فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > سیاست مکاره 


  چاپ        ارسال به دوست

جریان شناسی وهابیت در عربستان

جریان شناسی وهابیت در عربستان[1]

اشاره

وهابیت از بدو پیدایش تاکنون انشعابات و گروه­بندی­های گوناگونی داشته که هر یک جناح­بندی خاص سیاسی و اجتماعی و حتی گرایشات خاص فقهی دارند. در این بین می­توان از وهابیت تکفیری تا وهابیت سکولار را یافت که هر یک خاستگاه خاص خود را دارد. طبیعی است لازمه اساس تعامل با وهابیت شناخت انواع گوناگون آن است و برخورد یکسان با همه این گروه­ها نتیجه مطلوبی ندارد. به عبارت دیگر برای تنظیم راهبردها و سیاست­های فرهنگی, سیاسی و اجتماعی در قبال وهابیت باید انواع طیف­بندی­های آن را با توجه به خاستگاه سیاسی و اجتماعی هر یک از آنها به خوبی شناسایی و طبقه­بندی کرد. در برخی موارد مشاهده می‌شود که همه گروه­های وهابی با یک ویژگی شناخته می­شوند و در مورد همه گروه­ها یک حکم صادر می‌شود در حالی که تنوع گروه­های وهابی خلاف آن را نشان می­دهد. این نوع مواجهه مانع از شناخت کامل و همه­جانبه وهابیت می­شود.

بر این اساس در این مقاله جریان­های وهابیت در عربستان که خاستگاه و از مهم­ترین مراکز وهابیت است بررسی می­شود.

 ضرورت شناختجریان­‌ها و گروه‌های مختلف وهابی

1.     تمرکز وهابیت بر مبارزه با شیعه

امروزه وهابیت تلاش بسیار زیادی می‌کند که تمام عِده و عُده‌اش را علیه شیعه متمرکز کند. بررسی تاریخ وهابیت نشان می­دهد وهابیت از ابتدا که به وجود آمده، فقط به شیعه حمله نکرده، بلکه تمام مذاهب اسلامی را مورد حمله قرار داده و اکثر کسانی که در این دو ـ سه قرن به دست وهابیان کشته شده‌اند، از اهل‌سنّت بوده‌اند، نه شیعه. اما در چند دهه اخیر وهابیت حملاتش را به شیعه متمرکز ساخته و مخالفت‌ با سایر مذاهب را کاهش داده است. علتش این است که امروزه وهابیت در وهله اول شیعه را ضد خودش می‌داند تا سایر مذاهب را. به عبارت دیگر، دشمنانش را اولویت‌بندی کرده و تا وقتی که شیعه هست، نوبت به اهل‌سنّت نمی‌رسد. بخصوص اینکه پیشرفت سریع شیعه در دنیا و در منطقه آنها را به وحشت انداخته است.

بعد از انقلاب اسلامی ایران موج شیعی در دنیا ایجاد شد و نگاه‌ها همه به طرف ایران برگشت؛ چون در تنها جایی که اسلام توانست حکومت تشکیل بدهد، ایران بود و ایران هم یک حکومت شیعی است. در مصر از سال 1930 -1932 که حسن البنا اخوان المسلمین را تأسیس کرد[2]، جریان اسلام‌گرایی در مصر وجود داشت، اما به نتیجه نرسید. امروز نیز با بیداری اسلامی در مصر مواجه هستیم و می‌بینیم که اخوان المسلمین چندان در این فضا فعال نیست. در هیچ جای دیگر دنیا، دین نتوانسته است حکومت تشکیل بدهد. تنها جایی که حکومت دینی تشکیل شده، ایران است و این تشکیل حکومت اسلامی بر مبنای دینی است. موریس باربیه می‌گوید دو نوع حکومت هست: دولت اسلامی و اسلام دولتی. ویژگی حکومت ایران این است که دولت اسلامی است و در رأس آن یک فرد دینی قرار دارد و این فرد دینی تمام نظام را سامان می‌دهد، اما اسلام دولتی این است که در رأس فردی سکولار یا لامذهب باشد و این شخص لجنة العلماء و هیئت کبار را مشخص می‌کند و به علما حکم می‌دهد. این اسلام دولتی است. از دهه 70م، ما شاهد بیداری شیعی در دنیا هستیم. گرایش‌ها به شیعه بسیار زیاد شده و این گرایش موجب شده که وهابیت دشمنان خود را درجه‌بندی کند.

