فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > صفحه اوّل 


  چاپ        ارسال به دوست

محبت وآثار آن از دیدگاه قرآن و روایات

محبت وآثار آن از دیدگاه قرآن و روایات

ماشاء الله لاحول ولاقوة‌الا بالله العلی العظیم .اعوذ بالله من الشیطن الرجیم .بسم الله الرحمن الرحیم .الحمد لله رب العالمین .الذی الیه مسایر الخلق وعواقب الامر .نحمده علی عظیم احسانه ونیّر برهانه .والصلواة والسلام والتحیة‌ والاکرام علی سید اصل ما فی الوجود ،نکتة دائرة‌الوجود وصاحب لواءالحمد والمقام المحمود ،مولانا ومولی الثقلین ،جدی الحسن والحسین ،ابی القاسم محمد صلی الله علیه و آله وسلم  وآله الطیبین الطاهرین المعصومین المظلومین الذین قیل فی شانهم انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم  تطهیرالاسیما بقیة الله وآیته الکبری ولعنة‌الله علی اعدائهم اجمعین

اما بعد فقد قال الله تعالی فی القرآن الحکیم :والذین امنوا اشد حبا لله۔[1]

مقدمه

سپاس گزار خدای متعال هستم که توفیق داده شما عزیزان را از نزدیک زیارت کنم وچند لحظه در خدمت شما باشم ۔همینطور از مسئول محترم ومجری برنامه هم تشکر می کنم ودعا می کنم که خدای متعال این سعی ایشان را مورد قبولیت ولطف خودش قرار دهد امروز می خواهم در خدمت شما اسباب محبت ودوستی را بیان کنم وآثار آن وهمینطور علامات دوستی را بیان کنم که علامات دوستی چیست؟عزیزان انسان برای بهشت رفتن به دنیا آمده است ،وبهشتی شدن موقوف است به قابلیت ،وانسان قابل بهشت نمی شود مگر بعد از اینکه کامل شده باشد وکامل شدن انسان موقوف است به محبت خدا ،ومحبت خدا موقوف است به معرفت وشناختن خدا لهذا خدا می فرماید: والذین امنوا اشد حبا لله یعنی کسانی که از روی حقیقت به خدا ایمان آورده اند ودوستی آنها با خدا سخت تر ومحکم تر وبیشتر از دیگران است ۔

اسباب دوستی ومحبت

سبب اینکه انسان با کسی یا چیزی دوستی پیدا می کند یکی از دو چیز است :اول صفات حمیده واخلاق وکلمات پسندیده است ،معلوم است انسان عاقل بالطبع وبالفطره کسی را دوست می دارد که صفات وکلمات خوب ومرغوب دارد ،مثل آنکه فلان کس سخاوت یا عدالت را دارد یا علم دارد ۔اگر نفع وفایده از علم وفضل وسخاوت وعدالت او هم به انسان نرسیده باشد قهرا وطبعا صاحب این صفات وکمالات را دوست می دارد ۔

به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر               به دام دانه نگیرند مرغ دانا را

دوم از اسباب محبت ،احسان دیدن وانتفاع حاصل کردن است ،کما آنکه در کلمات قصار نهج البلاغه حضرت علی علیه السلام می فرمایند :بالاحسان تملک القلوب [2]یعنی به سبب احسان مالک دلها می شود حتی حیوانات هم اگر از کسی احسان وخوبی دیدند با او اظهار دوستی می کنند

در بعضی اخبار است که خداوند عالم وحی فرستاد به سوی حضرت موسی علیه السلام که (حبب الیّ العبادی )[3]یعنی بندگان مرا دوست من گردان ،موسی عرض کرد :(الهی چگونه آنها را دوست تو گردانم ؟)خطاب شد :(ذکرهم نعمائی یحبونی )[4] یعنی به یاد آنها بیاور نعمتهای مرا تا دوست دارند

