فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > بیداری اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

تبیین ابعاد شخصیتی امام خمینی و امام خامنه ای(1)

بسم الله الرّحمن الرّحیم

موضوع کارگاه: ابعاد شخصیتی امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری

بخش اوّل: ابعاد شخصیتی حضرت امام خمینی (رحمه الله)

مقدمه؛ سروده­ای از دیوان حضرت امام (رحمه الله)

ما را رها کنید در این رنج بی­حساب                               با قلب پاره و با سینه­ ای کباب 

عمری گذشت در غم هجران روی دوست                       مرغم درون آتش و ماهی برون آب

حالی نشد نصیب­ام از این رنج زندگی                            پیری رسید غرق بطالت پس از شباب

از درس و بحث مدرسه­ام حاصلی نشد                           کی می­توان رسید به دریا از این سراب

هر چه فرا گرفتم و هر چه ورق زدم                             چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب

هان ای عزیز، فصل جوانی به هوش باش                       در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب

این جاهلان که دعوی ارشاد می­کنند                             در خرقه­شان به غیر منم تحفه­ای میاب

ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر                    پنهان نموده­ایم چو پیری پس خضاب

دم در ­­­نیار و دفتر بیهوده پاره کن                                   تا کی کلام بیهوده، گفتار ناصواب.

امام در نگاه دیگران

امام در نگاه آیت الله سید علی قاضی

آیت الله سید علی قاضی استاد اخلاق آیت الله بهجت، آیت الله خوئی، علامه طباطبایی و بسیاری از بزرگان دیگر.

 آیت الله عباس قوچانی در مدرسه صدر اصفهان سال 1350هجری شمسی ­یعنی هفت سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، این واقعه را تعریف می­کند:

که سالها قبل ما در نجف بودیم، کلاس درسی داشتیم با آیت الله قاضی تعداد خاصی از طلبه­ها بعضی روزها می­رفتیم منزل ایشان و ایشان برای ما درس می­گفت، یک روز عصر ناگهان درب اتاق باز شد یک طلبه سید جوان وارد اتاق شد سلام کرد احترام گذاشت چون جا نبود دم درب نشست، آقا قاضی مشغول تدريس بود، وقتی این طلبه جوان آمد درس را قطع کرد و سکوت کرد، حدود پانزده دقیقه این سکوت طول کشید ما جرأت نمی­کردیم علّت سکوت ایشان را سئوال کنیم، بعد رو کرد به من گفت: آقا شیخ عباس بلند شو از قفسة کتابخانه، ردیف دوم کتابی هست به این رنگ بیاور، من رفتم و آوردم گفت: باز کن بخوان. گفتم کجا را بخوانم آقا؟ گفت: باز کن هر کجا آمد بخوان. من کتاب را باز کردم صفحه­ای آمد خواندم، داستان یک قومی از بنی­اسرائیل بود که یک پادشاه ظالم جائر سفّاک آن روزها بر ­این ملت حکومت می­کرد مردم از دست این حاکم ظالم به امان آمده بودند، عالمی در آن سرزمین قیام کرد مردم را به وحدت فراخواند: که ای مردم اگر با هم باشید من این حاکم ظالم را از کشور بیرون می­کنم.

 خواندم و خواندم آخر قصه این بود که بلاخره آن عالم به کمک ملّت، حاکم ظالم را از کشور  بیرون کرد، به اینجا که رسیدم آقای قاضی گفت کافی است، کتاب را در جایش بگذار من هم این کار را کردم. آقای قاضی دوباره حدود پنج دقیقه سکوت کرد، ما ربط این کتاب و قصّه را با این جلسه نفهمیدیم در این فکر بودیم که سید جوان با ادب و احترام از اتاق خارج شد و رفت.

