فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی > روضه ها > امام کاظم علیه السلام 


  چاپ        ارسال به دوست

شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام

موضوع : شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام

این طور به ذهنم آمد که متوسل به حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام بشویم، اسمی از آقا برده باشیم. ما در سایه دخترش باشیم، سیزده روز، چهارده روز صحبت کرده و اسمی از آقا نبرده باشیم. اگر قمی ­ها توجه داشته باشند اینجا خانه موسی بن جعفر علیهما السلام است، حریم اهل بیت علیهم السلام است.

فرمودند: بَلا از قم و از اطراف قم برطرف شده است اما قیدهایی هم کرده ­اند. در روایات ائمه علیهم السلام فرمودند: مگر، یک مگرهایی هست. ما متوسل بشویم به ظل عنایت حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام و عرضمان هم این باشد که ما در خانه شما هستیم. درست است همه خانه­ ها مال رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است. همه خانه­ ها مال ائمه علیهم السلام است. ولی حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام خصوصیتی در اینجا دارد. اینجا حرم حضرت معصومه علیها السلام حرم حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام است. امیدوارم ان شاء الله طولی نکشد که شما در کاظمین به آستان مقدسش مشرف شوید و از نزدیک زیارت کنید.

در آن صلوات این طور آمده است : «اللّهم صلّ علی محمّد و اهل بیته و صلّ علی موسی بن جَعفرِ وَصی الاَبرارِ و امام الاخیار و عَیبۀِ الانوارِ و وارث السکینۀِ و الوقارِ والحکم والآثار الذی کانَ یُحیی اللیل بالسَّهَرِ الی السّحرِ بمواصلۀِ الاِستغفارِ حَلیفِ السجدۀِ الطویلۀِ و الدُّموعِ الغَزیرۀِ و مناجاۀ الکثیرۀ الضراعاتِ المُتصلۀِ .... ذِیِ الّساقِ المَرضوض بحِلَقِ القُیُودِ و الجَنازَۀ المُنادی عَلیها بِذُلِّ الاِستِخفافِ.»[1]

زندان حضرت خیلی طول کشید. تا چهارده سال گفته شده. مکرر هم زندان رفت. اما زندان آخرِ حضرت خیلی سخت بوده، این طور معلوم می­ شود. چون زندان سندی بن شاهک بوده است. مطموره بوده، تاریک بوده. «ظُلَمِ المطامِیر»، مطموره ظاهراَ زندانی را می­ گویند که مانند چاه، طوری باشد و جای پا دراز کردن و خوابیدن در آن ممکن نباشد. فقط سجده برایش امکان داشته باشد و تاریک هم بود. در را می ­بستند، فقط اول شب، در را باز می ­کردند و برای آقا دو قرص نان و یک مقدار آب می ­آوردند می ­گذاشتند و می­ رفتند چقدر این زندان طول کشیده است؟ بعضی­ ها می­ گویند در همین زندان بوده که حضرت این دعا را کرده است : «یا سیدی نجّنی من حبس هارون و خلّصنی من یده یا مُخَلِّصَ الشَّجَرِ مِن بَین رمل و طِین و ماءٍ و یا مُخَلِّصَ الَّلبنَ مِن بَین قَرثٍ و دَمِ و ... »[2] : ای خدایی که درخت را از میان آب و گل نجات می ­دهی، ای خدایی که شیر را از میان خون و فرث نجات می ­دهی. خدایا مرا هم از زندان هارون نجات بده. برای حضرت چه شکنجه ­ای بوده نمی­ دانم. شاید بعضی از روایات اشاره کرده باشند. اما حضرت را آخر سر با هفت یا نه دانه خرما مسموم کردند، این طور می ­گویند، وقتی حضرت را مسموم کردند برخلاف همیشه که حضرت روزها روزه می ­گرفت و شبها نماز می ­خواند. به زندانبان فرمود: من هر وقت آب خواستم به من آب بده. چون آدمی که مسموم شده، زیاد تشنگی پیدا می ­کند.