پس هر گاه بنده ،خدا را به صفات کمالیه شناخت،یعنی دانست که خدا کامل جمیع الجهات است ،وهر که صفت خوب هر کمالی را دارد،رشحه ویک قطره از دریاهای صفات وکمالات الهی است که (وان من شیء الا عندنا خزائنه )[5]واز نعمت های ظاهریه وباطنیه هم هر نعمتی دارد ( وان تعدوا نعمة الله لا تحصوها  )[6]همه خدا به او عطا کرده ،قهرا وحتما خدا را دوست می دارد ۔وهمین که دوستی خدا از روی معرفت وحقیقت حاصل شد ،آثار وعلامات آن ظاهر می شود

آثار وعلامات محبت ودوستی

۱۔از جمله آثار وعلامات محبت اطاعت محبوب است در اوامر ونواهی یعنی هر که حقیقتا کسی را دوست داشت ،هر چه بگوید بکن می کند هر چه را می گوید نکن ،نمی کند در جلد یازدهم بحار علامه مجلسی علیه الرحمه این اشعار را به حضرت صادق علیه السلام نسبت می دهد :

تعصی الاله وانت تظهر حبه                            هذا لعمرک فی الفعال بدیع

لو کان حبک صادقا لاطعته                            ان المحب لمن یحب مطیع[7]

یعنی معصیت خدا را می کنی ،واظهار دوستی او را می کنی ،به جان تو قسم که این کارها عجیب است ۔اگر راستی خدا را دوست می داشتی ،هر آئینه اورا اطاعت می کردی ۔زیرا که دوست ،دوست را اطاعت می کند 

حضرت جابر بن عبدالله انصاری در آخر عمرش مبتلا به ضعف پیری وناتوانی شده بود ،خدمت حضرت امام محمد باقر مشرف شد۔حضرت از او احوال پرسی کردند ،عرض کرد :حالی پیدا کرده ام که پیری را دوست تر دارم از جوانی ۔مرض را بهتر از صحت دوست می دارم ومرگ ر ابهتر از حیات

حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند:(اما انا فان جعلنی الله شیخا احب الشیوخه وان جعلنی شابا احب الشبوبه الخ)یعنی اما من  اگر خدا پیرم کند پیری را دوست می دارم ،واگر جوانم بکند جوانی را دوست می دارم ،اگر مریضم گرداند مرض را دوست می دارم اگر صحت بدهد شفا وصحت را دوست می دارم ،اگر بمیراند مردن را،اگر زنده بدارد زنده بودن را دوست دارم ۔[8]

جابر صورت آنحضرت را بوسید وعرض کرد :راست فرمود جدت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم که به من فرمود:زود است درک بکنی یکی از فرزندان مرا که اسم او اسم من است ،می شکافد علم را چه شکافتنی ،به این جهت او را باقر می گویند ،یعنی شکافنده علوم اولین وآخرین است.[9]

۲۔یکی دیگراز آثار وعلامات محبت ذکر محبوب است ۔یعنی کسی که دوست داشت کسی را،یا چیزی را،زیاد اورا یاد می کند ،بلکه همیشه به فکر او مشغول است ،این است که خداوند عالم هم ،کثرت ذکر را از مومنین خواسته ،فرموده :(یا ایها الذین امنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا)[10]

یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید (خدا را دوست می دارید )یاد خدا را بسیار کنید ومراد از کثرت ذکر ویاد خدا زیاد گفتن به زبان تنها نیست ،بلکه عمده یاد قلبی است یعنی در مقام اطاعت خدا باشید یعنی آنچه را خدا امر کرده به جا بیاورید وآنچه را نهی کرده ،اجتناب کنید ۔

چنانچه علامه مجلسی در کتاب عین الحیات از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده که فرمودند:(هر که خدا را اطاعت می کند ،یاد خدا بسیار کرده اگرچه نماز وروزه وتلاوت قران کم بکند ،وهر که معصیت خدا را می کند خدا را فراموش کرده اگرچه نماز وروزه وقران هم زیاد تلاوت بکند[11]

پس بنده باید دلش به یاد خدا باشد والا چه مصرف دارد که انسان به زبان ذکر بگوید ونفهمد چه می گوید یعنی به قلبش در فکر وذکر دنیا وزینت دنیا وهوای های نفسانی وخیالهای شیطانی باشد ۔مومن اگر خدا را دوست دارد هیچ لذتی در دنیا وآخرت برای او بهتر وبالاتراز یاد خدا نیست۔

