فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > روضه ها > امام حسین علیه السلام > از کربلا تا شام 


  چاپ        ارسال به دوست

ورود اهل بیت علیهم السلام به شام

موضوع : ورود اهل بیت علیهم السلام به شام

اهل بیت علیهم السلام را که وارد شام کردند کسی نمی ­شناخت. برای اینکه شام مرکز تبلیغات بنی امیه بود خیلی دور بودند. در مروج الذّهب است که حتی شیوخ شام آمدند پیش سفّاح عباسی قسم خوردند که ما برای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، غیر از ابوسفیان و معاویه اصلاً خویشاوندی را سراغ نداریم. تبلیغات این طور بود. فلذا وضعِ شهر، طور دیگری بود. واقعاً شادی می ­کردند. واقعاً بازارشان را مانند عید تزیین کرده بودند. حتی سَهل ساعدی که از صحابه است می ­گوید: من وارد شهر شام، دمشق شدم، دیدم مردم مانند عید دارند لباس می ­خرند و بازار می ­روند. وضعشان مانند عید است. تعجب کردم، آنها چه عیدی دارند؟ من از صحابه هستم اعیاد اسلامی را می­ دانم. مگر اینها عیدی دارند که ما نمی ­دانیم؟ می­ گوید دیدم دو سه نفر کنار، با هم آهسته آهسته صحبت می­ کنند. گاهی هم اشک چشمشان را پاک می کنند. تعجب کردم، این چه عیدی است که اینها اینجا دارند گریه می ­کنند. نزدیک رفتم، برای اینکه از من نترسند و اِخفاء نکنند خودم را معرفی کردم و گفتم من سهل ساعدی هستم. من از صحابه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هستم. اما این عید شما چیست؟ می­ گوید: چون مرا شناختند، مخفی نکردند گفتند: سهل می دانی این شادی برای چیست؟ این شادی برای این است که امام حسین علیه السلام را کشته ­اند و بچه هایش را دارند می ­آوردند. یا سهل نمی ­دانیم چرا بلا نازل نمی­ شود؟ عرض کردم یک کارهایی شده است که نسبت داده­ اند به امام سجاد علیه السلام. وقتی پرسیدند کجا خیلی سخت گذشت؟ فرمود: شام، باز نسبت داده ­اند که فرموده است : «فیالیتَ اُمّی لَم تَلِدنی و لَم اَکُن اسیراً یَرانی»[1] : ای کاش من به دنیا نمی آمدم. مثلاً مادر مرا نمی­ زایید و من خودم را اسیر یزید نمی ­دیدم. شام این شکلی بوده. باز یک تکه دیگر نقل می ­کنم که حکایت از همین معناست. اهل بیت علیهم السلام را که جلو مسجد شام آوردند یک تکه در تاریخ است نمی ­دانم ائمه علیهم السلام راضی هستند بگوییم یا نه. «و اُقیمُوا علی دُرَجِ بابِ المَسجِد» اهل بیت علیهم السلام را روی پله های جلو مسجد نشاندند.[2] دیگر توضیح نمی ­دهم، مسلمانها از مسجد بیرون آمدند، دیدند لشکر اسلام فاتح شده و اسیر آورده، پیرمردی جلوی امام سجاد علیه السلام آمد و گفت : «الحمدُلله الذی قَتَلَکُم» : شکر خدا که شما را کشت و مسلمانها را راحت کرد.

امام سجاد علیه السلام به مرد نگاهی کرد فرمود: قرآن خوانده ­ای؟ بلی فرمود : این آیه را خوانده ای؟ «قُل لااَسئَلکُمُ علیه اَجراً اِلّا المَوَدَّۀَ فی القُربی» : من از شما اجر رسالت نمی­ خواهم فقط به بچه ­های من مودت داشته باشید.

عرض کرد: بله فرمود: «نَحنُ هُم»[3] : ما همانها هستیم.

