فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > سیاست مکاره 


  چاپ        ارسال به دوست

نقش استعمار در تأسیس فرقه ضالّة وهابیت

نقش استعمار در تأسیس فرقه ضالّة وهابیت

محمد بن عبدالوهاب یکی از عالمان حنبلی قرن دوازدهم است که مسلک وهابیت را پایه گذاری کرد و نسبتش به وهیب تمیمی می­رسد. «وهابیت» از نام پدرش عبدالوهاب گرفته شده است و پیش از او مسلکی به نام وهابیت وجود نداشت.

او در سال 1115 . ق در شهر عیینه واقع در صحرای نجد عربستان چشم به جهان گشود،[1] و در سال 1206 . ق مرد.[2]

پدرش، عبدالوهاب از عالمان حنبلی و مورد احترام و قاضی شهر عیینه بود. محمد در آغاز، از محضر جمعی از عالمان مکه و مدینه بهره برد، ولی در همان زمان مطالبی بر زبان او جاری گشت که استادان و علمای صالح را نسبت به آینده او بدبین نمود. آنان پیش­بینی می­کردند که این شخص گمراه، در آینده مردم را به گمراهی خواهد کشید. وی در جوانی به مطالعه زندگی­نامه کسانی که مدعی نبوّت شده بودند مثل: مسیلمه کذّاب، سجاج، اسود عنسی و طلیحه اسدی علاقه خاصی داشت.[3]

این مطلب نشانگر آن است که او از همان آغاز، دنبال شهرت و مقام بوده است و به همین دلیل، پدرش از او راضی نبود و پیوسته او را سرزنش می­کرد و مردم را از اطاعت او برحذر می­داشت. حتّی برادرش سلیمان بن عبدالوهاب از مخالفان سرسخت وی بود و سخنان او را باطل می­دانست. سلیمان در ردّ افکار برادرش کتابی به نام «الصواعق الالهیّة» نوشت که اوّلین کتاب در ردّ وهابیت است.[4]

محمد بن عبدالوهاب بر اثر فشارهای عالمان و استادان خود، سرزمین پدری­اش را ترک نمود و به بصره مسافرت کرد. برخی از علمای اهل سنت با ارسال نامه­ای مردم بصره را از اندیشه های انحرافی محمد بن عبدالوهاب آگاه ساختند و مردم را از همراهی با وی برحذر داشتند.

در آن روزها، استعمارگران انگلیس در مناطق اسلامی در پی یافتن راه­هایی برای از میان بردن اتحاد امت اسلامی بودند. برابر دستور حکومت بریتانیا، جاسوسان وظیفه داشتند در کشورهای اسلامی برای ایجاد مذاهب ساختگی، به نوع اختلاف­های میان مسلمانان پی ببرند و به آنها دامن بزنند.

مستر همفر از اعضای سازمان جاسوسی بریتانیا، در خاطرات خود می­نویسد:

«وزارت مستعمرات بریتانیا در سال 1700 میلادی، برای تحقیق کافی به منظور به دست آوردن راه­های منحرف ساختن ملّت اسلام و تقویت این راه­ها برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و گسترش تسلط به کشورهای اسلامی، ما را با یک اکیپ 10 نفره به سوی مصر، عراق، تهران، حجاز و آستانه(ترکیه) اعزام نمودند و از طرف این وزارت خانه، امکانات کافی مانند: پول، اطلاعات لازم و نقشه­های طرح شده در اختیار ما گذاشتند و حتی نام­های سلاطین و حکّام، علما و رؤسای قبایل را کاملاً به ما آموختند.

من گفتار سکرتر دبیر کل را در آخرین لحظه خداحافظی فراموش نمی­کنم که گفت: آینده کشور ما در گرو پیروزی شماست؛ هر چه نیرو دارید در راه پیروزی خودتان به کار گیرید.[5]

وقتی عازم عراق و شهر بصره بودم؛ دبیر کل به من سفارش کرد عمده هدف تو در این سفر آن است که به نوع اختلافات و نزاع­ها در میان مسلمانان پی ببری و نقطه­های انفجار این نزاع ها را به دست بیاوری و اطلاعات دقیق و کافی در این باره به وزارت مستعمرات برسانی و هر جا هم توانستی اختلافی به راه اندازی، عالی­ترین خدمت را به انگلستان کرده­ای[6]».

