فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > نمایش خبر 


  چاپ        ارسال به دوست

تقوای الهی

تقوای الهی

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين والصلاة والسلام علی محمدٍ وآله الطّيّبينَ ولَعنَة اللّهِ علي اعدائِهِم اَجمعينَ الي يومِ الدّينِ قال الله فی قرآن الکريم: ياايهاالذين آمنوا التقوالله والتنظر نفس ماقدمت لغد والتقوآ الله إن الله خبر بما تعملون.[1]

مقدمه

 يعنی خداوند متعال مفرمايد: اي مومنين تقوا پيشه کنيد وهرکس بنگرد که چه برای فردای خود فرستاده است، و از خدا بترسيد وبدانيد که خداي متعال آنچه را که شما انجام مي دهيد خبير آگاه است.

  اولين مسأله که در اين آيه مطرح شده اند خطاب به مؤمنين مسأله تقوا است، ای مؤمنين تقوا پيشه کنيد. مسأله تقوا عبارت است از پرهيز از گناه آن هم بر اثر خداباوری، آثار عجیبی هم در دنيا دارد وهم در آخرت، بسياری از انسانها خيال می کند اثر تقوا و بي تقوای فقط مربوط به آ خرت است، اگر کسی دراين دنيا متقی شد پرهيزگار شدخدا ترس شد گناه نکرد معصيت نکرد اعضاء وجوارح خود را کنترل کرد و واجبات اش را انجام داد محرمات اش را کنار گذاشت در آخرت او را به بهشت می برد ودر نعمت های لايتنهی بهشتی قرار مي گیرد واگرکسی بي تقواي کرد گناه معصيت فسق فجور هرزگي را پيشه کرد در قيامت از بهشت محروم مي شود وگرفتار عذاب الهي وآتش جهنم مي شود بسياري خيال مي کند تقوا وبي تقواي اثرش مربوط به آخرت اند، در حال که اين چنين نيست، هم آيات متعدد از قرآن وهم روايات از حضرات معصومين علیهم السلام  براين دلالت دارند که تقوا وبي تقواي منهاي اثر اخروي که جاي خود دارد در همين دنيا اثرات اش آشکار وروشن مي شود،  هم قرآن اين مسأله را بيان کرده هم روايات وهم تجربه اين را نشان مي دهد،  چند مورد را ازآيات بعنوان شاهد عرض مي کنم، «ومَن يتقي الله يَجعَل لَهُ مخرجًا ويرزقهُ من حيث لا يحتسب» [2] کسي که تقوا پيشه مي کند وگناه نمي کند معصيت نمي کند خداي متعال در کار او گشايش ايجاد مي کند وهيج وقت به بن بست نمي رسد کلافه سر در گم نمي شود واز راه که حسابش نمي کرد برای او روزي مي رساند اين آيه کار به آخرت ندارد در همين دنيا انسان نتيجه تقواي خودش را مي گيرد« ومن يتقي الله يجعل له فرقانا»[3] فرقان که يکی از اسامي قرآن کريم هم است: يعني قوه تشخیص بين حق باطل فارق بين حق باطل کسي که تقوا پيشه مي کند خدا در همين دنيا براي  او بصيرت مي دهد به او بنيش مي دهد که راحت خط حق را از باطل جدا کند وکسي که تقوا داشته  باشد در همين دنيا خدا برايش در های را باز مي کند.

جامعه هم همين طور است اگر يک جامعه متقي وپرهيز گار شد خداي متعال برايش بر کا ت را عطاء مي کند،« ولوان اهل القرا آمنو والتقو لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض»[4] اگر مردم شهرها آبادی ها ايمان بياورند،  وتقوا پيشه کند ما در های برکات آسمان زمين را به روي آنها باز مي کنيم پس تقوا در همين دنيا اثر دارد، تقوا انسان را به عزت مي رساند، بي تقوائي وگناه انسان را خار ذليل مي کنند.

   يکی از داستان های زيبای قرآن کريم که خداي متعال آن را احسن القصص ناميده اند مربوط به جريان حضرت يوسف علي نبينا است، جای جای داستان يوسف درس است آموزندگی دارد، جنبه تربيتی وسازندگی دارد.

