آزمایش های خداوند دارای انواع واقسامی هستند ومهمترین آنها این است که شخص مومن از تقدیم جان ومال خوشیتن وعزیزانش را در راه خدا وبرای پیشرفت دین مقدس اسلام هیچگونه مضایقه ودریغی نداشته باشد واین سنت حتمی وقطعی یعنی آزمایش الهی برای عموم مسلمین تا روز قیامت خواهند داشت بعد خداوند میفرماید یکی از سنتهای الهی آزمائش مومنان است همانگونه که مومنان قبل از ایشان رامورد آزمائش قرار دادیم اینان را هم آزمائش خواهیم کردوَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ (و به يقين، كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم، تا خدا آنان را كه راست گفته‏اند معلوم دارد و دروغگويان را [نيز] معلوم دارد)

بعد در قرآن بعضی موارد آزمایش را اشاره می کند ومیفرماید ما شما را به مال وجانتان آزمائش می کند.

لَتُبْلَوُنَّ في‏ أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور.[2] شما را به مال و جان آزمايش خواهند كرد. و از زبان اهل كتاب و مشركان آزار فراوان خواهيد شنيد. اگر شكيبايى كنيد و پرهيزگار باشيد نشان قدرت اراده شماست ودیگر موردی نسبت به قوم موسی علیه السلام بود که خداوند قومش را درغیاب او امتحان وآزمائش قرار داده ومیفرماید .

 قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِي.[3]  گفت: ما قوم تو را پس از تو آزمايش كرديم و سامرى گمراهشان ساخت وهمچنین امت خاتم الانبیاء درانواع واقسام آزمائش وامتحان مبتلا نمودند از جمله بعد از رسول خدا (ص)بواسطه عترت آن حضرت مردم آزمائش کردند همه مردم در این امتحان گمراه شدند مگر کمی از انها در راه راست باقی ماندند وهمچنین در دوران ما غائب گذشتن امام زمان (عج)مارا مورد آزمائش قرار داده است وهمینطور خداوند فرموده اند خیر وشر آزمائش می کند.

وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون.[4] هر كسى طعم مرگ را مى‏چشد. و شما را به خير و شر مى‏آزماييم. و همه به نزد ما بازمى‏گرديد. أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون.[5]

آيا پنداشته‏ايد كه شما را به حال خود وامى‏گذارند بى‏آنكه خدا كسانى از شما را كه جهاد مى‏كنند و جز خدا و پيامبرش و مؤمنان را به همرازى نمى‏گزينند، معلوم دارد؟ و خدا به هر كارى كه مى‏كنيد آگاه است وهمچنین به ترس وگرسنگی ودر نقصان دراموال انسان را موردآمائش قرار داده است چنانچه در قرآن فرموده

. وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ.[6] البته شما را به اندكى ترس و گرسنگى و بينوايى و بيمارى و نقصان در محصول مى‏آزماييم. و شكيبايان را بشارت ده. وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ في‏ ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيم.[7]

و به ياد آريد آن گاه كه شما را از فرعونيان رهانيديم: شما را شكنجه‏هاى سخت مى‏كردند، پسرانتان را مى‏كشتند و زنانتان را زنده مى گذاشتند. و در اين آزمونى بزرگ از سوى پروردگارتان بود.

آزمائش وصبر در روایات

در روایات هم در باره آزمائش وصبر روایات زیادی نقل شده اند وما چند تا روایات بعنوان نمونه ذکر می نمایم:     

 ِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  مَا أَلْقَى مِنَ‏ الْأَوْجَاعِ‏ وَ كَانَ مِسْقَاماً فَقَالَ لِي يَا عَبْدَ اللَّهِ لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِي الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّى أَنَّهُ قُرِضَ بِالْمَقَارِيضِ.[8] عبدالله بن ابی یعفور گفت: از دردهایی که به من می رسید،به حضرت امام صادق(علیه السلام) شکایت کردم- او همیشه بیمار بود- حضرت فرمودند: ای عبدالله! اگر مؤمن بداند که چه پادشی در مصیبت ها است آرزو می کند که با چندین قیچی تکه تکه شود.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ: إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً  الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَل‏.[9]

شدید ترین مردم از جهت امتحان و آزمایش انبیاء هستند، سپس کسانی که به انبیاء نزدیک می باشند و بعد از ایشان هر که در رتبه بالاتر است.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ: إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ.[10]

همانا اجر و پادش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است. خداوند قومی را دوست ندارد،مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار می دهد.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ: عَجِبْتُ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ‏ لَا يَقْضِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ قَضَاءً إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ قُرِضَ بِالْمَقَارِيضِ كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَكَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا كَانَ خَيْراً لَهُ.[11]

امام صادق(علیه السلام)فرمودند: از مرد مسلمان در شگفتم که خداوند عزوجل قضایی بر او حکم نمی کند مگر اینکه خیرش باشد و اگر با قیچی ها او را پاره پاره گنند، برای خیر او ست واگر صاحب مشرق و مغرب زمین هم شود برای خیر اوست.