ما نه قبل از این جلسه این طلبه جوان را دیده بودیم نه بعد از آن جلسه دیگر او را دیدیم، سالها گذشت ما شنیدیم در قم حاج آقا روح الله قیام کرده ما این حاج آقا روح الله را نمی­شناختیم، اگر ایشان را می­دیدیم هم نمی­شناختیم، فقط می­شنیدیم که ایشان نهضتی به پا کرده، دستگیر شده، زندانی شده و تبعید شده به ترکیه بعد شنیدیم دارد می­آید به نجف، حوزه­ها، مراجع، بزرگان، فضلاء و طلاب درس و بحث را تعطیل کردند رفتند به استقبال امام ما هم رفتیم، وقتی امام را دیدیم شناختم که این همان سید است که سالها قبل آمد درس آقای قاضی آن جریان و آن قصه همه در ذهن من تداعی شد.

امام در نگاه مقام معظّم رهبری

جامع الأبعاد و جامع الأطراف

رهبر عزیز و امام فقید و بزرگوار ما که در عالم چهره درخشان بود و حقیقتاً مثل او نه در این زمان و نه در زمانهای گذشته نداشتیم و نداریم لااقل در چهره­های معروف عالم بعد از انبیاء و اولیاء سراغ نداریم به این عظمت به این جامع الابعاد و جامع الاطراف بودن و با این خصوصیات مثبت، یقیناً خصوصیات امام استثنایی ممتاز و بی­نظیر است و هر چه­قدر که در ابعاد شخصیت ایشان تأمل کنیم این استثنا و امتیاز را بهتر و بیشتر می­­شناسیم و در ­می­یابیم.

جنس و خمیره انبیاء

 این شخصیت با هیچ کدام از رهبران دنیا قابل مقایسه نیست او را فقط با پیامبران و اولیاء معصوم می­توان مقایسه کرد او اصلاً جنس و خمیره انبیاء بود.

ودیعه خدا

شخصیت عظیم رهبر انقلاب حقاً و انصافاً پس از پیامبران خدا و اولیاء معصومین با هیچ شخصیتی قابل مقایسه نبود، امام ودیعه خدا در دست ما و حجت خدا بر ما و نشانه عظمت الهی بود.

امام در نگاه دشمنان اسلام

یکی از تئوری پردازان مشهور آمریکا، آقای کسینجر

او این طور راجع به امام قضاوت می کند: آیت الله خمینی غرب را با بحران جدی برنامه­ریزی مواجه کرد تصمیمات او آنچنان رعد­آسا و برق­آسا بود که مجال هر نوع تفکر و برنامه­ریزی را از سیاستمداران و نظریه­پردازان سیاسی دنیا می­گرفت هیچ کس نمی­توانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند هیچگاه نتوانستیم تصمیمات او را از پیش حدس بزنیم او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده دنیا سخن می­گفت و عمل می­کرد گویی از جای دیگری الهام می­گرفت.

 می­گوید: دشمنی آیت الله خمینی با غرب، برگرفته از تعالیم الهی او بود او در دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت.

آقای هوور از اندیشمندان سوئیس می­گوید:

 امام خمینی اوّلین رهبر مذهبی در قرن ماست که انقلابی را به وجود آورد که هم­زمان سه وجه مذهبی، سیاسی و فرهنگی در خود جمع کرده بود تمام انقلابیون قرن ما نظیر هیتلر، موسلینی و لنین یک انقلاب سیاسی اجتماعی را به وجود آوردند اما چون آنها بویی از مذهب نبرده بودند راه و روشهای آنها امروز کهنه شده و طرفداران آنها به پایان خط رسیده­اند اما امام خمینی اولین رهبر مذهبی عالم بود که دین سیاست و فرهنگ را یک جا به کار گرفت و به همین دلیل مسیرش نیز ادامه دارد.

آقای ریچارد کلمن

آقای ریچارد کلمن از اندیشمندان دنیای غرب، می­گوید: نظام سرکش و مهار نشدنی جمهوری اسلامی ایران که توسط امام خمینی بنیان گذاری و تأسیس شد کاخ سفید را با همه قدرت هسته­ای و تکنولوژی او، پشت دیوارهای حقارت­ها رانده است.

