فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > روضه ها > امام حسین علیه السلام > مصائب کربلا 


  چاپ        ارسال به دوست

وداع امام حسین علیه السلام با اهل بیت

موضوع : وداع امام حسین علیه السلام با اهل بیت

حضرت امام حسین علیه السلام آمد خیمه­ها و با اهل بیت علیهم السلام وداع کرد. دو وداع برای حضرت نوشته ­اند. یک وداع رسمی که این وداع، خیلی دردناک است و یک وداع موقتی است. نوشته­ اند که حضرت جنگ کرد و وارد فرات شد. ترسیدند که امام حسین علیه السلام آب بخورد. یک نفر داد زد که اباعبدالله تو آب می­خوری، مردم ریختند در خیمه ­ها حضرت با لب تشنه از فرات بیرون آمد. آمد به خیمه ها خبری نبود، باز به بچه­ هایش سری زد و وصیت کرد و سفارش کرد و برگشت. در این وداعی که با اهل بیت علیهم السلام کرده و عرض کردم که خیلی دشوار است، هم تصور حال امام حسین علیه السلام برای ما مشکل است. هم تصور حال اهل بیت علیهم السلام.

اهل ­بیت علیهم السلام یک وقت دیدند آقا وسط خیمه­ها یا دم درِ خیمه­ ها فرمود : یا زینب، یا سکینه عزیزانش را صدا زد و فرمود: «علیکن منّی السلام» معنایش این است که : من می­ روم با شما خداحافظی می ­کنم. همه از خیمه بیرون ریختند. دور حضرت را گرفتند. دخترهای کوچک، دخترهای بزرگ، خانم­ها، خواهرها، همه.[1]

ابن شهر آشوب می ­نویسد: از همه نزدیکتر به حضرت، دخترش سکینه علیها السلام بود. ولی چنان گریه می ­کرد، مثل اینکه اختیار را از دست امام حسین علیه السلام گرفته بود. می­گوید: با اینکه امام حسین علیه السلام خودش را نگهداشت که ضعف نشان داده نشود اما یکوقت دیدند دست در گردن سکینه علیها السلام انداخت، سرش را به سینه­ اش چسبانید. این شعر را نسبت داده­ اند که فرموده باشد:

«سیطول بعدی یا سکینه فاعلمی                 منک البکاء اذاالحمام دهانی

لا تحرقی قلبی بدمعک حسره                 مادام منّی الروح فی جثمانی»

دخترم تا زنده­ام دل من را آتش نزن و گریه نکن.

«فاذا قتلت فانت اولی بالذی                        تاتینه یا خیره النسوان»

بعد از مرگ من، تو باید برای من گریه کنی. دختر باید برای بابا گریه کند.[2]

حضرت حتی آن شیرخواره را هم دید. امام سجاد علیه السلام یک وقت دید بابا می ­آید. فرمود: عمّه «سَندینی الی صدرک» : من را به سینه ­ات تکیه بده. آمد و حال امام زین العابدین علیه السلام را هم پرسید.

این روایت از امام زین العابدین علیه السلام است که می ­فرماید: پدرم مرا به سینه ­اش چسبانید دیدم خون از حلقه ­های زره مثل چشمه جاری است.

راوی می­ گوید یکی از جاهایی که اینها خودشان گفتند دلمان به حال ابی عبدالله علیه السلام سوخت اینجا بود که : دیدیم خانم­ها و بزرگترها در خیمه ­ها نشسته ­اند، بیرون نیامده­ اند و اباعبدالله علیه السلام به سمت میدان حرکت می­ کرد، اما بچه ­های ریز، دامانش را رها نمی ­کنند. دخترهای کوچولوی پنج، شش ساله هم با او به طرف میدان می ­آیند. می ­گوید: آن وقت بود که دلمان به حال ابی عبدالله علیه السلام خیلی سوخت.

هر چه بود اباعبدالله علیه السلام به میدان آمد، اما اهل بیت علیهم السلام چگونه در خیمه ­ها نشسته ­اند؟ خانم­ها با چه دلی در خیمه نشسته ­اند؟ دخترها چطور آرام گرفته ­اند؟ دستور هم ظاهراً این بود. بلند گریه نکنند که دشمن صدای آنها را بشنود.

حضرت امام حسین علیه السلام به حضرت علی اکبر علیه السلام دستور داد. برو نگذار گریه کنند که دشمن­ ها بشنوند، خوشحال بشوند یا شماتت بکنند.

ظاهراً این را نوشته­ اند که حضرت تک و تنها حمله می ­کرد. آنها فرار می ­کردند. برمی ­گشت، می ­ایستاد می­ فرمود : «لاحول و لا قوۀ الا بالله». تا صدای حضرت به خیمه­ ها می­ رسید بی­بی­ ها مقداری آرام می گرفتند که الحمدلله آقا زنده است.

نوشته ­اند چهار هزار نفر تیرانداز حضرت را یکباره تیرباران کردند، در عین حال تنها حمله می ­کرد و آنها فرار می ­کردند.

راوی می­ گوید: قسم به خدا من مردی که این قدر بال و پرش شکسته باشد و در عین حال شجاع باشد مانند حسین علیه السلام ندیدم. برادرها کشته شده، پسرها کشته شده، تمام یاران و اصحابش جلوی چشمش از دستش رفته، بچه­هایش منتظر اسارتند. اما این قدر شجاعانه جنگید. می ­فرمود: کجا فرار می کنید شما که برادران من، پسران من را کشتید پس کجا فرار می­ کنید. شمشیر می ­زد و برمی ­گشت، تنها می ­ایستاد، یک مقدار استراحت می ­کرد.

خانمها به همین حال در خیمه نشسته و منتظر مقدّرات بودند. یک وقت دیدند صدای ذوالجناح می ­آید. سکینه از همه جلوتر بیرون آمد که ببیند بابا دوباره برگشته ولی دید بابا نیامده، اسب بابا آمده.



[1] بحارالانوار ج45، ص46 و موسوعۀ کلمات الامام الحسین علیه السلام ص590

[2] موسوعۀ شهادۀ المعصومین علیهم السلام ص280 و موسوعۀ کلمات الامام الحسین علیه السلام ص590.


٠٩:١٣ - سه شنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٣    /    شماره : ٥٣٠٢٦    /    تعداد نمایش : ١٨٤٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.