سهل ساعدی می­ گوید: پرسیدم از کدام دروازه آنها را وارد می ­کنند. گفتند از دروازه ساعات.

«لَمّا بَدَت تِلک الحُمُولُ و اَشرَقَت           تِلک الشُمُوسُ علی رِبا جَیرُون».

این شعر مال یزید است، از قصرش تماشا می ­کرد دید سرها و کجاوه پیدا شدند این شعر را مثل اینکه آن وقت گفته می ­گوید:

«لما بدت تلک الروس و اشرقت          تلک الشموس علی ربی جیرون

صاح الغراب فقلت صح اولا تصح         فلقد قضیت من النبی دیونی»

می ­گوید: همین که کجاوه ­ها پیدا شد و این خورشیدها تابید، شاید مرادش همان سرها باشد. صاح الغُراب : غراب ناله کرد، گفتم : هر چه می ­خواهی ناله بزن. من انتقامم را از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم گرفتم.[4] این شعر مال یزید است. می ­گوید رفتم آنجا دیدم کجاوه­ هایی، سرهایی پیدا شد. نزدیک شدم، سلام کردم و عرض کردم من سهل ساعدی هستم از اصحاب جد شما هستم. اگر امری داشته باشید امرتان را اطاعت می­ کنم. می ­گوید بی ­بی، ام کلثوم یا زینب علیهما السلام گفتند سهل پول داری، عرض کردم بله، فرمود: به نیزه ­دار بده که سر را یک مقدار دورتر ببرَد، مردم سرها را تماشا کنند «لَقَد خُزینا من کَثرَه النَّظَرِ اِلَینا» : این قدر نامحرمان به ما نگاه کردند، ما خوار شدیم.[5]

یکی از مطالبی که بی بی علیها السلام در مجلس یزید ذکر کرد همین است. «اَمِنَ العَدلِ یابنَ الطُّلَقاءِ، تَخدیرکَ حَرائِرکَ و سُوقُکَ بَناتِ رسولِ اللهِ سَبایا»، ولی نه یزید، سعادت داشت این حرفها را بشنود و نه مردم شام اطلاع داشتند که خبر بشوند.[6] چه وقت خبر شدند؟ زینب علیها السلام آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت. آن وقت خبر شدند که دیگر زینب علیها السلام در شام کم ماند. اهل بیت علیهم السلام را آوردند پشت خانه یزید در خرابه ­ای «لایکن من حَرٍّ و لا َبردٍ» : نه از آفتاب جلوگیری می ­کرد، نه از سرما و نه از گرما، و نه غذای حسابی می­ دادند.

نقل شده است بی ­بی علیها السلام یک شب، نماز شب را نشسته می­ خواند. حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود : عمه چرا نماز شب را نشسته می ­خوانی؟ فرمود : از گرسنگی نمی ­توانم.



[1] مدینۀ المعاجز، هاشم بحرانی، ج4، ص110، بلاغۀ الامام علی بن الحسین علیهما السلام، جعفر عباس حائری، ص252، شجره طوبی، محمدمهدی حائری،ج2، ص277

[2] بحارالانوار ج45، ص127، العوالم الامام الحسین، عبدالله بحرانی ص427

[3] بحارالانوار ج45، ص129، العوالم الامام الحسین، عبدالله بحرانی ص428

[4] بحارالانوار ج45، ص199، العوالم الامام الحسین، عبدالله بحرانی ص417، اعیان الشیعۀ، سید محسن امین، ج1، ص615

[5] مدینۀ المعاجز، هاشم بحرانی، ج4، ص132، موسوعات کلمات الامام الحسین علیه السلام ص633

[6]  الاحتجاج طبرسی ج2 ص35 و بحارالانوار ج45 ص134


٠٨:٣٤ - سه شنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٣    /    شماره : ٥٣٠٢٠    /    تعداد نمایش : ١٣٤٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.