 ادعای آنها این است که ما با قبور مخالفیم، اما به تخریب حرمین عسکریینعلیهمالسلام فتوا می‌دهند. مگر امام بخاری در ازبکستان قبر ندارد؟ مگر صلاح الدین ایوبی قبر ندارد؟ مگر محی الدین عربی قبر ندارند؟ چرا اینها را تخریب نمی‌کنند؟ مگر میان قبر شیعه و قبر سایرین فرقی وجود دارد؟

وهابیان دنبال هم‌گرایی در میان اهل‌سنّت هستند. آنها می‌خواهند اختلافاتشان را با اهل‌سنّت نادیده بگیرند و با آنها همراه شوند و به زعم خودشان بعد از اینکه توانستند شیعه را منکوب کنند، نوبت به سایر مذاهب اسلامی می‌رسد. ما باید برای اهل‌سنّت تبیین کنیم که وهابیت با آنان همراه و همدل نیست. در حقیقت استراتژی کوتاه مدت وهابیت است که با شیعه مبارزه کنند و در قدم بعد مبارزه با اهل‌سنّت را در پیش خواهند گرفت تا یک به یک این مذاهب را منکوب بکنند. قریب هشتاد درصد اهل‌سنّت دنیا صوفی هستند و یکی از مبانی اندیشه‌ای وهابیت مبارزه شدید با تصوف است. چگونه ممکن است که این دیدگاه را وهابیت نادیده گرفته باشد؟ علتش فقط همگرایی موقت با اهل تسنن، برای مخالفت با شیعه است.

2.     تعارضات و تنوع جریانهای درونی وهابیت

وهابیت به رغم داشتن مشکلات بسیار با اهل‌سنّت و تلاش برای همگرایی با آنها، در درون خودش هم با تعارضات و اختلافات شدیدی روبه­رو است؛ تا آنجا که این اختلافات و تعارضات، وهابیت را در معرض از هم پاشیدگی قرار داده است.

تفاوت اهل‌سنّت با وهابیت این است که آنها تکفیری‌اند، اما اهل‌سنّت تکفیری نیستند. با اهل‌سنّت باید بحث و مجادله کرد: «ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[3]»، اما با تکفیری‌ها که وهابیون هستند، باید مانند خودشان برخورد کرد.

بنابراین در جریان‌شناسی اولاً، باید بین وهابیت و اهل‌سنّت تفاوت قائل شد و ثانیاً، باید حتی در دل خود وهابیت جریان‌ها را شناخت. وقتی که جریان‌ها را شناختید، آن‌وقت می­دانید که با هر کدام چگونه عمل کنید؛ مثلاً یک گروه، سلفی تکفیری‌اند تکفیری‌ها اعتقاد دارند که اگر شیعه را بکشید، به بهشت می‌روید. با اینها باید یک نوع برخورد کرد. اما یک جریان در دل وهابیت هست که نسبتاً معتدل است. با این جریان به گونه‌ای دیگر باید برخورد کرد.

 جریان‌­های داخلی وهابی در عربستان

یکی از مهم‌ترین روش‌ها در تقسیم وهابیت، روش بحران‌محوری است. در این روش بررسی می‌شود که چه بحرانی موجب به وجود آمدن این جریان شده؛ زیرا یک جریان خود به خود به وجود نمی‌آید؛ مثلاً ما می‌گوییم انقلاب اسلامی ایران در مقابل دین‌ستیزی نظام استکبار و باستان‌گرایی نظام شاه به وجود آمده است.

1.      جریان ملکیه (درباری)

این جریان که از قرن دوازدهم وجود داشته است همان جریان دولتی است. در ابتدای امر هنگامی که محمد بن‌عبدالوهاب وارد درعیه شد، وهابیت تقسیمی را انجام داد. علتش این بود که وقتی ایشان در حریمله، عیینه و در مکه و مدینه نتوانست افکار خود را پیش ببرد، به بصره رفت و از آنجا هم او را بیرون کردند. او نهایتاً به این نتیجه رسید که برای پیشبرد اهدافش باید تکیه‌گاه سیاسی داشته باشد. بنابراین هنگامی که وارد درعیه (پایتخت وهابیت) می‌شود، تقسیمی را انجام داد. دیانت را به خودش واگذار کرد که امروز هم آل شیخ متولی این امر هستند، سیاست را هم به آل سعود واگذار کرد. پس وهابیت دو شاخه دارد که از ابتدا به موازات هم پیشروی کرده‌اند. جریانی که شاخه مذهبی سعودیه را تشکیل می­دهد، همان وهابیت درباری است. به عبارت دیگر، اینها با آل سعود پیوند دارند.[4] از این رو وهابیت درباری در مقابل مفاسد و مظاهر بی­دینی آل سعود کوتاه می‌آیند؛ زیرا اگر آل سعود از بین برود، اینها هم از بین خواهند رفت. از این رو، این دو شاخه مجبورند هم‌دیگر را حفظ کنند. آل سعود به رغم اینکه آل شیخ را قبول ندارند، حفظشان می­‌کنند و آل شیخ هم همین طور. شکی نیست که حکومت آل سعود اگر از بین برود، مسلماً وهابیت دیگر پناهگاهی نخواهد داشت.

 به این جریان، جریان جامیه[5] یا جریان ملکیه و گاهی هم جریان تقلیدیه گفته می‌شود. در فارسی جریان درباری هم گفته می‌شود. جریان جامیه جریانی است که هدف اصلی‌اش مشروع کردن اعمال آل سعود است؛ یعنی استفاده ابزاری از دین.