امام و نمایش قدرت دین

قدرت زور و تزویر

قبل از اینکه امام وارد ایران بشود و قبل از اینکه نهضت را آغاز بکند دنیا بعلاوه ما ملت ایران و مسلمانان جهان، قدرت پول، زر، زور و قدرت تزویر را شناخته بودیم و معروف بود به قدرت رسانه، تبلیغات هم شناخته بودند یعنی دیدند با قدرت تبلیغات می­توان یزید قمار باز، شراب خوار، و میمون باز کثیف را امیرالمؤمنین کرد و با تبلیغات، امام معصوم مثل علی(ع) را کاری کرد که وقتی در مسجد به شهادت می­رسد مردم حیرت­زده از هم بپرسند علی در مسجد چکار می­کرد؟! مگر علی نماز هم می­خواند؟!. قدرت تبلیغات این است نوه پیامبر را می­کشند سرش را می­برند خانواده­اش را اسیر می­کنند خیام را آتش می­زنند بعد مردم کف می­زنند سوت می­زنند و می­گویند اینها خارجی هستند این قدرت تبلیغات است.

بنابراین ملتها و مسلمانان جهان قبل از امام با قدرت تبلیغات آشنا بودند جنگ روانی نوع جدیدی از قدرت بود که در عرصه بین­الملل شروع می­شد با جنگهای روانی به سرنگونی قدرتها و رژیمها می­پرداختند.

قدرت دین

اما وقتی امام ایران آمد در روز 12بهمن یک قدرت جدیدی را در عرصه دنیا به نمایش گذاشت و آن قدرت دین بود. امام در اولین سخنرانی، محکم گفت: من تو دهن این دولت می­زنم من به پشتیبانی این ملت دولت تعییین می­کنم .... تمام دنیا متحیّر شدند که یک پیرمرد هشتاد ساله تبعیدی وارد کشور شده بدین نحو در مقابل یک رژیمی که 700 هزار نفر ارتش دارد، ساواک شاه 100هزار نیرو دارد، گارد شاهنشاهی دارد آمریکا، اروپا، انگلیس، شوروی و چین پشت سرش است، پول، قدرت، زور، تزویر و تبلیغات دارد امام در مقابل چنین قدرتی ایستاده می­گوید تو دهنت می­زنم. به این می­گویند قدرت دین، امام قدرت دین را مطرح کرد و مردم دنیا کم­کم باور کردند که دین هم قدرتی است و می­توان با دین حکومت کرد و با قدرت دین قدرتهای حاکمه را ساقط کرد، در مقابل قدرت­های شرق و غرب ایستاد، صدها هزار جوان را بسیج کرد، طولانی­ترین جنگ قرن بیستم را مدیریت کرد، جوانانی که باید به زندگی عشق بورزند را عاشق شهادت کرد، این قدرت دین است که پدران و مادرانی که فرزندانشان در دام نفاق افتاده بود به تحویل آنها تشویق شوند. می­توان با قدرت دین کاری کرد که وقتی سومین، چهارمین و پنجمین فرزند یک خانواده کشته می­شود مردم بیایند بجای تسلیت، تبریک بگویند که نمونه­های آن الان هم مشهود است در شهدای هسته­ای اخیر، این قدرت دین است.

 امام دین را از زیر خروارها گرد و غبار بیرون آورد و به دنیا نشان داد.

چهره واقعی اسلام

امام می­فرماید: اگر چهره نورانی اسلام را برای جهانیان روشن نمایید اگر این چهره با آن جمال جمیل که قرآن و سنت در همه ابعاد به آن دعوت کرده از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج­فهمی­های دوستان خودنمایی کند اسلام عالم­گیر می­شود اسلام جهانگیر خواهد­شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزاز در خواهد آمد چه مصیبت­بار و غم­انگیز است که مسلمانان متاعی دارند که از صدر عالم تا نهایت آن نظیر ندارد اما نتوانسته­اند این گوهر گرانبها را که هر انسان به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه کنند بلکه خود نیز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهی از آن فراری.