  يکی از درس های که مي توان گرفت در همين راستا است، يوسف برادرانی دارد بي تقوای کردن حسادت کردن نسبت به يوسف واين حسادت را به اجراء گذاريدن يوسف را بردن در بيابان کتک زدن در چاهی انداختن بعد به مبلغ اندکي آن را فروختن اما يوسف عکس العمل نشان نداد تقوا پيشه کرد خلاف مرتکب نشد، نتيجه چه شد؟ در همين دنيا يوسف در سايه تقوا وپرهيز گاری وخدا ترسي هم شد پيغمبر وهم شد عزيز مصر برادران چه شد؟ برادران به فقر فلاکت افتادن به بد بختي افتادن، 3 سفر از کنعان آمدن مصر برای خريد گندم جو غله،  يوسف در همان سفر اول اين ها را شناخت اما اظهار نکرد، در سفر دوم يا سوم با مقدماتي خود را به برادران شناساند برادران تعجب کردن مگر مي شود برادر مان باشد، اين همه عزت عزيز مصر شده است سلطان مصر شده است.

  لذا قرآن میفرمايد:قالوآ أءنک لانت يوسف قال أنا يوسف وهذا اخي قد من الله علينا إنه من يتق ويصبرفإن الله لا يضع أجرالمحسنين»[5]برادران بدانيد کسي که تقوا پيشه کند ودر تقوا پايه دار باشد، بعضی ها چهار روز تقوا پيشه می کند تسبیح بدست مي گيرد، اما با اندک مسأله ای تمام را از بين مي برد اين فائده ندارد، کسی که تقوا پيشه کند و در مسير تقوا پايه دار باشد خدای متعال اجر آن زايل نمي کند در همين دنيا برايش مي دهد.

   اما کساني که گناه مي کند بي تقوای مي کند دروغ مي گويد غيبت مي کند تهمت مي زنند، سخن چیني مي کند مال مردم را مي خورند آبروي مردم را مي ريزند چشم شان به ناموس مردم اند انواع اقسام خلاف ها را مرتکب مي شوند، گذشته از عذاب اخروی خدا درهمين دنيا خوارو ذليل اش مي گرداند.

     دوم :ولتنظر ماقدمت. هرکس فکر برای خود کند که چه برای فردای خود فرستاده است تعارف برنمي دارد بخواهيم يانخواهيم مرگ سراغ ما مي آيد،  دير زود دارد اما سوخت سوز ندارد شتر است که دری خانه هر که زانو مي زند« کل نفس ذايقه الموت» [6] شعار قرآن است هر که بايد مرگ را بچشد، و در آخرت هم سر نوشت ما به اعمال دنیوی ما تغیير می کند،  در روايت از امام هادي علیه السلام رسيده است که فرموده:« اليوم عمل ولاحساب وغدا حساب ولا عمل» [7]

    لذا اگرکسی در اين دنيافکر برای آخرت خود نکند حقيقتا دچار خسران زيان شده اند،  لذا اين که بعضي انسانها فرشته مرگ را مي بيند که بايد بروند، وباور مي کنند که از اين دنيا رفتن اش حتمي شده دادش بلند مي شوند: رب ارجعوني لعلی اعمل صالحا فی ماترک» مي گويند خدايا باورم نمي شد خيال مي کردم همسايه ها مي ميرد خيال مي کردم ديگران مي ميرد حالا که فرشته مرگ را ديدم باورم شد من را برگردان يک کاري براي آخرتم بکنم خطاب مي رسد کلا ديگر گذشت تو80 سال مي خواستی در دنيا زندگی کني شب روز دويدِی وقت بي وقت نشناخت آخرت اه را آباد نکردی فقط دنيا را آباد کردي همين مقدار که بياد دنيا بودی اگر بياد آخرت بودی آخرت ات را آباد مي کردی کافی بود در عين حال که در دنيا 80 سال هستی اما در آخرت بي نهايت اما انسان غافل است بايد بحال خود تجديد نظر کند واين که ما فکر کنم که ديگران برای ما کاري انجام بدهد اين هم فکر خام بيش نيست خيلی هم که بچه ها خوب باشند در خط باشند يک ختم قرآن بگیرد هفتم و چهلم ديگر تمام مي شوند خود انسان برای خود فکر بکند.

