فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > نمایش خبر 


  چاپ        ارسال به دوست

تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت

بِسمِ اللّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ الحَمدُ لِلّهِ وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَی رَسُولِ اللّهِ وَ عَلَی آلهِ آلِ اللّهِ ، لاسَیِّمَا بَقِّیةُ اللّهِ الاَعظَمِ روحِی وَ اَروَاحِ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَدَا ، وَ لَعنَةُ اللّهِ عَلَی اَعدَائِهِم اَعدَاءِ اللّهِ مِنَ الآنَ اِلَی یَومِ لِقَاءِ اللّهِ ، وَ اَمَا بَعدُ فَقَد قَالَ اللّهُ تَعَالَی فِی کِتَابِهِ العَظِیمِ : « وَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون »[1]

وقتی به قرآن عظیم الشأن که متقن ترین سند در نزد همه مسلمانان است مراجعه می کنیم یکی از اهداف پیامبران الهی را تعلیم و تربیت انسانها معرفی می کند، خوب است در ابتداء واژه تعلیم را از نظر لغت و اصطلاح تبیین و توضیح دهیم سپس اقسام آن را بیان کنیم .  

1- مفهوم تعليم

الف- درلغت

تعليم از ريشه عِلم ابن فارس دراین رابطه گفته: «علم اصل صحيحٌ واحدٌ يدل علي أثر بالشئي يتميز به غيره»[2] علم يك اصل صحيح كه دلالت دارد بر اثر چيزي كه بواسطه آن از غيرش امتياز پيدا مي كند

صاحب مصباح المنير آورده است: «العلم اليقين، عَلِمَ يعلم اذا تيقن وجاء بمعني المعرفة ايضاً كما جائت بمعناه واذا كان بمعنا اليقين تعدّي الي مفعولين واذا كان بمعني المعرفة تعدّي الي واحد»[3] علم همان يقين است، عَلِمَ يَعلَم وقتي که انسان يقين پیدا كند، علم به معناي معرفت هم آمده چنانكه معرفت به معناي علم آمده است، وقتي (علم) به معناي يقين باشد به دو مفعول تعدي مي كند، واگر به معناي (معرفت) باشد به يك مفعول

راغب در مفردات گفته: «العلم؛ ادراك الشئ بحقيقته وذالك ضربان احدهما ادراك الذات الشئ، والثاني الحكم علي الشئ بوجود الشئ هو موجودٌ له»[4] علم درك حقيقت چيزي است، و بر دوقسم است: اوّل درك ذات آن چيز است، دوّم حكم كردن بر وجود چيزي که برای آن شئ است، و آن شئ دوم موجود است براي آن شئ اوّل

ب- دراصطلاح

تعليم که از ریشه علم است، در اصطلاح به معناي آشنا ساختن، فهماندن، ياد دادن، و آموزش دادن چيزي و يا هنري به كسي است بطوري كه حقيقت و ماهيت موضوع را بداند و يا يقين پيدا كند، به کار می رود .

از قرآن استفاده مي شود كه يكي از اهداف انبياء تعليم انسان ها بوده است، قرآن موارد از آن تعليمات را با تعابير گوناگون بيان مي كند «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ»[5] پروردگارا در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بياموزد، و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمي و بر اين كار قادري

« وَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون »[6] همانگونه كه با تغيير قبله نعمت خود را بر شما كامل كردم رسولي در ميان شما از (نوع) خودتان فرستادم تا آيات مارا بر شما بخواند، و شما را تزكيه كند و كتاب وحكمت بياموزد و آنچه نمي دانستيد به شما ياد دهد

چنانكه ملاحظه مي شود در اين دو آيه و آيه هاي مشابه[7] آن به تعليم كتاب و حكمت اشاره شده تنها چيزي كه وجود دارد، در آيه اوّل تعليم بر تزكيّه مقدم است، و در آيه دوم برعكس آن

