فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > روضه ها > امام حسین علیه السلام > از شام تا مدینه 


  چاپ        ارسال به دوست

بازگشت اهل بیت علیهم السلام به کربلا در روز اربعین

موضوع : بازگشت اهل بیت علیهم السلام به کربلا در روز اربعین

از جمله واقعه ­های رقّت ­بار و دل­سوزی که کتاب­هایی چون لهوف صفحۀ 224 و ارشاد مفید صفحۀ 122 و بحار جلد 45 صفحۀ 144، ذکر کرده­ اند، برگشت اهل بیت از شام به کربلا و از کربلا به مدینه است. نوشته ­اند هنگامی که اهل بیت را می­ خواستند برگردانند، یزید به حضرت سجاد گفت: آنچه می­ خواهی از من بخواه که سه حاجت تو را حتماً برآورده می­ کنم. امام فرمودند: سر بریدۀ پدرم را به من واگذار زیارت کنم. دوم: آنچه از ما غارت کرده­ اند، بگو به ما برگردانند. سوم: اگر قصد کشتن مرا داری امینی را کفیل بردن اهل بیت کن که همه را به صورت آرام و خوش به مدینه برگردانند. یزید گفت: دیدن سر پدر برایت میسر نخواهد بود. دوم: من از کشتن تو گذشته ­ام، خودت اهل­ بیت را به مدینه می ­بری. سوم: چند برابر قیمت اشیاء غارت شده را به شما می ­دهم. حضرت فرمود: ما از مال دنیا از تو چیزی نمی ­خواهیم، اگر اموال غارت شده را می­ خواهیم، چون در میان آنها بافته­ های دست مادرم زهرا و مقنعه و گردنبند و پیراهن او در آن اشیاء است. یزید دستور داد همه را برگرداندند. سپس به زین­ العابدین گفت: اگر موافق هستی شام بمانید. گفت: نه ما دوست داریم برای حسین سوگواری کنیم و برگردیم. خانه ­ای به اهل بیت دادند، هیچ زن هاشمی و قریشی و مردی از این طایفه در شام نبود، مگر اینکه سیاه ­پوش شد و به مجلسی که اهل­ بیت در شام برای عزاداری تشکیل داده بودند آمد. هفت شبانه روز آن مجلس عزا در شام برپا بود و شب و روز گریه و ناله. روز هشتم یزید اهل بیت را خواست و گفت: اگر نظری برای ماندن دارید، بمانید یا برای رفتن، چه نظری دارید؟ گفتند: به مدینه که هجرت­گاه جدّمان است برمی ­گردیم. یزید نعمان بن بشیر را که مردی آرام و از صحابی پیغمبر بود خواست و به او سفارش کرد اهل­ بیت را به صورتی که دلخواه خودشان است و آزار نبینند به مدینه برگردانید. در کتاب لهوف سید ابن طاووس و منتخب طریحی (شیخ فخرالدین طریحی نجفی) و عوالم (شیخ عبدالله بحرانی، شاگرد علامه مجلسی) و اربعین قاضی آمده، خود من هم در کتاب­های دیگر تحقیق کردم، به این نتیجه رسیدم: وقتی اهل بیت از شام برگشتند، و به دو راهی عراق و مدینه نزدیک شدند، به نعمان بن بشیر گفتند: ما را از راه کربلا ببر. نعمان بن بشیر قبول کرد. چون عراق با شام هم مرز بود و این قابل قبول است که اربعین اول برگشته باشند. وقتی به کربلا رسیدند، هم زمان شد با ورود جابر و جماعتی به قصد زیارت ابی عبدالله. که بانگ ناله و شیون بلند شد. مردم اطراف قبور شهدا هم که از آمدن اهل­ بیت خبردار شدند، همه لباس سیاه پوشیدند و خودشان را به آنجا رساندند، به سر و سینه زدند، لطمه به صورت وارد