فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > روضه ها > امام حسین علیه السلام > از شام تا مدینه 


  چاپ        ارسال به دوست

بازگشت اهل بیت علیهم السلام به مدینه

موضوع : بازگشت اهل بیت علیهم السلام به مدینه

مورخین بحث کرده ­اند که یزید چطور از نگه داشتن اهل بیت علیهم السلام در شام منصرف شد. هر کسی از علماء از ارباب مقاتل مورخین چیزی نوشته اند.

بعضی ­ها می­ گویند : خواب حضرت سکینه سلام الله علیها سبب شده بعضی­ ها می­ گویند : خطبه امام سجاد علیه السلام سبب شده. بعضی­ ها شاید می ­گویند : خطبه حضرت زینب سلام الله علیها سبب شده بالاخره من خیال می­ کنم هر چه بود نتوانست نگه بدارد نه اینکه نخواست نگه بدارد. یعنی شرایط را اهل بیت علیهم السلام با سخنرانی­ هایشان در مجلس یزید طوری فراهم کردند که شهر را منقلب کردند، نتوانست نگه بدارد. فلذا برای راهِ چاره و جلوگیری از پرخاشِ مردم گفت : بیایید در کاخ بنشینید که این رفت و آمد، کم بشود. تا این وضع خرابه با این وضع دلخراش از بین برود.

می ­گویند اهل بیت علیهم السلام قبول کردند ولی بی­ بی یک شرط کرد. فرمود: من هنوز برای برادرم عزاداری نکرده ­ام به این شرط می ­آیم که برای برادرم عزاداری کنم. چون در روایت از امام سجاد علیه السلام نقل شده است : نمی­ گذاشتند ما عزاداری کنیم. اگر یکی از ما گریه می ­کرد به سرش می­ زدند که گریه نکن. اگر می ­خواست گریه بکند با کعب نیزه می ­زدند.

گاهم ز طعنِ نیزه به زانو سَرِ حجاب           گاهم ز تازیانه به سر دست

فلذا بی ­بی شرط کرد من باید بنشینم و برای برادرم عزا بگیرم. یزید قبول کرد، ولی بدتر شد. رفت و آمد رسماً آزاد شد. زن های اشراف شام مخصوصاً قریشی ­ها می ­آمدند و می ­رفتند یزید دید نه، باز هم نمی شود. امام سجاد علیه السلام را خواست و گفت: شما را می ­خواهم بفرستم مدینه. بشیر را خواست گفت: اینها را شما ببرید. اما اگر یکی از اینها در یکی از منزلها، حتی یک بچه هم بخواهد کاروان را معطل کند باید کاروان معطل شود، یعنی از اینجا تا مدینه، کمال رضایت اینها را جلب کنید. یک دستور هم داد و گفت : هر کجا و هر وقت منزل کردید شما دور باشید، اطراف اینها نباشید، فقط از دور نگهداری کنید.

اهل بیت علیهم السلام را آوردند و تا دروازه مدینه رساندند. نوشته­ اند امام سجاد علیه السلام به آنجا که رسیدند، دستور داد اینجا چادرها را بزنید. خیمه­ ها را بزنید. خلاصه آنجا اُتراق کردند، البته من آنچه که مجموعاً در مقتل هست عرض می ­کنم.

حضرت از خیمه بیرون آمد. بشیر را خواست، فرمود: بشیر خدا رحمت کند پدرت را، شعر بلد بود، شما هم بلدی؟ عرض کرد: چرا؟ فرمود: برگشتنِ ما را به مردم مدینه خبر بده. بشیر وارد شهر شد، همه منتظرند که اهل بیت علیهم السلام چگونه از شام می ­آیند؟ و چگونه به اینجا می­ رسند؟ اصلاً برمی ­گردند؟ یا برنمی­ گردند؟ تا بشیر را دیدند خبر را پرسیدند، گفت : «الخبر عند قبر رسول الله» : خبر را آنجا خواهم گفت، بشیر رفت، مردم همه دنبال سرش رفتند به روضه رسول الله که رسیدند، ایستاد رو کرد به مردم :