   آمدند پيش پيامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم  يارسول الله فلانی از دنيا رفته اند وصيت کرده اند به شماکه يک انبار خرما بدست خود تان بين فقراء تقسيم کنيد پيامبر دستور دادن فقراء مدينه را جمع کردن بعضی ها تا اين را شنيدن گفتن خوش بحالش که پيامبر با دست خودش اين انبار خرما را از طرف آن بين فقراء تقسيم مي کند اين ديگر مرغ بهشت است اما پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم همانطور که خرما را تقسيم مي کرد بين فقراءيکدانه خرما را سر دست اش بلند کرد فرمود مردم بدانيد اين آقا اگر اين يکدانه خرما يا نصف خرما را با دست خودش در راه خدا مي داد از اين انبار خرما بهتر بود با دست خودش تا زنده است کاری کند.

  داستان: عباس قولی خان حاکم خراسان يک شب دريکی از اين کوچه های خراسان راه مي رفت پسرش هم چراغ بدست گرفته بود پدرش در نور اين چراغ حرکت مي کرد رسيد به يک کاروان سرا گفت پسرم به برادرانت گفتم به تو هم مي گويم بعد از مرگ من اين کاروان سرا را خراب کنيد يک مدرسه علميه بسازيد حوزه علميه امام صادق علیه السلام  يادت نرود گفت چشم بابا گفت مي خواهم اين باقيات صالحات با شد برايم بچه زرنگ بود گفت جلوش تاریک شد الآن تو چاله مي افتد به ديواري برخورد مي کند گفت بچه چراغ را بياور جلوی من مي خواهم جيلو رويم را ببنم چراغ را بردي پشت سر گفت بابا چراغ پشت سر باشد شما جيلو روی را نمي بيند گفت چراغ بايد جيلو روي باشد، همين جا تذکر محتر مانه را به بابا داد گفت بابا اگر مي خواهي چراغ برای بعد از مرگ خود روشن کنی از جيلو اين چراغ را بفرست چراغ پشت سر چه فائده دارد تا زنده اي اين کار را انجام بدی اين کاروان سرا را خودت تخريب کن مدرسه بساز از خود يک يادگار بگذار که برايت ثمر بخش باشد. لذا انسان براساس اين آيه قران خودش بياد آخرت اش باشد براي خودش فکر بکند.

روضه:

از همين جا دلها را روانه آن حجره ای کن که امام جواد علیه السلام ميان حجره افتاده، از سوز زهربه خود مي پيچيد، اما کشنده تر از اين زهر، زهر بي وفای همسرش بود،  بميرم آقا برايت محرمي نداشتی، چه کشيد جوادالائمه علیه السلام، آن ساعتی که ديد ام الفضل دری حجره را بست کنيزانش را جمع کردگفت: شادی کنيد تا کسی صداي ناله امام را نشنود بعد شهادت هم دستور داد بدن امام را بالای بام مقابل آفتاب بيندازند،  اما کبوتر ها مي آمدند بالهاشون را بهم مي دادند تا آفتاب به بدن نتابد، ـ  شاعر شعر دارد.

من از نفس فتادم برخاک رخ نهادم ــــــــــ او مي زند به مرگم، لبخند شادمانی

لب تشنه ام ثوابی ای ام الفضل آبی ــــــــــ بالله اين نباشد، پاداش مهربانی

بريده ام ستاره، در سينه ام شراره  ـــــــــــ با قلب پاره پاره رفتم زدار فانی

ام الفضل همسر امام آقا را مسموم اش کردن  توسط زهر وبه سن جوانی به شهادت رسانيدن.

درميان حجره مولايم زپا افتاده است.                کز غمش اسلام در شورو نوا افتاده است.

پشت درگريد کنيزی زير لب گويدکه ای              نو جوان تشنه لب اينجا زپا افتاده است

بلبل بشکسته بالی از جفای قاتلی                       بسکه ناليد است ديگر از نوا افتاده است. [8]

وسلام عليکم ورحمه الله وبرکاته.

محمد علي ناصری

 


[1] ـ سوره حشر آيه 18.

[2] ـ سوره طلاق آيات 2 و3 .

[3]ـ سوره انفال آيه 29.

[4] ـ سوره الاعراف آيه 96.

[5] ـ سوره يوسف آيه 90.

[6] ـ سوره انبياء، آيه 35.

[7] ـ هاشمی خوئي، ميرزاحبب الله، مترجم حسن زاده آملی، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ج17 ص175.

[8] ـ گلچين احمدی، ج4 ص151.


٢٣:٥٧ - جمعه ٢٨ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٧٩٦٢٢    /    تعداد نمایش : ٣٢٨


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.