بر این اساس، همفر برای گسترش اختلاف میان گروه­های مسلمانان، به شدت، دنبال شخصی مناسب برای اجرای هدف خود بود که سرانجام در بصره با محمد بن عبدالوهاب آشنا شد. او آرام آرام، برنامه دوستی تنگاتنگی با محمد بن عبدالوهاب را پی ریزی کرد.

آن دو بعضی وقت­ها، با هم برای تفریح به خارج بصره می­رفتند و ساعت­های طولانی را در کنار هم می­گذراندند. پس از مدتی، رابطه دوستی میان محمد بن عبدالوهاب و جاسوس انگلیسی گسترش یافت تا جایی که همیشه با هم غذا می­خوردند و در یک اتاق استیجاری که اجاره بهای آن را همفر می­پرداخت زندگی می­کردند. چون محمد بن عبدالوهاب شغلی نداشت، همفر تمام لوازم مورد نیاز او، مانند غذا و لباس و غیره را فراهم می­کرد. در نتیجه محمد به تدریج، بنده و مطیع این جاسوس بریتانیایی شد و در تمام مسائل با او توافق داشت و در هیچ امری با او مخالفت نمی­کرد.

خلاصه در سال 1143 ﻫ . ق پس از بازگشت محمد بن عبدالوهاب به نجد، بر اساس یک توافقنامه سرّی بین انگلیس و محمد بن عبدالوهاب، اجرای عملی دعوت جدید آعاز می­شود وظایفی را که شیخ محمد کم کم و با پشت گرمی نظامی و مالی استعمار باید انجام می­داد، به وی ابلاغ شد.

این وظایف عبارت بودند از:

1.      تکفیر بسیاری از مسلمانان و حلال کردن قتل آنان و غارت اموالشان و هتک ناموس و فروختن آنان در بازار برده فروشان و برده ساختن مردانشان و کنیز گرفتن زنانشان.

2.      نابود ساختن «کعبه» به نام اینکه جزو آثار بت پرستی است و مانع شدن مردم از حج و تحریک عشایر و قبایل به غارت قافله های حجّاج و کشتن آنان.

3.      کوشش برای ایجاد روح نافرمانی نسبت به خلیفه عثمانی و تحریک مردم برای جنگیدن با او و تجهیز لشگرهایی برای این منظور.

4.      ویران ساختن قبه­ها و ضریح­ها و اماکن مقدسه و مورد احترام مسلمانان در مکه و مدینه و دیگر سرزمین های اسلامی به نام مبارزه با آثار بت پرستی و شرک و اهانت به شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم و بزرگان اسلام.

5.      ایجاد هرج و مرج و آشوب و ترور در شهرهای اسلامی به هر اندازه که بتواند.

6.      انتشار قرآنی که کم و زیادهایی- براساس احادیثی که در مورد تحریف قرآن رسیده- در آن عملی شده باشد.

در طول این مدت، همفر به عنوان برده و غلام شیخ محمد، سایه به سایه او را تعقیب می­کرد و پیوسته او را در اجرای اهداف خود، دلگرمی و امید می­بخشید.

همفر و محمد بن عبدالوهاب دو سال تمام در نجد، به تهیّه مقدمات خروج شیخ و اعلام دعوت جدید مشغول بودند. سرانجام در اواسط سال 1143 ﻫ . ق شیخ محمد تصمیم قطعی برای خروج گرفت.

  وزارت مستعمرات پس از چند سال فعالیت، به منظور پشتیبانی سیاسی و نظامی از دعوت شیخ، یکی از گماشتگان خود به نام محمد بن سعود را به همکاری با محمد بن عبدالوهاب ملزم ساخت. بدین ترتیب، با کمک انگلیس، هر دو محمد بر اساس نقشه طراحی شده از سوی بریتانیا به حرکت خود ادامه دادند.[7]

با توجه به حمایت­های استکبار و درگذشت پدر محمد بن عبدالوهاب در سال 1153 . ق وی زمینه را برای اظهار عقاید خود فراهم دید. البته او در اوّلین قدم با برخورد شدید عمومی مردم حریمله روبه رو شد که حتی نزدیک بود خونش را بریزند. ناچار از آنجا به زادگاه خود عیینه بازگشت. پس از ورود به عیینه، سخنان خود را به امیر آنجا- عثمان بن احمد بن معمر- عرضه کرد. امیر دعوت او را پذیرفت و با هم پیمان بستند که هر یک از آن دو بازو و یار و یاور دیگری باشند. بدین ترتیب، امیر اجازه داد که او عقاید خود را بی پرده مطرح کند. برای اینکه پیوند محمد بن عبدالوهاب با امیر استوارتر گردد، وی با خواهر امیر ازدواج کرد. بدین گونه، پیمانی مستحکم میان شیخ و امیر بسته شد.