«یا اهل یثربَ لامُقامَ لکم بها» : ای اهل یثرب، مدینه دیگر ماندنی نیست چرا؟ «قُتِلَ الحُسَینُ فَاَدمُعی مِدرارٌ» : حسین را کشتند، برای امام حسین اشکهای من همچنان می­ریزد. «الجِسمُ منهُ بکربلا مُضَرَّجُ» : بدنش در کربلا به خونش آعشته است. «و الرأسُ منهُ علی القَناۀِ یُدارُ»[1] : اما سرش را بالای نیزه­ ها در شهرها گرداندند. بعد گفت: ایها الناس این است علی بن الحسین علیهما السلام که با عمه و خواهر برگشته و در بیرون شهر منتظر شماست. مردم، بشیر را گذاشتند و به طرف دروازه شهر حرکت کردند. در بین این خاندانها خاندان عقیل و آل عقیل خیلی کشته داده بودند. خاندان جعفر، دو تا یا سه تا کشته. خانواده امیرالمؤمنین علیه السلام، از اولاد امیرالمؤمنین علیه السلام چقدر کشته شده بود؟ همه را در مقاتل، در تاریخ نوشته ­اند.

بعد از مسافرت حضرت علیه السلام به طرف عراق، خانه ­های امام حسین علیه السلام را حاکم مدینه خراب کرده بود. اصلاً خانه نمانده بود. یعنی اهل بیت علیهم السلام وارد که شدند دیگر خانه ­ای نبود که بروند بنشینند.

دیارٌ عَفاها جَورُ کُلِ مُنابِذٍ          ولَم تَعفُ بِالایامِ و السَّنَواتِ

خانه­ های بنی هاشم را حاکم مدینه تقریباً خراب کرده بود.

مردم رفتند به طرف دروازه بشیر می­ گوید: من هم رفتم به دنبال مردم، قدری روی دوش مردم جلو رفتم. ازدحام زیاد بود. یک وقت دیدم یک غلام، یک صندلی، کرسی دستش است و از خیمه بیرون آمد. امام سجاد علیه السلام از یک طرف دستمال دستش است بیرون آمد. حضرت روی صندلی نشست، مردم مدتی گریه کردند. امام سجاد علیه السلام گریه کردند، نه امام سجاد علیه السلام حرف زد و نه مردم توانستند عرض تسلیت کنند. این بیابان یکپارچه گریه شده بود. قهراً می­ دانید که خانمها همه رفتند اطراف خیمه زینب گریه می ­کردند. مردها دور خیمه امام سجاد علیه السلام بودند. زنها هم دور خیمه زینب علیها السلام بودند. امام سجاد علیه السلام پس از گریه ­ها سخن را شروع کرد. فرمود : «الحمدلله الذی اِبتَلانا بمَصائِبَ جَلیلَه وثُلمَهِ فی الاسلامِ عَظیمَه» : حمد می­کنم خدا را که ما را به مصائب بزرگی مبتلا ساخت و از طرفی به اسلام، شکست بزرگی وارد شد. «قُتِلَ ابوعَبدِالله عَطشاناً َوالماءُ یَشربُها کُلُ حَیَوانٍ»[2] : پدرم را با لب تشنه کنار آب شهید کردند در حالی که آب را تمام حیوانات بیابانها می­ خوردند. ایهاالناس با ما رفتاری کردند که اگر پیغمبر سفارش می­ کرد به ما بدی کنند، بیش از این نمی ­کردند. امام سجاد علیه السلام روضه خواند، مردم گریه کردند. آنهایی که می ­خواستند تسلیت عرض کنند، تسلیت عرض کردند. اجازه حرکت داده شد. باز خانمها را سوار کردند. ولی تا چشمشان به دیوار مدینه افتاد. ام کلثوم شروع کرد به نوحه خواندن مدینه «جَدِّنا لا تَقبلَینا فَبالحَسَرات والاَحزانِ حِئنا» : مدینه جدمان ما را نپذیر ما با حسرت­ ها و با غصه ­ها آمدیم. ما با حسین علیه السلام رفتیم و تنها برگشتیم، ما با جوانهایمان رفتیم، اما تنها برگشتیم.

آمدند ولی خانه نداشتند، کجا رفتند؟ آمدند روضه رسول الله، راوی می­ گوید دیدم زینب دستها را به چهارچوبه در گرفته، عرض کرد : «السلامُ علیکَ یا رسولَ اللهِ انی ناعِیَهٌ الیکَ بِوَلَدِکَ الحُسین» : سلام عرض می­ کنم یا رسول الله. خبر مرگ حسین­ت را برایت آورده ­ام.

 



[1] لهوف ص117، اعیان الشیعۀ ج1 ص618

[2]  همان


١١:٤٦ - يکشنبه ٢٦ مرداد ١٣٩٣    /    شماره : ٥٢٩٥٢    /    تعداد نمایش : ٧٥٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.