این است که علامه مجلسی رحمة الله علیه در بحار از حضرت امیرالمومنین علیه السلام روایت کرده که حضرت می فرمایند:(ان اطیب شیءفی الجنة واللذة حب الله والحب فی الله والحمد لله )[12]

یعنی پاکیزه تر ولذیذ تر چیزی که در بهشت است دوستی خدا است ،ودوستی با دوستان خدا ،وگفتن الحمد لله است ۔کما قال الله تعالی (دعواهم فیها سبحانک اللهم وتحیتهم فیها سلام وآخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین)[13]

۳۔سومین از علامات دوستی وآثار ،دوست داشتن دوستان دوست است ۔در بحار روایت آمده که در شب معراج خطاب شد ای احمد در زمین که را دوست می داری؟رسول خدا عرض کرد هرکه را که تواورادوست می داری،خطاب شد :من علی را دوست می دارم تو هم علی را دوست بدار[14]

این هم در بحار است که وقتی حضرت یوسف تعریف پیغمبر را برای زلیخا کرد ،او تصدیق کرد حضرت یوسف پرسید :از کجا دانستی راست گفتم ؟گفت: اسمش را بردی محبت او در دلم قرار گرفت ،خطاب شد راست می گوید من هم اورا دوست داشتم به جهت آنکه حبیب من محمد را دوست داشت فامرالله ان یزوجها[15]

حب محبوب خدا ،حب خدا است

در زیارت جامعه کبیره است ((ومن احبکم فقد احب الله ومن ابغضکم فقد ابغض الله ))[16]

۴۔یکی دیگر از علامات های محب صادق ،اختیار کردن دوست است بر غیر او ،چنانچه در مصباح الشریعه از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده که حضرت می فرمایند:(دلیل الحب ایثار المحبوب علی ما سواه )[17]

یعنی نشانه دوستی اختیار کردن محبوب است بر غیر او

ما در خلوت ،بروی غیر ببستیم                      از همه باز آمدیم وبا تو نشستیم

آنچه نه پیوند یار بود بریدیم                          آنچه نه پیمان دوست بود شکستیم

قصه حضرت سلیمان با گنجشک

در بحار الانوار روایت شده که حضرت سلیمان دید گنجشک نری به جفت ماده خود می گوید :چرا خودت را از من منع می کنی وحال آنکه تخت سلیمان را می توانم با منقارم بگیرم وبیندازم میان دریا،حضرت سلیمان از کلام او تبسم کرد ،آنها را طلبید وبه آن گنجشک نر فرمود:می توانی تخت مرا به دریا بیندازی؟عرض کرد :نه ،لیکن مرد باید پیش زنش خود را زینت بدهد ،وخود را بزرگ گرداند والمحب لایلام علی ما یقول (دوست را نمی توان ملامت کرد به حرفی که می زند )حضرت سلیمان از گنجشک ماده پرسید :چرا خود را منع می کنی از او حال آنکه تو را دوست دارد؟عرض کرد:مرا دوست نمی دارد ،دروغ می گوید :(لانه یحب معی غیری ،فاثر کلام العصفور فی قلب سلیمان ،وبکی بکاءا شدیدا واحتجب عن الناس اربعین یوما دعوا الله ان یفرغ قلبه لمحبته )[18]

عرض کرد دیگری را هم دوست می دارد ،کلام آن گنجشک به دل سلیمان اثر کرد ،گریه شدیدی کرد ،مدت چهل روز خود را از مردم پنهان کرد ،واز خدا می خواست که دل او را صاف وخالص گرداند برای محبت خودش که غیر خدا را دوست ندارد

خداوند عالم در قرآن می فرماید: (یوم لا ینفع مال ولا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم )[19]یعنی روز قیامت مال وفرزندان نفع وفایده به کسی نمی رسانند مگر کسی که با دل سالم آمده باشد ۔

خدا را خواهی خطی به عالم درکش                          کاندر یک دل دو دوستی ناید خوش

در تفسیر صافی نقل کرده که از حضرت امام صادق علیه السلام از معنی قلب سلیم پرسیدند ،فقال :(القلب السلیم الذی یلقی ربه ولیس فیه احد سواه )[20]یعنی دل سالم آن است که پرودگارش را ملاقات کند وحال آنکه محبت کسی وچیزی غیر خدا در آن نباشد

