فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > روضه ها > امام حسین علیه السلام > مصائب کربلا 


  چاپ        ارسال به دوست

عبور دادن اجباری اهل بیت علیهم السلام از قتلگاه

موضوع : عبور دادن اجباری اهل بیت علیهم السلام از قتلگاه

نمی­ خواهم از روز عاشورا صحبت کنم، دشمن فردایش هم برای دفن جنازه­ های خودشان در کربلا ماند. شاید عصر یازدهم بود که از کربلا حرکت کردند. جنازه­ های اهل بیت علیهم السلام ماند، ابن عباس به یزید چه قشنگ نوشته : «حتی اتاح الله اقواماً لم یشترکوا فی دماءهم فاجنوهم فی اکفائهم» : خدا رحمتش کند نامه عجیبی است. نامه پر احساساتی است. به یزید خطاب کرده می­ گوید : «لا ابا لک» : بی پدر! شما مرده ­های خودتان را دفن کردید اما شهدای اهل بیت علیهم السلام را گذاشتید روی خاک، جلو آفتاب ماندند. و به یک نکته ­ای اشاره می ­کند که معنایش این است شما سعادت نداشتید نباید هم شما دفن می ­کردید، «حتی اتاح الله اقواما لم یشترکوا فی دماءهم» : خدا برانگیخت گروهی را که دستشان به خون اینها آلوده نشده بود آمدند دفن کنند.[1] اینها اهل بیت را روانه کوفه کردند. اما چطور شده است؟ واقع­اش این است من تاکنون در مقتل برنخوردم، چرا این کار را کردند؟ که اهل بیت علیهم السلام را وقتی می ­خواستند ببرند چرا آوردند و از قتلگاه عبور دادند؟ به هر نحوی بود سوار کرده بودند، این سوار کردن اهل بیت، خودش خیلی معنا در آن هست.

این خانمها وارد کربلا شدند وقتی خواستند پیاده شوند، محرم هایشان آمدند دور کجاوه را گرفتند. با چه عزت و احترامی آنها را پیاده کردند. برادرها آمدند، برادرزاده­ ها آمدند.

ابوالفضل علیه السلام آمد، علی اکبر علیه السلام آمد، قاسم علیه السلام آمد. اما وقتی خواستند اینها را ببرند سوار کردند، اما چطور سوار کردند؟ چه خوب گفته این شاعر :

بگشا ز خواب، دیده و بنگر که از عراق      چونم به شام می برند این قوم بی...

سوار کردند، دارند می ­برند. اما آوردند از آن گلزار رد کردند.

باغ عشق است مگر معرکه کرببلا       کاین ز خونین کفنان، غرق گل و ریحان است

اینها به خون خود آغشته شده بودند و باد هم از خاک نرم کربلا کفنی برای این بدنها درست کرده بود.

مجال اینکه اینها را پایین بیاورند نبود، خودشان را از کجاوه ها پایین انداختند.

خواهرها، خانمها، دخترها :

هر یکی نعش شهیدی به برآورد چو جان         کرد با محرم خود شرح...

 و زینب علیها السلام آمد همانجایی که دیروز آمده بود. می­گویند وقتی بی­بی به آنجا رسید نیزه شکسته­ ها و خنجر شکسته ­ها را کنار زد، آن وقت که بی­بی دیده بود سر در بدن بود، دست در بدن بود، لباس در بدن بود، اما الآن بی بی وضع عجیبی را مشاهده کرد. دید نه سر در بدن دارد و نه لباس در بدن دارد، حتی آن کهنه پیراهن را هم از بدنش درآورده بودند، نوشته ­اند. بی­بی این وضع را که مشاهده کرد، کار عجیبی کرد، از همین موقعیت استفاده سیاسی عجیبی کرد.

می­ خواهم توجه داشته باشید، ببینید که آب از آسیاب افتاده. کشتن تمام شده، آن حماسه ­ها غلط و فلان گذشته، شب گذشته، غیظ­ها وغضب­ ها فرو نشسته، در عصر عاشورا یک عده در آنجا بر علیه یزید قیام کردند. بگو مگو افتاده، حالا اینجا همه تماشاگرند. می ­بینید این خانم آمد سر جنازه نشست. می ­خواهد نوحه سرایی کند از کجا شروع کند؟ زینب علیها السلام این را درک می ­کند. گفت : «یاجداه صلّی علیک ملیک السماء» : رو به مدینه با رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سخن گفت : این کشنده­ ها، این قاتلها، تا صدای زینب علیها السلام را شنیدند که با رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حرف می ­زند. بابا، یا رسول الله، حسین تو را کشتند. «هذا حسینک مرمل بالدماء» : این حسین توست که با خونش آغشته شده است. می­ دانید در دلها چه غوغایی کرد؟ آنهایی که یک ذره عاطفه داشتند، مختصری ایمان داشتند، به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم عقیده داشتند چه حالی پیدا کردند؟ عجبا! ما پسر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را کشتیم؟ ما اهل بیت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را اسیر کردیم؟ «یا جدا صلی علیک ملیک السماء، هذا حسینک مرمل بالدماء، مقطّع الاعضاء» : این حسین توست که به خون آغشته شده است. «مقطّع الاعضاء» : یا رسول الله، بدنش را قطعه قطعه کردند. «بابی العطشان حتی مضی و بابی المهموم حتی قضی» : پدرم علی، قربان کسی که با لب تشنه از دنیا رفت. پدرم علی، قربان کسی که با دل پر از غم از دنیا رفت.

راوی می ­گوید: والله فراموش نمی­کنم زینب علیها السلام را که چنان با آه و ناله و سوزان نوحه سرایی کرد که : «ابکت والله کل صدیق و عدو» : تمام دوستان و دشمنان به حال زینب گریه کردند.

حتی قاتل­ها، حتی آن دشمن­ها، عمرسعد هم گریه کرد. چرا؟ اما صورتش را از زینب علیها السلام برگردانید، همه گریه کردند، دشمنان این طور گریه کردند، دوستان گریه کردند یعنی چه؟

راوی می ­گوید: دوستان گریه کردند. «ابکت والله کل صدیق و عدو». من احتمال می ­دهم زینب علیها السلام چنان گریه کرد که مادرها، جوان­هایشان را گذاشتند، خواهرها برادرها را گذاشتند و آمدند دور زینب علیها السلام و به حال زینب علیها السلام گریه کردند.[2]



[1] مواقف الشیعۀ، احمدی میانجی، ج1، ص79، تاریخ الیعقوبی ج2، ص248

[2]  اعیان الشیعۀ، محسن امین، ج7، ص138 و چهارده نور پاک، دکتر عقیقی بخشایشی، ج5، ص571


١١:٥٣ - يکشنبه ٢٦ مرداد ١٣٩٣    /    شماره : ٥٢٩٥٣    /    تعداد نمایش : ١٦٥٨


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.