وهابیت درباری دارای چند مجموعه مهم است که به کارهای آل سعود مشروعیت می بخشند: یکی لجنة العلماء است که خیلی فعال است، دیگری هیئت کبار العلماء، جامعه مدینه و هیئت امر به معروف و نهی از منکر، که از تشکیلات وابسته به وهابیت درباری‌اند و تا حدودی هم در شبکه جهانی الرابطة الإسلامیة نفوذ دارند. این‌ها با این اهرم‌ها و مکانیزم‌­ها به فعالیت آل سعود مشروعیت می‌بخشند؛ مثلاً‌ در جنگ اول خلیج فارس در سال 2003م هنگامی که آمریکا می‌‌خواست به عراق حمله کند، پایگاهی نظامی در عربستان تأسیس کرد. در این میان کار جریان وهابیت درباری این بود که به حضور آمریکا در عربستان مشروعیت ببخشد. پس ویژگی اول جریان ملکیه، زدن مهر مشروعیت بر سیاست­ها و کارهای آل‌سعود است. دومین ویژگی این جریان، ضدیت شدید با شیعه است. آنها گرایش‌های تند ضدشیعی دارند .

وقتی در کشورهای اسلامی بیداری اسلامی شکل گرفت، تنها جایی که وزیر دفاع آمریکا حضور پیدا کرد، بحرین است. چرا آقای رابرت گیتس به اینجا می­‌آید؟ چون می‌داند اگر شیعه در بحرین پا بگیرد، قدم بعدی کویت و سپس عربستان سعودی است. عربستان سعودی هم کاملاً این موضوع را درک کرده است. گرایش ملکیه و حتی سایر گرایش‌ها احساس کرده­‌اند که الآن ایدئولوژی شیعه در دنیا حرف اول را می‌زند. خداوند متعال در قرآن کریم در مورد یهود می­‌فرماید: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ[6]» یعنی بدترین دشمن مؤمنین، یهودیان هستند، اما در جنگ 33 روزه اسرائیل با حزب الله لبنان، مفتی‌های جریان ملکیه هر گونه کمک به حزب الله را حرام دانستند. این فتوا نشان می­‌دهد که برای اینها شیعه حتی از یهود خطرناک‌تر است. بنابراین طبیعی است که با شیعه وارد مبارزه و جنگ ‌شوند و جریان ضد شیعه را شکل ‌دهند و فعال ‌شوند.

2.     جریان اخوانیه

اینجریان ضد جریان ملکیه است و در این حال، به شدت معتقد به اصول و مبانی وهابیت است و هیچ ربطی به اخوان المسلمین مصر ندارد. رهبر این جریان فیصل الدویش و سلطان بن‌بجاد‌ هستند. آنها در سال 1979م، شش ماه بعد از انقلاب اسلامی به مسجد الحرام هجوم بردند و آنجا را تسخیر کردند.سراج ایدئولوژی این‌ گروه به شدت وهابی و کاملاً وابسته به وهابیت است. وفادارترین افراد به عقاید محمد بن‌عبدالوهاب هستند و چون معتقدند که جریان ملکیه از مسیر محمد‌‌بن‌عبدالوهاب منحرف شده، لذا این جریان در مقابل این انحراف شکل گرفت. ریشه جریان اخوان به دوران عبدالعزیز بر می­‌گردد. عبدالعزیز می‌دید که تمام اعراب در شبه جزیره عربستان پراکنده‌اند. برای ایجاد ارتش نیاز داشت که این‌ها را هماهنگ کند. بنابراین شهرک‌هایی را به وجود آورد وآن­ها را در این شهرک‌ها جا داد و از دل اینها سپاه بیرون کشید که هر وقت می‌خواست، به راحتی این‌ها را بسیج می‌کرد؛ مثلاً شهرک ارطاویه یکی از این شهرک‌ها بود که وجود داشت. عبدالعزیز اعرابی را که در این شهرک­‌ها گرد آمده بودند، اخوان نام نهاد. اینها قبلاً پراکنده و صحرانشین بودند. او اینها را در این شهرک­‌ها جا داد، مبلغین وهابی را به این شهرک‌ها فرستاد و بعد از کارهای تبلیغاتی به شدت به عقاید محمد بن‌عبدالوهاب اعتقاد پیدا کردند و به لشکریانی برای عبدالعزیز تبدیل شدند.[7]

 به این ترتیب دوره سوم حکومت آل‌­سعود تمام فتوحات عبدالعزیز با کمک اخوان رقم خورد.  اخوانی‌ها بودند که تمام جاها را فتح کردند. در طائف آن‌قدر کشت و کشتار و جنایت کردند که وقتی بعد از طائف که با مکه حدود هفتاد کیلومتر بیشتر فاصله ندارد، می خواستند وارد مکه بشوند، مردم مکه شهر را خالی کردند و گفتند لشکر جرّار می‌آید. خیلی ترسیده بودند. اما هنگامی که اینها مکه را گرفتند، عبدالعزیز احساس خطر کرد و ترسید که اخوانی­‌ها قدرت را به دست بگیرند و آل سعود را کنار بزنند. بنابراین با این‌ها وارد مبارزه شد. او فیصل الدویش را به بدترین وضع کشت، دست‌هایش را قطع و بدنش را مثله کرد. این جریان در آن زمان از بین رفت و عبدالعزیز این‌ها را قلع و قمع کرد و اثری از ایشان نماند.برخی از وهابیون قائل‌اند که قیام اخوانی‌‌ها تحت تاثیر انقلاب اسلامی بود، اما واقعیت این نبود. این‌ها در واکنش به مسامحه‌گری آل سعود و ملکیه به وجود آمدند. به شدت به علمای وهابی حمله کردند و نامه‌ای را به عبدالعزیز نوشتند که خیلی جالب است.[8]