وقتی امام اسلام، قرآن و نماز را معرفی می­کند و در تفسیر سوره حمد، حمد را تفسیر می­کند همه حیرت­زده می­شدند به این کلمات جدیدی که امام مطرح می­کند و اخلاق، رفتار، گفتار، ادبیات، قلم، قدم، قیام، قعود، سکوت، فریاد، تبعید و زندان امام برای همه تازگی داشت و نشان داد که اگر همه اینها در راه اسلام و راه خدا باشد ماندگار خواهد شد.

معنای واقعی سیاست

 شخصیت­های بزرگ دنیای اسلام عموماً در یک بعد یا دو بعد تخصص داشته­اند مثلاً یکی در فلسفه، یکی در عرفان، یکی در اصول، یکی در فقه، یکی در ادبیات و یکی در ریاضیات امّا امام یک شخصیت جامع الاطراف است توانمندی­ها و عظمت علمی امام، ابعاد گوناگون و بعضاً متضادی دارد. فیلسوف است درحالی که فرمانده نظامی هم هست ما معمولاً فیلسوفان مبارز و با روحیه نظامی نداریم، اما امام اینگونه است.

امام در اخلاق، ادبیات، خوشنویسی، اصول، فقه، ریاضیات، نجوم متبحّر است و دهها کتاب در موضوع­های گوناگون و در همه اینها بی­نظیر هستند.

امام یک سیاستمدار است، تنها شخصیتی است که حکومت برقرار می­کند، امام معتقد است که سیاست در اسلام یعنی عدالت، یعنی حکومت، یعنی مدیریت و امام، سیاست را برای عالم معنا می­کند اما نه به معنای مرسوم که به معنی خدعه و نیرنگ است و با این سیاست، حکومت ایجاد می­کند جمهوریت و اسلامیت را کنار هم می­گذارد و به عالم نشان می­دهد که دین را آورد در عرصه حکومت.

امام و هنر مدیریت او

با توجه به بیداری اسلامی که در دنیا اتفاق می­افتد این بُعد را باید بررسی کرد که امام چگونه این انقلاب را به پیروزی رساند و چطور در ده سال اول مدیریت کرد.

هیچ کس گمان نمی­کرد انقلاب اسلامی ایران یک سال هم دوام بیاورد لذا شاه که فرار کرد منتظر موقعیتی بودند که او را بر­گردانند.

هنر مدیریت امام در ده سال اول انقلاب و خصوصاً در سال آخر عمر شریفش کاملاً نمایان است.

انقلاب اسلامی ایران، 17 سال طول کشید تا پیروز شد یعنی امام، سال 1340 مبارزه را علنی کرد و قبل از آن مبارزه مخفی بود ما از علنی شدن انقلاب می­گوییم در سال 1342 قیام از قم و از حوزه بلند شد ماجرای 15 خرداد اتفاق افتاد امام دستگیر شد و غیره.

مدیریت جریان­هایی از جمله:

جریان خلق کرد

بالاخره بعدازظهر 22 بهمن توطئه­ها برای سرنگونی انقلاب اسلامی آغاز شد ساواکی­ها توی خیابانها ریختند و شروع به کشتن مردم کردند. چند روز ادامه داشت ناگهان آمریکا که سفارتخانه­اش در ایران بود وارد عرصه شد. آقای کارتر دستور جنگ اقوام را در کشور صادر کرد، شمال، جنوب، شرق، غرب و چهار طرف ایران درگیری شد ابتدا کردها را تحریک کردند البته به نام کردها بود ولی کومله، دمکرات، کمونیستها و توده­ای همه بودند که در منطقه کردستان ایران آماده شدند عراق هم پشت سر اینها قرار گرفت اوضاعی درست شد اینقدر جوانان بیگناه ما به بدترین وجه کشته شدند سر­بریده شدند، حداقل آماری که داریم 25 هزار نفر شهید شدند. می­خواستند کردستان را از ایران جدا و با کردستان عراق یکی کنند و بشود قلمرو کردستان بزرگ، رسید به جایی که منطقه پاوه محاصره شد دستور قتل عام همه مردم را صادر کردند به جرم اینکه به جمهوری اسلامی رأی داده بودند، به محض اینکه اخبار پاوه به امام رسید، امام یک فرمان جهادی صادر کرد گفت: 24 ساعت مهلت می­دهم به فرماندهان ارتش، ژاندارمری و سپاه که اگر در این مدت پاوه آزاد نشود همه را دادگاهی میکنم.