مرحوم علامه طباطبائي در اين زمينه مي فرمايد: « اين بدان جهت بوده كه آيه مورد بحث (آيه دوم) در مقام توصيف تربيّت رسول اكرم صلی الله علیه و آله وسلم  است مؤمنين امت را، و در مقام تربيّت تزكيّه مقدم بر تعليم علوم حقه و معارف حقيقيه است، و اما در دعاي حضرت ابراهيم مقام مقام تربيّت نبود، تنها دعا و درخواست بود از خدا مي خواست كه اين زكات و علم به كتاب و حكمت را بذريه اش بدهد، و معلوم است كه در عالم تحقق و خارج اوّل علم پيدا مي شود بعد تزكيّه، چون تزكيّه از ناحيه عمل و اخلاق تحقق مي يابد، پس اوّل بايد اعمال صالح و اخلاق فاضله را عالم شد، و بعد به آنها عمل كرد تا به تدريج زكات پاكي دل هم به دست آيد»[8]

آنچه كه در ذيل هر دو آيه شريفه لازم است مورد بحث واقع شود، اين است كه هر يك از كتاب و حكمت را جداگانه بررسي كنيم

2- اقسام تعليم

الف- تعلیم كتاب

کتاب اسم عربي به معناي : «نوشته، اوراق چاپ شده مجلّد.»[9] واژه كتاب در قرآن مجيد بيش از دويست و سي بار آمده است، و اما معناي متفاوت از آن منظور است، در آيه دوم از سوره مباركه بقره منظور از كتاب، قرآن مجيد است، كه به عظمت آن اشاره شده است كه مي فرمايد: «اين همان كتاب با عظمت است كه هيچ گونه ترديد در آن وجود ندارد»[10]

و گاهي به معناي علم بي پايان[11] خداوند تبارك و تعالي مي باشد، و يا حافظه اعمال تمام انسانها و غير آن[12]، و گاهي به معناي نوشته آشکار[13] و يا نوشته شده[14]، و يا دسته ی از كتابهاي[15] آسماني اطلاق مي شود كه داراي احكام و قوانين و دستورات مختلف اجتماعي و فردي است، و اما در آيه مورد بحث ممكن است اشاره باشد به آيات قرآن و وحي الهي (كتاب آسماني) كه به صورت اعجاز بر پيامبر اكرم نازل شده است[16]

علامه طبرسي در ذيل آيه 48 آل عمران گفته است كه: « مراد از كتاب ، بعضي كتب است كه خداوند بر انبياء فرستاده است غير از تورات و انجيل مثل زبور»[17] ولي در ذيل آيه 151 بقره فرموده: «كه بعضي گفته اند مراد از كتاب قرآن است»[18]

فخررازي گفته است: «كه مراد از كتاب معاني آن و حقايق او مي باشد»[19]

در نتيجه مي توان گفت كه مقصود از كتاب، كتاب هر پيامبري است كه با آن مبعوث شده است مانند: صحف نسبت به نوح و ابراهيم (علیه وعلی نبینا السلام) و تورات و انجيل نسبت به موسی كليم و مسيح (علیهما وعلی نبینا السلام) و قرآن نسبت به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم   [20]

مقصود از تعليم كتاب، بيان الفاظ آيات آن است چنانكه مرحوم علامه فرموده : «والتعليم الكتاب بيان الفاظ آياته والتفسيرما اشكل من ذالك »[21] تعليم كتاب بيان كردن الفاظ آيات آن است وتفسير آنچه از آيات كه مشكل است

در تاريخ بلعمي آمده: «كتابهاي آسماني، كتابهاي است كه از جانب خداوند بر پيامبران نازل شده معروف آن است كه آنها 114 كتاب است، 50- بر آدم و شيث، 30- بر نوح، 20- بر ابراهيم، و 14 بر ديگران»[22]

ب- تعلیم حکمت

حكمت از ماده حكم به معناي منع از براي اصلاح است[23] ديدگاههاي مفسرين نسبت به حكمت متفاوت است و معاني مختلف را اظهار كرده اند

مرحوم علامه طباطبائي در ذيل آيه 269 بقره حكمت را چنين معني مي كنند : «پس حكمت عبارت است از قضاياي حقه اي كه مطابق با واقع باشد يعني به نحوي مشتمل بر سعادت بشري باشد، مثلا مشتمل معارف حقه الهيه در باره مبدأ و معاد باشد، و يا اگر مشتمل بر معارفي از حقايق عالم طبيعي است معارفي باشد كه باز به سعادت انسان سر و كار داشته باشد، مانند حقايق فطري كه اساس تشريعات ديني را تشكيل مي دهد»[24]