درمیان انبیاء واولیاء خدا به خصوصه حضرت ابراهیم علیه اسلام را به سلامت قلب تعریف وتوصیف می کند ،می فرماید:(وان من شیعته لابراهیم ،اذ جاء ربه بقلب سلیم )[21]وسلامت قلب ابراهیم وقتی ظاهر شد که خداوند اورا امتحان کرد به مال وجان وعیال واولادش ،همه را در راه خدا داد ،مالش را به جبرائیل ومیکائیل بخشید ،وقتی که اسم خدا را بردند در پیش او چنانچه ذکر شد جانش را به آتش نمرود داد ،فرزندش اسماعیل علیه اسلام را در معرض قربانی دوست در آورد۔

زوجه خود هاجره را آورد در مکه در وادی غیر ذی زرع با فرزند عزیزش اسماعیل گذارد۔ولی ابراهیم هر چه را در راه خدا داد دوباره به او بر گردانید ،اما خلیل صحرای کربلا حسین هرچه داشت در راه خدا داد ،وهیچ یک را پس نگرفت ۔پس حضرت ابراهیم پیاده نشد خواست برگردد بنا به آن معاهده که به ساره خاتون کرده بود،همین که آنها را وداع کرد خواست برگردد هاجر بنا کرد گریه کردن ،ابراهیم فرمود:چرا گریه می کنی ؟هاجر عرض کرد :یا ابراهیم سراغ ندارم هیچ پیامبری چنین کاری کرده باشد که شما کردی،فرمود:مگر من چه کرده ام ؟عرض کرد:یک زن ویک بچه را اینجا بیچاره می گذاری که نه انیسی،نه مونسی،نه آب ونه زراعت دارد ونه حیوان شیردهی است فرق ابراهیم ودمعت عیناه عندما سمع منها[22]

روضه وذکر مصیبت

وداع حضرت سیدالشهداء علیه اسلام با اهل بیت خود وگفتگوی حضرت با زینب سلام الله علیها

آه زن ابراهیم گرسنه وتشنه نبودند ،دشمنی هم در مقابل آنها نبود۔ابراهیم به حال آنها گریه کرد ،پس چه حالی داشته حضرت سیدالشهداءامام حسین علیه السلام بعد از ظهر عاشورا وقتی که آمد بر در خیمه ها که اهل بیت خود را وداع کند ،فرمود علیکن منی السلام [23]

به گریه گفت که اهل حرم خدا حافظ بلاکشان دیار الم خدا حافظ ۔ظاهرا سخت ترین حالتها روز عاشورا برای حضرت واهل بیت آن حضرت ،همان ساعت وحالت بوده که یک دسته زن وبچه همه گرسنه وتشنه ،همه داغ دیده ،این همه دشمن خونخوار در مقابل آنها که می دانستند بعد از شهادت آن حضرت همه اسیر وگرفتار آن اشرار می شوند ،خدا می داند چه حالی داشتند۔

در سعادة الدارین آمده که حضرت علیه اسلام آمد بر در خیمه ،صدا زد یا زینب ،یا ام کلثوم یا سکینه یا رقیه یا فاطمه (علیکن منی السلام فاقبلت زینب فقالت یا اخی ایقنت بالقتل؟فقال علیه السلام کیف لا ایقن ولیس لی معین ولا نصیر)[24]

زینب آمد عرض کرد برادر به کشته شدن یقین کرده ای؟فرمود :چگونه من یقین نکنم که دیگر یاری ویاوری ندارم (فقالت یا اخی ردنا الی حرم جدنا ،فقال :هیهات لو ترکت ما القیت نفسی فی المهلکة )عرض کرد :برادر جان پس بیا مارا به مدینه جدمان برگردان ،فرمود:هیهات ،یعنی ممکن نیست شما را به مدینه بر گردانم ،اگر مرا به حال خود می گذارند خود را به مهلکه نمی انداختم (وکانکم غیر بعید کا لعبید قونکم امام الرکاب ویسومونکم سوء العذاب)گویا می بینم شمارا که مثل کنیزان وغلامان در پیش روی مرکبها ببرند ،وبه شما اذیت وآذار می نمایند