در آن زمان اطراف شهر عیینه پر از مساجد و زیارتگاه­های صحابه و اولیاء بود. از جمله، قبر زید بن خطاب - برادر عُمر- مورد احترام مردم آن دیار بود. محمد بن عبدالوهاب با عده­ای از سربازان عثمان بن معمر به این زیارتگاه­ها حمله بردند و آنجا را با خاک یکسان کردند. نویسنده تاریخ نجد می­گوید: محمد بن عبدالوهاب با دست خویش، قبر زید بن خطاب را با خاک یکسان کرد. این کار، واکنش­هایی در منطقه ایجاد کرد و باعث شد مردم علیه شیخ قیام کنند و گفته­های او را مردود بشمارند.

آنان نامه­ای به علمای احساء و بصره و حرمین نوشتند و از شیخ شکایت کردند. علماء به امیر عثمان بن معمر، نامه نوشتند و او را به کشتن شیخ امر کردند. امیر عیینه به ناچار شیخ را از این شهر بیرون کرد. شیخ منطقه درعیه، زادگاه مسیلمه کذّاب را برگزید و در سال 1160 . ق به آنجا منتقل شد.

شیخ پس از ورود به درعیه با امیر این منطقه (محمد بن مسعود، جدّ بزرگ خاندان سعودی) تماس گرفت و همان پیمانی را که با امیر عیینه بسته بود، با محمد بن سعود بست. ابن سعود از پیمان خود با شیخ خوشحال بود، ولی دو شرط را با شیخ مطرح کرد: اوّل اینکه اگر ما، تو را یاری کردیم و کشورها را گشودیم، می­ترسیم ما را ترک کنی و در نقطه دیگری سکنی گزینی، دوم اینکه ما در شهر درعیه قانونی داریم و آن اینکه در فصل رسیدن میوه­ها از مردم مالیات می­گیریم. می­ترسیم تو مالیات را تحریم کنی!!

          شیخ در پاسخ ابن سعود گفت: من هرگز تو را با دیگری عوض نخواهم کرد و خدا در فتوحاتی که نصیب ما می­کند، غنایمی قرار خواهد داد که تو را از این مالیات ناچیز بی­نیاز کند.[8]

          امیر درعیه، برای تحکیم روابط میان دو خانواده، دختر شیخ را به ازدواج فرزند خود، عبدالعزیز درآورد و از این طریق پیوند خانوادگی میان آن دو برقرار شد و تا کنون نیز این رابطه در شعاع گسترده­ای محفوظ مانده است.[9]

پس از این پیمان، محمد بن عبدالوهاب به رؤسای قبایل و تمام مردم نجد نامه نوشت و آنها را به قبول مذهب  تازه خود فراخواند. برخی پیروی کردند و گروهی نیز اعتنایی نکردند. سپس شیخ با عنوان جهاد علیه کفر و شرک و بدعت گذاران به کمک ابن سعود، لشکری تشکیل داد و علیه مسلمانان قیام کرد و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان­نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنها را به عنوان غنایم جنگی غارت کرد.

بدین ترتیب، فرقه ضالّة وهابیت به وجود آمد.



[1] حیاة الشیخ محمد بن عبدالوهاب: ص 55 .

[2] زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، ص 10 .

[3] کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص 7 .

[4] همان

[5] وهابیت ایده استعمار: ص 34.

[6] همان: ص 66.

[7] ر.ک: خاطرات سیاسی و تاریخی مستر همفر، ص 180 وهابیت، ایده استعمار: ص 188- 197 .

[8] تاریخ نجد: ص 81- 87 ، تاریخ العربیة السعودیة: ص 112 و 113

[9] تاریخ آل سعود: ج 1، ص 30 .


١٠:١٠ - سه شنبه ٣٠ مهر ١٣٩٢    /    شماره : ٣٩٨٧٧    /    تعداد نمایش : ١٨٨٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.