فخر رازي در ذيل آيه 129 بقره حكمت را چنين تفسير مي كند: «بدانكه حكمت استواري در قول و عمل است، و حكيمي را، حكيم نگويد مگر اينكه جامع هر دو امر باشد»[25]

برخي از محققين مي گويند: «با مراجعه به اصل معناي حكمت مي توان به دست آورد كه حكمت يك حالت و خصيصه اي درك و تشخيص است، كه شخص به وسيله آن مي تواند حق و واقعيت را درك كند، و مانع از فساد شود و كار را محكم و متقن انجام بدهد، بنابراين حكمت نوع حالت نفساني و صفت روحي است نه شيء خارجي بلكه شيء محكم خارجي از نتايج حكمت است»[26]

مرحوم طبرسي نيز اقوالي را در معني حكمت، در مجمع البيان آورده است[27] بعد خودش حكمت را چنين معني مي كند : «حكمت آن است كه تو را بر امري حق كه باطلي در آن نيست واقف كند»[28]

واژه حكمت در بيست آيه قرآن كريم آمده است، با توجه به تفاسير مختلف مفسرين از آن، مي توان آن آيه ها را به دو دسته تقسيم كرد

1- حکمت موهبت الهي است که خداوند آن را به انبياء و گاهي به غير انبياء داده است مانند: آيه هاي 251 و 269 بقره، 54 نساء، 125 نحل ، 110 مائده ، 38 اسراء، 12 لقمان، 34 و62 احزاب

2- حكمتي كه انبياء الهي واسطه تعليم آن هستند، در تمام اين آيه ها حكمت همراه كتاب آمده است، مانند بقره / 129و151 و آل عمران/ 164، و جمعه/2.

بنابراين به نظر مي رسد كه حكمت دو معنا دارد یکی خردمندي و قدرت تشخيص حق از باطل و خير از شر، و دیگر مجموعه معارف و دستورالعمل هاي كه زمينه رشد و سعادت انسان را فراهم مي آورد

ج- تعلیم آنچه مردم نمی دانند

بعد از تعليم كتاب و حكمت در آیه شریفه آمده : « وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»[29] و آنچه را نمي دانستند ياد مي دهد

آیا اين بخش از آيه شريفه ذكر خاص بعد از عام است، يا خیر ؟ ديدگاههاي مفسرين متفاوت است، بنابر نظر مرحوم علامه طباطبائي رحمه الله ذكر خاص بعد از عام نيست، ايشان مي فرمايند : «و تعليم كتاب و حكمت و نيز آنچه نه مي دانستيد دو جمله است، كه شامل تمامي معارف اصولي و فروعي دين مي گردد.»[30]

و لی برخي ديگر از مفسران اين قسمت از آيه را ذكر خاص بعد از عام دانسته و معتقدند كه : «گرچه اين موضوع در جمله قبل كه تعليم كتاب و حكمت است وجود داشته ولي قرآن مخصوصاً آن را تفكيك مي كند، تا به آنها بفهماند اگر پيامبران نبودند بسياري از علوم براي هميشه از شما مخفي بود، آنها تنها رهبران اخلاقي و اجتماعي نبودند، بلكه پيشوائي علمي نيز بودند، كه بدون رهبري آنها علوم انساني نضج نمي گرفت»[31]

به نظر مي رسد كه نظر مرحوم علامه رحمة الله عليه، اقرب به صحت باشد، زيرا از نظر قواعد ادبي معطوف با معطوف عليه مغايرت دارد و مؤلف المنار نيز بر اين باور است چنانكه گفته : تكرار فعل در آيه دليل بر مغايرت است»[32]

خلاصه اين قسمت از آيه شريفه اشاره دارد به يك نكته، و آن اينكه اگر تعليم انبياء نبود شما قدرت و توانايي و فهم آن چيزي را كه آنان تعليم نمودند نداشتيد، و به اين حقيقت صاحب مجمع البيان نيز اشاره نموده: «واژه «يعلّم» در جايي بكار مي رود كه مفاهيم در پرتو دليل و برهان ترسيم شود به همين جهت اين موضوع در رديف نعمت هاي خدا بر مردم است»[33]