می ­کردند و زبان حال اهل­ بیت در میان عزادارن کنار قبر این بود: (فَقَدنا هاهُنا روحاً وَ رِیحاناً وَ زیتوناً وَ طیناً) ما در اینجا جان و روان و روح و شاخه ریحان و زیتون گم کردیم. (فَقَدْنا هيهُنا قَمَراً مُضِيئاً بِنُورِ هُداهُ يهْدَي التّائِهِينا) اینجا ماه پرنوری و فروزنده ­ای را گم کردیم که به نور هدایتش افراد گم گشته هدایت می­ شدند. (هُنا العَبّاس فی یَومٍ عَبوسٍ حِیالَ الماءِ قَد اَمسی رَهِینا) اینجا بود که در آن روز سخت بین عباس و آب مانع شدند. (هُنا ذَبَحوا لرَّضِیعَ بِسَهمٍ حِقدِ) اینجا بود که بچۀ شیرخوارۀ ما را با تیر کینه ذبح کردند. (فَما رَحِمُوا الصّغارَ المُرضَعِینا) اینجا بود که به بچه­ های کودک شیرخوار ما رحم نکردند. (هُنا ذُبِحَ الحُسین بِسَیفِ شِمرٍ) اینجا همان جایی بود که گلوی ابی عبدالله به شمشیر شمر بریده شد. (هُنا قَد تَّرَبوا مِنهُ الجَبینا) اینجا بود که چهرۀ ابی عبدالله خاک ­آلود شد. (هُنا مَزَقوا الخِیامَ و حَرِّ قُوها) اینجا بود که خیمه­ های ما را پاره ­پاره کردند و سوزاندند. (وَقُسِّمَ فَيْئُنا فِي الْخائِنِينا) و مال ما را به عنوان غنیمت میان مردم خائن تقسیم کردند. زینب کبری وقتی روز اربعین چشمش به قبر ابی عبدالله افتاد، چنان صیحه زد و گریه کرد که غش کرد. زنان اهل بیت آب به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد. اما امّ کلثوم گیسو پریشان کرد، لطمه به صورت زد و با صدای بلند گریه کرد. اما سکینه فریاد می ­زد: (وا مُحمَّدا، وا جَدّا، یَعُظُّ عَلیک ما فَعَلوا بِأهلِ بیتِکَ ما بَینَ مَسلوبٍ وَ جَریحٍ وَ مَسحوبٍ وَ ذَبیع) ای جدّ بزرگوار، برای تو بسیار سنگین است آنچه به اهل ­بیت­ت رسید، فرزندان تو را لباسشان را بعد از کشته شدن غارت کردند، بدن­هایشان را زخم زدند، به روی زمین کشیدند و سر بریدند. امام چهارم وقتی وضع اهل­ بیت را دیدند، بعد از سه روز دستور دادند حرکت کنند. سکینه زنان اهل بیت را برای وداع با قبر ابی عبدالله صدا زد و خودش قبر ابی عبدالله را بغل گرفت و با صدای بلند گریه کرد و گفت: (ألا یا کَربلا نُوَدِّعُکَ جِسماً) کربلا، بدنی را پیش تو می­ گذاریم که کفنش چون شهید بود، لباسش بود، اما لباسش را بردند، (بِلا کَفَنٍ وَ لا غُسلٍ دُفینا) کاملُ التَّواریخ می ­گوید: رباب از حضرت سجاد اجازه گرفت برای اقامه عزا برای ابی عبدالله در کربلا بماند. سفارش او را به بنی اسد کردند. شب­ها می­ آمد پیش زنان بنی اسد و روزها می ­آمد سر قبر ابی عبدالله، در آفتاب داغ می­ نشست و گریه می‌ کرد و اجازه نداد برایش سایبان بزنند. امام صادق علیه السلام می­ فرماید: یک سال کنار قبر ابی عبدالله بود، گریه می­ کرد، زنان قبیلۀ بنی اسد و کنیزان هم با او گریه می­ کردند، در حدّی که اشک چشمشان خشک شد.

 



١٥:١٩ - دوشنبه ٢٠ آبان ١٣٩٢    /    شماره : ٤٠٧٩٢    /    تعداد نمایش : ٢٠٥٨


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.