در این نامه‌ آمده که چرا شما از تلگراف استفاده می‌کنید؟ اولین اتومبیل که وارد شد، اسمش را سیارة ‌الشیطان گذاشتند و آن را آتش زدند. اعتراض می‌کردند چرا بچه‌ها را به خارج از کشور می‌فرستید؟ وقتی مفاد این نامه را ببینید، کاملاً به علت قیام این جریان پی می‌برید علت، چرخش یا انحراف جریان جامیه یا ملکیه از مسیر محمد بن‌عبدالوهاب بود. می‌گویند چرا شیعیان قطیف و احساء را مجبور نمی‌کنید از عربستان بروند؟ الآن می‌گویند که چرا در عراق اعلام جهاد نمی‌کنید. سال 79 میلادی مسجد الحرام را گرفتند و دولت هر چه تلاش کرده نتوانست مسجد الحرام را از دست آنها خارج کند. نهایتاً دولت مجبور شد که به فرانسوی‌ها متوسل بشود. این‌ها به مسجد الحرام آب ریختند و آن را به جریان برق وصل کردند. دچار برق‌گرفتگی شدند و به این ترتیب آنها را بیرون کردند. این جریان از بین رفت، اما جریان اخوانی همچنان فعال است. این جریان می‌گوید که استفاده از تکنولوژی و امکانات روز مانند پنکه، تلگراف و ... بدعت است. این جریان به شدت فعال و مخالف دولت است.

3.     جریان قطبیه

این جریانریشه در اندیشه‌های سید قطب[9] دارد. به همین جهت علمای ملکیه مانند ربیع المدخلی چندین کتاب علیه سید قطب نوشته‌­اند؛ چون نگاه سید قطب با اینها متفاوت است. سید قطب می‌گوید لا اله الا الله یعنی لا حاکمیة الا لله.[10] برای قطبیه اصل توحید در حاکمیت است؛ در حالی که آنها می‌گویند لا معبود الا لله؛ یعنی توحید الوهی برایشان اصل است.[11]

این جریان هم به شدت در عربستان فعال است؛ به گونه­‌ای که در دهه 70 و 80 ناامنی و بمب‌گذاری در عربستان زیاد شد. جریان قطبیه، جریان انقلابی است که شکل گرفته است. آنچه مانع شد که این جریان نظام عربستان را به هم بریزد، جنگ افغانستان بود. وقتی که کمونیست‌ها به افغانستان حمله کردند، آل سعود این‌گونه تبلیغات کرد که کمونیست‌ها کشور اسلامی را گرفتند. و یازده هزار نیرو را برای جنگ به افغانستان اعزام کرد. نسلی که در افغانستان به نام عرب‌افغان هست، کسانی هستند که ماهیتشان عرب است، ولی آن‌قدر در افغانستان ماندند که ملیت دو گانه پیدا کردند این جریان هنوز هم در عربستان فعال است.

 به این ترتیب دولت آل سعود برای رهایی از درگیری با مخالفانش در داخل که تفکرات سید قطب را داشتند، آنها را به بهانه­ جنگ با دشمنان اسلام به خارج از عربستان متوجه می­‌سازد.

امروز عربستان در چچن, جریانات وهابی را فعال کرده تا جریان انقلابی را همچنان در خارج از کشور نگه دارد. می‌گویند کمونیست‌ها چچنی‌ها را از بین می‌برند. در آذربایجان شلوغ می‌کنند؛ چون می‌خواهند همچنان از این شلوغی بهره ببرند. نمی‌گذارند بحران‌ها وارد کشور بشود. القاعده ابزاری است برای هدایت بحران به خارج از عربستان. آمریکا می‌تواند القاعده را از بین ببرد؟ چرا این کار را نمی‌کند؟ چون می‌دانند اگر این جریان از بین برود، دیگر تمام نگاه­ها به داخل عربستان بر می‌گردد. همه می‌فهمند که آل سعود و وهابیت درباری چه می‌کند.

جریان قطبیه، هم با جریان اخوانی به شدت مخالف است و هم با جریان ملکیه؛ چون معتقد است آنها به صاحبان قصرها و به فراعنه خدمت می‌کنند.