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِي شَيْ‏ءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَيْراً لَهُ فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي.[12]

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: خداوند عزوجل فرموده است: بنده مؤمنم را درباره کاری نمی گردانم جز اینکه آن را برایش خیر قرار دهم. پس باید به قضایم خرسند، به بلایم شکیبا و به نعمت هایم شکرگزار باشد تاای محمّد! او را از صدّیقان درگاهم بنویسم.

مُحَمَّدِ بْنِ بُهْلُولٍ الْعَبْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  يَقُولُ‏ لَمْ يُؤْمِنِ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ مِنْ هَزَاهِزِ الدُّنْيَا  وَ لَكِنَّهُ آمَنَهُ مِنَ الْعَمَى فِيهَا وَ الشَّقَاءِ فِي الْآخِرَةِ.[13]

راوی می گوید:از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: خداوند مؤمن را از بلاهای پریشان کننده دنیاایمن نکرده است،بلکه او را نابینایی در دنیا و بدبختی در آخرت ایمن کرده است.

اشعار

الا یا ایهاالساقی ادرکأسا و ناولها                                که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

اندر بلای سخت پدید آید                                        فضل و بزرگ مردی و سالاری.

در بلا هم می چشم لذات او                                    مات اویم مات اویم مات او.

تا نبیند رنج و سختی مردگی گردد تمام                       تا بیاید باد و باران گل کجا بویا شود.

خوش بود گر محک تجربه  آید به میان                      تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

نکات

انسان در این دنیا، هر انسانی که باشد از انسان های بزرگ مثل انبیاء و اولیا تا هر جا که برسد، مورد امتحان است. امتجان ملازم با وجود انسان است و هیچ انسانی بدون امتحان نخواهد در این عالم زیست کند گاهی امتحان به خوف، به جوع، به نقص در اموال و انفس،به نقص در ثمرات و امثال این هاست.

امام حسین (علیه السلام) وقتی فرزندش روی دستانش تیر خورد و شهید شد،فرمود:«هون علی ما نزل بی انه بعین الله»این حادثه سخت،چون خدا می بیند برایم آسان می نماید.

موقعّیت های امتحان الهی متفاوت است گاه در چاه و گاه کاج.

یکی از دلایل اختلاف رزق،امتحان افراد است.

نه مدعیان ایمان،از امتحان الهی رها می شوندونه خلافکاران.

مصائب

عبيد اللَّه بن زياد در قصر خود نشست و به همه مردم اجازه عمومى داد تا در مجلس او حاضر شوند، آنگاه سر بريده امام حسين عليه السّلام را آوردند، و در پيش روى او نهادند، سپس اهل بيت امام حسين عليه السّلام از بانوان و كودكان را وارد آن مجلس كردند حضرت زينب عليها السّلام به طور ناشناس وارد مجلس شد و در گوشه‏اى نشست، ابن زياد پرسيد: اين زن كيست؟