فرمان امام، بسیج عمومی را در منطقه کردستان ایجاد کرد ملت ایران و کردها، فرمان امام را لبیک گفتند به کمک ارتش، سپاه و غیره آمدند و محاصره را شکستند، هر کس هر چه داشت آورد و ظرف چند ساعت پاوه آزاد شد و کردستان به آغوش میهن اسلامی برگشت.

جریان خلق ترک

این جریان از قم شروع شد یک مرجع تقلید قیام کرد علیه امام، آیت الله شریعتمداری که داستانش غم­انگیز است (امام نامه­ای دارد به آقای منتظری که آقای منتظری تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام) امام همه این فراز و نشیب انقلاب را به بهترین نحو مدیریت می­کند، آقای شریعتمداری افتاد جلوی یک باندی به نام حزب خلق مسلمان و فرمان داد فتوا داد، عضویت در این حزب بر همه واجب است صدها هزار مقلّد داشت ماجرا به تبریز کشید، امام نمایندگانی از جمله آقای فلسفی و سایر بزرگان را فرستاد که این کار را نکنید، تازه انقلاب شکل گرفته، وحدت داشته باشیم به گوش این آقا نرفت، تبریز بلند شد همه به مصلای تبریز حمله کردند و آنرا آتش زدند، امام جمعه تبریز به شهادت رسید، صدا و سیمای تبریز و غیره را گرفتند که آذربایجان باید مستقل باشد و به آذربایجان شوروی ملحق شود و یک کشور شود. امام، خروشید با یک فرمان که: به ملت شجاع آذربایجان و مردم شجاع تبریز که این لکه ننگ را از دامن آذربایجان پاک کنید.

مردم بلند شدند و این فتنه را هم خاموش کردند و تمام رساله­های این آقا را جمع کردند، بعد مردم سئوال کردند که ما مقلّد ایشان بودیم حالا چکار کنیم؟ جامعه مدرسین عزل این آقا را از مرجعیت اعلام کرد، سران این فتنه، دستگیر و اعدام شدند ولی امام فرمود آقای شریعتمداری را آزاد کنند، متأسّفانه تصوّر این بود که فتنه تمام شده اما چند ماه بعد دوباره این آقا قیام کرد.

جریان خلق عرب

در خوزستان، خرمشهر، اهواز به سمت سوسنگرد، هویزه و غیره کشیده شد و از عراق برای اینها سلاح   می­آمد، انفجارهای گوناکونی راه انداختند لوله­های نفتی، ایستگاه­های گاز و غیره که باید خوزستان از ایران جدا و کشور مستقلی شود.

امام دوباره خروشید و فرمانی به ملت خوزستان داد و ملت بلند شدند و این ماجرای خلق عرب را هم مهار کردند.

خلق بلوچ

 فتنه قبلی، تمام نشده بود که بلوچستان بلند شد، خلق بلوچ گفتند بلوچستانِ پاکستان با بلوچستانِ ایران، باید یک کشور مستقل شود.

خلق ترکمن

ترکمن­ها در گنبد قیام کردند هنوز تمام نشده بود که جریان آمل پیش آمد کمونیست­ها یکی شدند به شهر آمل حمله بردند و شروع به کشتار کردند.