4.      جریان تکفیری

 سلفی‌گری جهادی به نوعی ریشه در مصر دارد. اصولاً اندیشه جهاد از مصر شروع می‌شود از سید قطب، بعد عبدالسلام فرج کتابی نوشت تحت عنوان الفریضة الغائبة و بحث جهاد از آنجا شروع شد، اما متاسفانه مفهوم جهاد را وهابی­‌ها برای خودشان مصادره کردند و آن را سلفی‌گری جهادی نامیدند. چون وقتی مفهوم جهاد در اندیشه سید قطب و بعد از او عبدالسلام فرج و گروه‌های جهادی دیگر مطرح شد، لبه تیز دشمنی‌شان آمریکا، اسرائیل، انگلیس و کشورهایی از این قبیل است. هیچ‌گاه اندیشه سید قطب و امثال او این نبود که علیه جهان اسلام شمشیر بکشند و نمی‌خواستند جهاد را فرقه‌ای مذهبی قرار دهند. شما می‌بینید که قطبیه با سردمداران سرسپرده کشورها مانند انور سادات مبارزه می‌کرد، اما به شیعیان مصر کاری نداشت. اما سلفی‌گری تکفیری علیه شیعیان شمشیر می‌کشد و برای آنکه به فعالیت‌های خودش مشروعیت بدهد، اسم این گرایش را سلفی‌‌گری جهادی گذاشته‌اند. سلفی‌گری تکفیری رسماً با حربه تکفیر، شمشیر را در میان خود مسلمان‌ها قرار داد و در میان خود مسلمان‌ها کشت و کشتار می‌کند. نماد اصلی سلفی‌گری تکفیری در القاعده شکل گرفت. رهبر القاعده جزء خانواده‌های مرفه سعودی است.‌ پس ریشه در خود عربستان دارد. این سلفی‌گری تکفیری که به مسامحه جهادی گفته می­‌شود، این هم با درباری‌ها مخالف است؛ هرچند با شیعه هم بد هستند.

 به عبارت دیگر، سلفی‌گری تکفیری از یک طرف، از طرف انقلابی‌ها و جریان قطبیه تأثیر پذیرفته و از طرف دیگر، معتقد به اندیشه‌های خود محمد بن‌عبدالوهاب است و با هم تلفیق شدن اینها، معجونی به نام سلفی‌گری تکفیری درآمده است.

 می­توان جنگ افغانستان را محل به وجود آمدن وهابیت تکفیری دانست. در جنگ افغانستان ما شاهد سه ضلع هستیم که یک مثلث را تشکیل می‌دهند و در قضیه افغانستان دخیل هستند. اولین ضلع آمریکاست. آمریکا چرا در جنگ افغانستان حضور پیدا کرد؟ چون می خواهد از گسترش کمونیست‌ها جلوگیری کند. دومین ضلع عربستان سعودی است، چرا؟ چون همان‌طور که عرض کردم، می‌خواهد انتقال بحران بدهد و سرِ انقلابیون را در آنجا گرم کند. گروه سومی که در افغانستان فعال است، خود پاکستان است؛ چون پاکستان از طرفی به آمریکا وابسته است و از طرفی دیگر، همین عِرق مذهبی در گرایش‌های دیوبندیه پاکستان نیز خیلی فعال است. این سه عنصر دست به دست هم داده‌اند و چیزی به عنوان طالبان و القاعده بوجود آمده است. در جنگ افغانستان اینها خیلی مورد توجه جهان اسلام بودند. جهان اسلام می‌پنداشت اینها در مقابل کمونیست‌ها می‌جنگند، اما وقتی جنگ افغانستان تمام شد، علی‌رغم اینکه با آمریکا می‌جنگند، شروع به جنگیدن با فرقه‌های اسلامی دیگر می‌کنند و همین امر جایگاه اینها را در جهان اسلام تنزل داده است. یکی ـ‌ دو دهه پیش، این نگرانی وجود داشت که بیداری اسلامی به دست سلفی‌های تکفیری بیفتد و از مسیر اصلی منحرف بشود، اما امروز دیگر این نگرانی وجود ندارد؛ چون دیگر وهابیت تکفیری جایگاهی در جهان اسلام ندارد. در حقیقت اینها به اسلام‌هراسی در جهان دامن زدند. ابومصعب زرقاوی وارد عراق شد تا به قول خودش با صلیبیون بجنگد، اما با شیعیان و اهل‌سنّت جنگید. آنها به گونه‌ای عمل کردند که در عراق، الجزایر، در مترو اسپانیا و مناطق مختلف دنیا اعمالی انجام دادند که بهانه به دست دشمن دادند تا دشمنان با اسلام مبارزه کنند تا جایی که بوش گفت جنگ‌های صلیبی با اسلام آغاز شده است. در بُعد داخلی هم مسلمانان را از خودشان مأیوس کردند.