در پایان ذکر مصیبت

می نویسند وقتی اهل بیت رسول اللّه را روز دوازدهم محرم وارد شهر کوفه نمودند، بنابر به دستور عبید اللّه بن زیاد شهر کوفه را تزیین نموده بودند، گویا کوفیان اهل بیت پیامبر را نمی شناختند، و برای ابا عبد اللّه الحسین نامه نفرستاده بودند، وقتی زینب کبری این وضعیت را مشاهده کرد اهل کوفه را مخاطب ساخته و آنهارا ملامت سر زنش نمود، زبان حال زینب کبری چنین است

منم زینب که بر جان آذرم ریخت *** فلک اسپند غم بر مجمرم ریخت

نها ل  با غ توحید م که این سان *** خزا ن جور و کین بال و پرم ریخت

حسینم کشته شد با حلق عطشان *** زداغش خون ز چشمانی ترم ریخت

صَلّی الله عَلَیکَ یَا اَبَا عَبدِ الله يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ[34]

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

محمد علی ناصری 

 


[1] ـ بقره، 151.

[2]- ابن فارس، مقاييس اللغة، ج2 ص159.

[3] احمد بن محمد مقري فيومي، المصباح المنير، 2-1 ص 427.

[4]- راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ماده علم، ص343. 

[5] ـ بقره، 129.

[6] ـ بقره، 151.

[7] ـ آيات كه به تعليم كتاب و حكمت اشاره دارد: آل عمران، 164 و جمعه، 2.

[8] ـ محمد حسين طباطبايي، ترجمه الميزان في تفسير القرآن، ج 19، ص 447.

[9] ـ همان، ج 2، ص 1621.

[10] ـ بقره، 2: «ذالك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين».

[11] ـ فاطر، 11.

[12] ـ ق، 4.

[13] ـ انعام، 59.

[14] ـ طور، 2.

[15] ـ فاطر، 25.

[16] ـ جعفر شريعتمداري، شرح و تفسير لغات قرآن، ج4، ص 26،

[17] ـ فضل بن حسن طبرسي، المجمع البيان في تفسير القرآن، ج4، ص 78.

[18] ـ همان، ج 2، ص 116.

[19] ـ محمد فخرالدين رازي، التفسير الكبير، ج 4ـ3، ص 74.

[20] - جعفر سبحاني،منشورجاويد، ج10 ص52.

[21]- محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن ج19 ص265. 

[22] ـ تاريخ بلعمي، به نقل از معارف معاريف ج8، ص 468.

[23] ـ راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 248.

[24] ـ محمد حسين طباطبايي، ترجمه الميزان في تفسير القرآن، ج 2، ص607.

[25] ـ محمد فخر الدين رازي، التفسير الكبير، ج 4ـ3، ص 74.

[26] ـ سيد علي اكبر، قرشي، قاموس قرآن ج2، ص 163.

[27] - 1- مراد از آن سنت يعني احاديث نبوي است2- مقصود از آن معرفت به امور دين و تأويل آيات قرآن است3- منظور از آن احكامي است كه فقط به وسيله تعليم پيامبران به دست مي آيد4- مراد از آن مواعظه حلال و حرام است كه در قرآن بيان گرديده است5- حكمت صفت كتابي است كه در آيه ذكر شده6- حكمت چيزي است كه خداوند قلب را به وسيله آن روشن مي كند، همان طور كه چشم را به سبب قدرت بينائي روشن مي گرداند» (المجمع البیان ج2ص60)

[28] ـ فضل بن حسن، طبرسي، المجمع البيان، في التفسير القرآن، ج 2، ص 155.

[29] ـ بقره، 151.

[30] ـ محمد حيسن طباطبايي، الميزان في التفسير القرآن، ج1، ص 496.

[31] ـ ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج1، ص 513.

[32] ـ محمد رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم (المنار) ج2، ص31.

[33] ـ فضل بن حسن طبرسي، المجمع البيان في التفسير القرآن، ج2-1 ص 546.

[34] - مفاتیح الجنان ص23


٢٣:٥٤ - جمعه ٢٨ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩٦٢٠    /    تعداد نمایش : ٢٩٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.