همین که زینب سلام الله علیها این کلام را از امام شنید فریاد کرد :(واوحدتاه واقم ناصراه واسواء منقلباه واشوم صاحاه فشقت ثوبها ونشرت شعرها ولطمت علی وجهها )آن مخدره جامه خود را پاره کرد ،گیسوانش را پریشان کرد ولطمه به صورت خود زد۔[25]

زینب از سوز جگر نعره کشید وگفتا                           رحم کن جان برادر تو به طفلان صغار

مشکل بیوه زنان را تو مکن مشکل تر                         کار طفلان یتیمت تو مفرما دشوار

گر خیال حرم قرب الهی داری                                حرم محترمت را به امینی بسپار

جان خواهر در غمم زاری مکن                                با صدا بهرم عزاداری مکن

معجر از سرپرده از رخ وا مکن                                آفتاب وماه را رسوا مکن

هست بر من ناگوار وناپسند                                     از تو زینب گر صدا گردد بلند

حق تورا خواهد اسیر سلسله                                   از قضای حق مکن خواهر گله

هان برو خواهر که خواهی شد اسیر                           هست جانت زین اسیری ناگزیر

گنج توحیدی تو از ویران مرنج                                زانکه در ویرانه باشد جای گنج[26]

حضرت وصیت کرد خواهرش زینب را که دیگر گریبان پاره نکند ،زینب هم بر حسب وصیت آن حضرت هر مصیبتی دید ،هر زخم زبانی از دشمنان شنید ،صبر کرد وخود داری کرد از گریبان پاره کردن ،شمر را روی سینه آن حضرت دید گریبان پاره نکرد ،بازار کوفه ،مجلس ابن زیاد ،منازل راه شام وآن ازدحام عام رادید گریبان پاره نکرد ،اما در مجلس یزید دیگر نتوانست صبر کند ،دست انداخت گریبانش را پاره کرد ،زیرا که دید یزید باچوب خیز ران خود ،بر لب ودندان آن سر مطهر می زند [27]

الا لعنة الله علی القوم الظالمین

کاشف علی

 


[1] ۔سورہ بقرہ ،آیہ ۱۶۵

[2] نھج البلاغہ ،کلمات قصار ،ص ۹۱۵

[3] ارشادالقلوب ،ص ۱۱۶،ب ۳۲

[4] ھمان

[5] سورہ حجر،آیہ ۲۱

[6] سورہ نحل ،آیہ ۱۸

[7] بحارالانوار ،ج۴۷،ص۲۴،ح۲۶،ب۴

[8] ثمرات الحیات ،ج۲،ص۸۷

[9] ھمان

[10] سورہ احزاب ،آیہ ۴۱

[11] عین الحیات ،ص۷۶

[12] بحارالانوار،ج۶۹،ص۲۵۱،ب۳۶

[13] سورہ یونس ،آیہ ۱۰

[14] بحارالانوار ،ج۷۸،ص۹۸،ب۸

[15] ھمان،ج۶۶،ص۴۵،ب۵

[16] مفاتیح الجنان ،چاپ اسوہ ،قطع حبیبی ،ص۵۵۰

[17] مصباح الشریعۃ ،ص۱۱۹۔ب۵۹

[18] بحارالانوار،ج۱۴،ص۹۵،ب۷

[19] سورہ شعراء،آیہ ۸۸

[20] تفسیر صافی ،ج۴ص۴۱

[21] سورہ صافات ،آیہ ۸۳۔۸۴

[22] بحارالانوار ،ج۱۲،ص۱۱۴،ب۵

[23] سعادۃ الدارین فی مقتل الحسین ،ص۸۷

[24] ھمان،ص۸۸

[25] ۔ امام حسین این گونہ بود، ص ۷۲

[26] گنجینہ اسرار،عمان سامانی ،چاپ اسوہ ،ص۱۳۳

[27] ۔ معالی السطبین، ج۱، ص ۵۲


٢٣:٥٣ - پنج شنبه ٢٧ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩٦١٥    /    تعداد نمایش : ٢٠٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.