اما امروزه نه تنها جریان سلفی‌گری تکفیری، بلکه جریان ملکیه با فعالیت­هایی که داشته، جایگاهش را در جهان از دست داده است. چون ارگانی که به جریان الرابطة الاسلامیه وابسته است، که در دهه‌های 70 و 80 و 90 میلادی و حتی در دهه آخر سده اخیر جایگاه نسبتاً خوبی داشت و در کشورهای آفریقایی بیمارستان ساخت، اما رفته رفته کشورهای آفریقایی متوجه شدند که الرابطة الاسلامیة بیمارستان می‌سازد و در کنار آن یک مدرسه هم می‌سازد که در آنها تکفیری تربیت می‌کند و اینها امنیت جامعه را به­‌هم می‌ریزند. امروز حتی کشورهای آفریقایی که آن‌قدر نیازمند هستند، الرابطة الاسلامیة را به کشور خود راه نمی‌دهند. تمام دفاتر اینها در کشورهای آفریقایی در حال بسته شدن است. در کشور پاکستان در شهر اسلام ‌آباد دانشگاهی را تحت عنوان دانشگاه بین الملل اسلامی ساختند که امروز پاکستان نمی‌داند با این دانشگاه چه کند. از یک طرف، از این دانشگاه سلفی تکفیری بیرون می‌آید و از طرف دیگر، اگر این دانشگاه‌ را ببندد، بسیاری از کمک‌های عربستان به پاکستان قطع می‌شود. اما در بسیاری از کشورها دفاتر آنها را بستند؛ چون دیدند آنها به کشت و کشتار و تبلیغات سوء دست می‌زنند. به هر حال فعالیت‌­های آنها در جهان اسلام باعث شده یک نوع وهابی‌هراسی در کل مسلمان­‌ها شکل بگیرد و به‌وجود آید؛ یعنی در نهایت وهابیت بدنام می‌شود، نه اسلام؛ چون دنیای اسلام به ماهیت این فرقه پی‌برده است.

5.      نوسلفیان

در میان وهابیت جریانی وجود دارد که اصلاح طلب و از این افراط موجود در وهابیت بیزار است. این جریان را نوسلفیان می­نامیم.این جریان از یک طرف، سلفی‌اند و از طرف دیگر، عقاید جدیدی دارند. این گروه از یک طرف، پای‌بند به عقاید وهابیت هستند و از طرف دیگر، می‌خواهند از مظاهر تمدن و مظاهر مدرنیته هم استفاده بکنند. بنابراین نظام پادشاهی را نقد می‌کنند. معتقدند که نظام حداقل باید مشروطه باشد، باید دموکراسی در جامعه باشد، نبود حقوق شهروندی در عربستان را نقد می‌کنند، آزادی مطبوعات را مطرح می‌کنند، بعضی از گرایش‌های تکفیری تند وهابی را مورد انتقاد قرار می­‌دهند. نو‌سلفی­‌ها در بدنه و گاهی در لجنة العلما یا هیئت کبار هستند. برخی از اعضای کبار العلما برخلاف وهابیان که ریش بلندی دارند, ریش خود را می­تراشند و با فتاوای افراطی مانند  فتوای هدم حرمین عسکریین به شدت مخالفند.

آغاز اندیشه نوسلفی به  زمان حمله آمریکا به عراق در جنگ خلیج فارس‌ برمی­گردد. وقتی که پایگاه نظامی آمریکا در عربستان ایجاد شد، بین علمای وهابی اختلاف افتاد که چگونه در سرزمین مقدس اسلامی آمریکا پایگاه نظامی زده است و از این پایگاه به کشور اسلامی دیگر حمله می‌کند و کشت و کشتار می‌کند؟ جریان ملکیه به داد دولت آل سعود رسید و رسماً اعلام کرد آمریکایی­‌ها می‌توانند در عربستان پایگاه بزنند. در مقابل جریان ملکیه، نوسلفیان ظهور کردند و گفتند نمی‌توان در جامعه اسلامی به آمریکایی‌ها اجازه داد پایگاه بزند. از همین زمان می‌بینیم که چند نامه بسیار تند به هیئت کبار العلما و به دولت می‌نویسند و مخالفت خود را اعلام می­کنند. در سال 1933م کمیته­‌ای به نام کمیته "دفاع از حقوق مشروع" ایجاد کردند که دولت به شدت با آن مقابله و برخی از اعضای آن را دستگیر کرد برخی از اعضا فرار کردند و به خارج از کشور رفتند و چند نفر نیز توبه کردند. جالب اینکه در این کمیته بعضی از شخصیت‌های سلفی تند مانند بن‌جبرین حضور داشتند[12].

در ادامه چهره‌های سرشناسی از دل این جریان بیرون آمدند که در جامعه عربستان بسیار تاثیرگذار هستند؛ مانند مسعری، التوجیری، الرشودی حتی سفر الحوالی. سلمان العوده یک شخصیت علمی عربستان است و کتابی به نام صفت الغربا نوشته که در آن به شدت به وهابیت حمله کرده است. علیه این کتاب، کتاب‌های زیادی نوشته‌اند و ایشان هم هنوز به شدت بر دیدگا‌ه‌های خود ثابت قدم است. یک گرایش بسیار فعال از این نوع سلفیان هم امروز در لندن و بر ضد دولت کار می‌کنند و مجله تهیه می‌کنند و می‌فرستند و قائل به تغییر هستند. نگاه این‌ها به شیعه نسبتاً معتدل است.