امام یک فرمان دیگری صادر کرد مردم قیام کردند و جنگ شهری در­گرفت و ریشه کمونیستها را زدند و به سمت جنگل فرار کردند.

تسخیر لانه جاسوسی

همه این جریانات در شش ماه اول انقلاب اتفاق افتاد کسی باور نمی­کرد این انقلاب دوام بیاورد امّا امام راسخ و محکم ایستاده بود و این کشتی طوفان زده را به ساحل، هدایت می­کرد.

امام یک سخنرانی کرد که ای فرزندان من جوانان این بدبختی­ها و گرفتاریهای ما زیر سر آمریکا است، دانشجویان ما چرا اینها را گوشمالی نمی­دهند اینها، کار آمریکا است.

دانشجویان ما تصمیم گرفتند به سفارت آمریکا حمله کنند، حمله کردند و سفارت آمریکا را گرفتند، نخست وزیر ایران، آقای بازرگان ترسید، رفت نزد امام و گفت این جوانها را توصیه کنید سفارت را خالی کنند، امام گفت: خوب کاری کردند، نخست وزیر استعفا داد، امام قبول کرد، دولت هم به تبعیت از نخست وزیر استعفا داد، کشور بدون دولت شد، شایعه شد که آمریکا می­خواهد به ایران حمله کند، جنگ روانی تبلیغاتی شروع شد رعب و وحشت ایجاد می­کرد، امام گفت دانشجویان را پیش من بیاورید و دانشجویان در سال 1358 پیش امام رفتند در شرایطی که آمریکا تهدید به حمله نظامی می­کند، امام با یک جمله آتش سردی، روی آتش فتنه ریخت، گفت: جوانان عزیز، من با اطمینان به شما می­گویم آمریکا هیچ غلطی نمی­تواند بکند سفارت را رها نکنید این انقلاب دوم است، این انقلابی بزرگتر از اوّل است.

دانشجویان به وجد آمدند و سفارت را که قرار بود برای سه روز بگیرند 444 روز نگه داشتند، امام تهدید کرد گفت: آقای کارتر شاه را به ما پس بده، ثروت ما را که بلوکه شده (12 میلیارد دلار پول ما در آمریکا بود) تا ما بگوییم گروگانهای جاسوس شما را آزاد کنند، بعد امام گفت زنها را آزاد کنید، بعد گفت سیاهان را آزاد کنید، با این اتفاق، یعنی تسخیر لانه جاسوسی، انقلاب ما صادر شد.

سوره برائت صحیفه نور امام

 آقای کارتر عصبانی شد دستور داد یک گروهی برای ملاقات با امام به ایران بیایند، امام آن موقع در قم بود، رادیو ترکیه اعلام کرد که گروهی، به نمایندگی از رئیس جمهور آمریکا برای ملاقات با امام وارد ایران    می­شود، در صحیفه نور امام، یک نامه بدون بسم الله است، سوره برائت صحیفه نور امام، قرآن یک سوره برائت دارد، صحیفه انقلاب اسلامی ایران هم یک سوره برائت دارد، نامه امام، بدون بسم الله شروع می­شود: از قرار اینکه من شنیده­ام فرستادگان آقای کارتر آمده­اند برای ملاقات با من و مسئولین کشور، من که به هیچ عنوان با آنها ملاقات نمی­کنم مسئولین شورای انقلاب هم حق ملاقات با آنها را ندارند تا زمانی که دولت آمریکا شاه را بر­نگرداند ثروتهای ملت ایران را تحویل ندهد خبری از ملاقات نیست. آنها هم ترسیدند به ایران بیایند برگشتند به سمت آمریکا.

این را می­گویند قدرت دین، در مقابل ابر­قدرتی مثل آمریکا امام اینطور نهیب بزند.