گفته شد: زينب عليها السلام دختر على عليه السّلام است.  ابن زياد رو به او كرد و گفت: «حمد و سپاس خداوندى را كه شما را رسوا كرد، و دروغ شما در گفتارتان را آشكار نمود.» حضرت زينب عليها السّلام جواب داد:  انّما يفتضح الفاسق، و يكذب الفاجر و هو غيرنا، همانا شخص فاسق رسوا مى‏شود و بدكار دروغ مى‏گويد، و او ديگرى است نه ما. ابن زياد گفت: كار خدا را نسبت به برادر و اهل بيتت چگونه ديدى؟ حضرت زينب عليها السّلام فرمود:  ما رأيت الّا جميلا، هؤلاء قوم كتب اللَّه عليهم القتل، فبرزوا الى مضاجعهم، و سيجمع اللَّه بينك و بينهم، فتحاجّ و تخاصم، فانظر لمن الفلج يومئذ هبلتك امّك يا ابن مرجانه، من جز خير و زيبايى چيزى نديدم، اينان افرادى بودند كه خداوند مقام شهادت را سرنوشتشان ساخت، از اين رو داوطلبانه به خوابگاه‏هاى خود شتافتند، به زودى خداوند بين آنان و تو را جمع كند، تا تو را به محاكمه بكشد، اكنون بنگر در آن دادگاه و محاكمه، چه كسى پيروز و چه كسى درمانده است؟ مادرت به عزايت بنشيند اى پسر مرجانه! ابن زياد از سخنان زينب عليها السلام خشمگين شد به گونه‏اى كه گويى بر كشتن زينب عليها السلام تصميم گرفت. ليأخذنّك الزّنيم ابن الامة الفاجرة، عبيد اللَّه بن زياد  عمرو بن حريث كه در مجلس حاضر بود به ابن زياد گفت: «اين زنى بيش نيست، زن را نبايد به گفتارش مجازات كرد.» ابن زياد به زينب عليها السلام گفت: «خداوند دل مرا با كشتن حسين گردنكش تو و افراد قانون شكن فاميلت، شفا بخشيد.»  زينب عليها السلام فرمود: «به جانم سوگند بزرگ فاميل مرا كشتى، و شاخه‏هاى مرا بريدى و ريشه مرا كندى، اگر شفاى دلت در اين است باشد.» ابن زياد گفت: «هذه سجّاعة، و لعمرى لقد كان ابوك شاعرا: اين زن با قافيه و آهنگ سخن مى‏گويد، سوگند به جانم پدرت نيز شاعر قافيه پرداز بود.» زينب عليها السلام فرمود: «اى پسر زياد، زن را به قافيه پردازى چه كار؟ و من تعجّب مى‏كنم از كسى كه با قتل امامانش، دلش را شفا مى‏بخشد، و مى‏داند كه فرداى قيامت آنها از او انتقام مى‏گيرند.»

گفتگوى شديد امام سجّاد عليه السّلام با ابن زياد

سپس ابن زياد متوجّه امام سجّاد عليه السّلام شده و گفت: «اين كيست؟» يكى از حاضران گفت: على پسر حسين عليه السّلام است.  ابن زياد گفت: مگر خداوند على پسر حسين را نكشت؟  امام سجّاد عليه السّلام فرمود: من برادرى به نام على اكبر داشتم كه مردم او را كشتند؟  ابن زياد گفت: بلكه خدا او را كشت.  امام سجّاد عليه السّلام فرمود: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها، خداوند ارواح را به هنگام مرگ، قبض مى‏كند.»

ابن زياد گفت: آيا تو جرأت پاسخگويى به گفتار مرا دارى؟! سپس به مأموران جلّادش رو كرد و گفت: «اين را ببريد و گردنش را بزنيد.» در اين هنگام حضرت زينب عليها السلام خود را سپر امام سجّاد عليه السّلام قرار داد و خطاب به ابن زياد، فرياد زد: «اى پسر زياد! آن همه از خون ما ريختى براى تو بس است اگر قصد كشتن او را دارى مرا نيز با او بكش.» ابن زياد در اين هنگام از كشتن امام سجّاد عليه السّلام صرف نظر كرد و گفت: «رهايش كنيد، به گمانم همان بيمارى و رنجورى او را بكشد.» در اين هنگام امام سجّاد عليه السّلام به زينب عليها السلام رو كرد و فرمود: «عمّه جان آرام باش تا من با او سخن بگويم.» سپس به ابن زياد رو كرد و فرمود:

ا بالقتل تهدّدنى يا بن زياد، اما علمت انّ القتل لنا عادة و كرامتنا الشّهادة"، اى پسر زياد! آيا مرا از مرگ مى‏ترسانى، مگر نمى‏دانى كه كشته شدن براى ما يك كار عادى است، و شهادت مايه سربلندى ما مى‏باشد.[14]

 کمال حسن

 



: سوره عنکبوت، آیه 2.[1]

: سوره آل عمران، آیه 186.[2]

: سوره طه، آیه 85.[3]

: سوره انبیاء، آیه 35.[4]

: سوره توبه،آیه 16.[5]

:سوره بقره،آیه 155.[6]

: سوره بقره،آیه 49.[7]

:  الکافی،ج2،ص255.[8]

: الکافی،ج2،ص252.[9]

: الکافی،ج2،ص252.[10]

: الکافی،ج2،ص62.[11]

: الکافی،ج2،ص61.[12]

: الکافی،ج2،ص255.[13]

: غم نامه کربلا،183.[14]


٢٣:٤٩ - پنج شنبه ٢٧ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩٦١٣    /    تعداد نمایش : ٢٣٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.