نوسلفیان اهل بحث و مناظره‌اند و دیدگاه‌های تکفیری صرف را که جزء مبانی وهابیت است، کنار گذاشته­‌اند و حاضر به تعامل شد‌ه­‌اند. آنها محمد بن‌عبدالوهاب را قبول دارند، اما قائل به تعدیل هستند. همان بحث توحید الوهی را می‌پذیرند، اما می‌گویند چنین نیست که ما به دلیل قرائتی که از توحید داریم، همه مسلمان‌ها را کافر بشماریم. اخیراً همایشی در ریاض برگزار کردند تحت عنوان جایگاه تکفیر در اندیشه اسلامی. آقای عبدالعزیز آل شیخ که الان رئیس هیئت کبار العلماست، در پیامی‌ به این همایش، تکفیر را محکوم کرد؛ زیرا آنها می‌ترسیدند در جریان بیداری اسلامی چندان نتوانند حضور فعال پیدا بکنند. می‌خواهند خودشان را با جهان اسلام کمی هماهنگ نشان بدهند.

6.     جریان سکولار

یکی دیگر از جریان­های داخلی وهابیت در عربستان جریان سکولار است که دیدگاه­‌های لیبرالی دارد. در یک تقسیم کلان، در عربستان دو جریان سکولار و جریان‌ مذهبی وجود دارد. جریان‌های مذهبی همین مواردی بودند که گفتیم، اما در حوزه جریان‌های سکولار، دو جریان اساسی هست:

1.      جریان لیبرال مخالف با دولت که قائل‌اند جامعه باید مانند غرب آزاد باشد. این گروه معتقدند بسیاری از حقوق در عربستان نفی شده است؛ مانند عدم حق رای و رانندگی زنان و عدم  آزادی مطبوعات. این افراد وضعیت مالی نسبتاً خوبی در عربستان دارند، و در آمریکا و انگلیس تحصیل می‌کنند. نسبتاً فعال هستند و پست‌های تخصصی عربستان مانند مخابرات و صدا و سیما (شبکه العربیه و ام بی سی) را در اختیار دارند.

2.      جریان سکولار بعدی، خود جریان دولت است. آقای ناصر السعید کتاب خوبی به نام  "تاریخ آل سعود" نوشته و به شدت از مفاسد و مشکلات این خاندان انتقاد کرده است. او می‌گوید اینها ادعای اسلام می‌کنند، اما مسلمان نیستند.[13]

آقای ناصر السعید در کتاب دیگری به نام " نهایة الطاغیه",فساد دولتمردان را با اشعار و کاریکاتور نشان داده است. او در کتاب " ثلاثة کتب فی کتاب واحد" مفصل به این مباحث پرداخته که چگونه از این طرف می‌گویند خادم الحرمین الشریفین و از طرف دیگر عکس‌هایی می‌بینید که آقای فهد در کنار ملکه الیزابت انگلستان ایستاده و با کارتر عکس گرفته و دست داده است. (عکس فهد با کارتر در حال مشروب خوردن جنجال بسیاری به پا کرد)

در درون دولت جریانی به نام جریان سلطان وجود دارد که وابسته به امیر عبدالله است این جریان کاملاً سکولار است. در مقابل، جریانی دیگر در درون خاندان سلطنتی است که نایف آن را نمایندگی می‌کند. این جریان هم مقید به وهابیت است، اما نه از این حیث که او واقعاً فردی مذهبی است، بلکه چون حفظ و قوام آل سعود را در حمایت از وهابیت می‌داند. گرایش‌های ضد شیعی در اندیشه نایف وجود دارد، بر خلاف اندیشه امیرعبدالله که به این شدت نبود.

در مجموع، حتی در نظام حاکم، در بین شاهزادگان ـ که گفته­‌اند از خاندان آل سعود شش هزار شاهزاده وجود دارد ـ اختلافات تند و شدیدی هست.

شیعیان در عربستان

شیعه را هم ما باید یکی از متغیرهای اساسی در فضای عربستان بر ضد وهابیت بدانیم. قریب به سه میلیون شیعه در عربستان وجود دارد. ویژگی شیعه عربستان این است که با شیعه‌های افغانستان و جاهای دیگر متفاوت است. شیعه عربستان همیشه در حصار بوده و برای اینکه ماهیت خودش را حفظ کند، مجبور بوده که مبارزه بکند. مبارزه‌اش در چند عرصه بوده که یکی عرصه علمی است. شیعه عربستانی در پاسخ به شبهات کاملاً مسلط است. توسل، شفاعت، زیارت‌، بنا بر قبور، و شدّ الرحال را به آسانی می‌تواند توضیح بدهد و تحلیل کند؛ چون می‌خواهد در جامعه عربستان هضم نشود. پس در بُعد مبانی شیعه، کاملاً مسلط هستند. ویژگی دیگر شیعه عربستان این است که مبارزه‌جو است؛ یعنی با وجود فشارها، وجود دارد و این شیعه الآن دارد می‌درخشد و فعال است.