در روایت دیدم درهمین ایام بوده که حضرت در یک شب از این سه شب به زندانبان فرمود: دلم می­ خواهد بروم بچه­ ها را ببینم. حدود بیست و دو دختر داشته است، غیر از پسرها، اما احدی از دخترها، از اهل و عیالش دورش نبودند. برحسب ظاهر در زندان تاریک بغداد تنها از دنیا رفته است. اما در عالم معنا، به طور مسلّم در آن زندان یک مجلس برای ایشان بوده است. تنها از دنیا می ­رود، رسول خدا، امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهم السلام به بالینش می ­آیند. آیا در زندان بغداد نیامدند سراغ موسی بن جعفر علیهما السلام؟

در همان صلوات است : «الوارِد علی جَدّه المُصطَفی و اَبیه المُرتَضی و اُمِّه سیدهِ النساء بارَثٍ مغصوب و دَمٍ مَطلوبٍ و سمٍ مَشروبٍ» : وارد شد بر جدش رسول خدا و پدرش امیرالمؤمنین و مادرش فاطمه زهرا علیهم السلام با زهری که خورده بود.

اما می­ گویند تا هنگامی که می­ خواستند جنازه را از زندان خارج کنند هنوز زنجیر در گردن داشت و کُند در پا، رفتند بردارند دیدند خیلی سنگین است. عبا را کنار زدند دیدند هنوز زنجیر در گردنش است.

در بعضی از روایات هست که امام رضا علیه السلام همان شب از خانه در مدینه غائب و در زندان حاضر شده بود. مجلس اُنس عجیبی بوده است. اگر بگوییم سرش روی دامن مادرش فاطمه علیها السلام بود گزاف نگفتیم. هارون شکار رفت به عنوان بی ­اعتنایی یا برای فرار از مسائل سیاسی دستور دادند جنازه را بردارید.

قمی ­ها شما افتخار دارید. قمی ­ها رفته بودند درِ زندان، برای ملاقات، یک وقت درِ زندان را باز کردند دیدند جنازه ­ای را چهار نفر غلام یا چهار نفر حمّال حمل می ­کنند بر روی تخته در یا نردبان کوتاه، با کمال استخفاف. «والجنازۀِ المُنادی عَلَیها بِذُلِّ الِاستِخفاف»[3]، یک نفر از جلوی جنازه صدا می ­زند : «ایها الناسُ هذا امامُ الرَفَضَۀ فاعرفوه»[4] : این امام رافضی­ ها است بشناسید. اما این ذلت طول نکشید، تا جسر بغداد طول نکشید. می نویسند سلیمان جنازه را دید تعجب کرد، جنازه را به سوی مقابر قریش می ­برند. اگر از قریش است چرا این طور؟ اگر از قریش نیست، غریب است چرا به آن طرف می­ برند؟ خبر گرفت گفتند: موسی بن جعفر علیهما السلام از دنیا رفته است. سلیمان به هر جهت بود جنازه را از دست اینها گرفت، آورد در قصرش، کفنی این طور که یادم می ­آید، که همه قرآن روی آن نوشته شده بود را آوردند. کفن کردند. یک کار دیگر هم کرد، گفت : بروید به زن و بچه­ های من بگویید هر کس می ­خواهد برای تشییع جنازه حاضر شود، بیاید.



[1]  مفاتیح الجنان و بحارالانوار ج99 ص17

[2]  امالی شیخ صدوق، ص460 و وسائل الشیعۀ، شیخ حر عاملی، ج5، ص264 و بحارالانوار، ج48، ص219

[3]  بحارالانوار، ج19، ص17

[4]  بحارالانوار، ج48، ص227، باب 9.


١١:٥٥ - يکشنبه ٢٦ مرداد ١٣٩٣    /    شماره : ٥٢٩٥٤    /    تعداد نمایش : ٨٣٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.