 وهابیت و بیداری اسلامی

نماد وهابیت تقریباً همان جریان ملکیه است و منافع ملکیه با آل‌سعود گره خورده است. ماهیت جریان‌هایی که در کشورهای اسلامی اعم از تونس، یمن، لیبی، مصر و ... شکل گرفته، ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری است و نماد اصلی دیکتاتوری در عربستان سعودی است. پس شکی در این باقی نمی‌ماند که دولت عربستان موافق از بین رفتن حسنی مبارک نبود. از علی عبدالله صالح نیز به شدت حمایت کردند. جریان ملکیه وابسته به دولت است و مسلماً با این انقلاب‌ها موافق نیست. بنابراین درباره قضایای مصر فتوا می‌دهند که هر گونه مخالفت با دولت مصر، حرام است و جایز نیست. درباره یمن همین فتوا را دارند. ماهیت این بیداری اسلامی سلفی نیست؛ چون سلفی‌گری تکفیری بعد از این وهابیت هراسی که در دنیا به وجود آمده، به شدت رو به خاموشی رفت. در کشوری مثل مصر که الأزهر گرایشی به شدت ضد وهابی دارد، امکان ندارد وهابیت بتواند بروز خارجی پیدا بکند. از این رو، نگاهشان به این جریان­‌ها، نگاه کاملاً منفی است، اما به دنبال تصدیر هستند؛ یعنی وقتی دیدند که بیداری اسلامی به نتیجه رسید، در مصر فعال شدند و امروز دارند فعالیت می‌کنند. نه تنها در برابر شیعیان بلکه در برابر قرامطه در مصر، به شدت موضع‌گیری و بلوا ایجاد می‌کنند. اینها نشانه این واقعیت است که اینها هم مثل آمریکا و سایرین وقتی که دیگر نتوانستند کاری انجام بدهند، عملاً مجبور شدند انقلاب‌ها را به نفع خودشان مصادره و این فضا را ایجاد بکنند.

 نتیجه‌گیری

1.باید با هر جریانی با توجه به ویژگی‌های خودش برخورد کنیم و با همه با یک روش برخورد نکنیم. نباید به گونه‌ای عمل کنیم که آنها را علیه خود هماهنگ سازیم.

2. با توجه به تعارضاتی که امروز در دل خود وهابیت و حتی در خود آل سعود وجود دارد، به زودی اندیشه وهابیت افراطی فروپاشیده می‌شود یا اگر قرائتی از وهابیت بماند، قرائتی است که ماهیتاً با قرائت حاضر آن کاملاً در تضاد و تناقض باشد.

 



[1].گفت­وگو با حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید مهدی علیزاده موسوی، بازنویسی سید محمد ذوالفقاری

[2].  اخوان المسلمین مصر، ص19.

[3].سوره نحل، آیه 125.

[4].  تاریخ المملکة العربية السعودية، ص140 –141.

[5].  علت این نامگذاری این است که هرچند جریان ملکیه ابتدا به دست محمد بن‌عبدالوهاب به وجود می‌­آید و ادامه پیدا کرد، اما در دوران محمد امان جامی تشخص یافت و به یک جریان تبدیل گردید. در این دوران شکل و الگویی به خود گرفت و پیوندها خیلی وسیع ‌شد و به طور کلی در کنار دولت قرار گرفت و به شدت فعال شد. امروز نماینده‌‌ این جریان آقای ربیع هادی مدخلی است که سایتی هم در اینترنت دارد و به شدت کار می‌کند.

[6].سوره مائده، آیه 82.

[7]. ر.ک: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص30 .

[8].ر.ک: همان، ص32- 33.

[9].هنگامی که سید قطب در مصر اعدام شد برادرش محمد قطب را از مصر اخراج کردند. او ابتدا خواست به لیبی برود، اما او را راه ندادند به هر جا رفت، راهش ندادند؛ چون می‌گفتند او حامل اندیشه انقلابی است و اگر بیاید، کل نظام را نابود می­‌کند. تنها جایی که به او اجازه ورود داد، عربستان بود؛ چون عربستان می‌خواست نگاه جهان اسلام را به طرف خودش جذب کند؛ چون سید قطب با محمد قطب در در دهه 60 و 70م، در جهان اسلام جایگاه بسیار بالایی داشتند. وقتی ایشان وارد عربستان شد، ‌اندیشه سید قطب را در عربستان فعال کرد. سید قطب تفسیری به نام فی ظلال القرآن دارد. تعابیری که از توحید در حاکمیت دارد، در این کتاب آمده‌است.

[10].منظور سید قطب از لا حاکمیة الا ‌لله، دیدگاه خوارج که می‌گفتند لا حکم الا لله، نیست. بلکه منظور این است که در رأس حکومت، باید فردی مأذون از طرف پیامبر باشد؛ کسی که خودش واقعاً فردی اسلامی باشد.

[11].ر.کسید قطب و بیداری اسلامی، ص99.

[12].ر.کاصلاحات سیاسی در عربستان سعودی،  ص116 

[13]. قبلا گذشت که همکاری علمای وهابیت با دولت برای حفظ وهابیت است. با از بین رفتن آل سعود وهابیت نیز از بین خواهد رفت.


١٠:٠٩ - سه شنبه ٣٠ مهر ١٣٩٢    /    شماره : ٣٩٨٧٦    /    تعداد نمایش : ٣٠٨٩


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.