تحلیل عمیق سیاسی امام در قالب طنز

بعد آقای کارتر دستور حمله نظامی به ایران را صادر کرد، اینقدر رفتند پیش امام که آقا کوتاه بیایید، این آمریکاست شوخی نیست، فردا حمله کند ایران را با خاک یکسان می­کند، امام وقتی اینها جمع شدند گفت: من می­خواهم یک مثالی بزنم، من می­خواهم رئیس جمهور آمریکا را با شیر مقایسه کنم، امام فرمود: شیر وقتی با یک رقیب و حریف روبرو می­شود، سه کار انجام می­دهد کار اول غرّش، شیر اگر دید رقیب عقب نشینی کرد و ترسید، با یک ضربه کارش را تمام می­کند اگر دید رقیب ایستاد، اینجا شیر کار دوم را انجام می­دهد، دم را بالا می­آورد تکان می­دهد، به رفقایش می­گوید رفقا بیایید بین ما میانجی­­گری کنید نگذارید بین ما دعوا بشود، اما کسی جرأت ندارد بین شیر و از شیر قویتر میانجی­گری کند، می­بیند کسی نمی­آید عذر­خواهی می­کند، اینجا کار سوم را انجام می­دهد، یک صدایی از عقب شیر خارج می­شود که این صدا نشانه ترس اوست.

امام در قالب طنز یک تحلیل عمیق سیاسی را مدیریت می­کند، آمریکا شیر پیر بی­دندانی است که از ترس

عربده می­کشد مگر او جرأت دارد به ایران حمله کند مگر جوانان ما مرده­اند اگر نیروهای آمریکایی پایشان به ایران برسد جوانان ایران آنها را با چنگ و دندان تکه تکه می­کنند نمی­گذارند یک نفرشان زنده برگردد.

اگر این گفتارها، رفتارها، تحلیل­ها و مدیریت امام امروز الگویی بشود در منطقه کدام رژیم جرأت دارد مردمش را به این نحو قتل عام کند. این رهبری امام در دنیا بی­نظیر است و در دنیا سراغ نداریم.

حادثه طبس، شنها و باد مأموران خدا

آمریکا مخفیانه به ایران حمله کرد کسی نمی­دانست چه اتفاقی می­خواهد بیفتد، روز چهارم اردیبهشت سال 1359 نقل است که آقای خلخالی گفت: رفته بودیم یزد، شب خواستیم به تهران برگردیم آمدیم سمت جاده دیدم طوفان سختی شده طوری که ماشین می­خواست وارونه شود. به راننده گفتیم برگرد، برگشتیم یزد، صبح که هوا آرام شد خواستیم راه بیفتیم دیدیدم از دفتر امام زنگ زدند، آقای سید احمد بود گفت: آقای خلخالی دیشب آمریکا خواسته به ایران حمله کند امام گفته بروید در فلان منطقه طبس، گزارشی برای من بیاورید ما آنجا رفتیم رسیدیم به بیابان بی­آب و علف که یک فرودگاه متروکه بود. آمریکا چون خودش در زمان شاه بر ساخت فرودگاه در ایران نظارت داشته بود از منطقه کور رادار از ناوهای جنگی آمریکا پرواز کرده بودند در  این نقطه کور نشسته ومنتظر تعداد دیگری از کماندوهای آمریکا با هلی­کوپترها و هواپیماهای مجهز بودند تا به اینها ملحق شوند و حمله کنند برای آزادی گروگانها در تهران، دستورشان 1. بمباران بیت امام و کشتن ایشان 2. هزاران نیروی پیاده نظام، آماده کرده بودند که اینها با شروع عملیات، وارد معرکه شوند و مردم را از بین ببرند بعد قرار بود به سفارت آمریکا حمله کنند وگروگانها را آزاد کنند و تمام دانشجویان را از بین ببرند.

هلی­کوپترها که آمدند آغاز عملیات صادر می­شود طوفان هم آغاز می­شود آن­هم طوفان شنی که به گفته خود خلبانهای ارتش آمریکا که زنده در رفتند، می­گفتند: ما دیدیم از زمین و آسمان آتش می­بارد هیچ چیز دیده نمی­شد تا اینکه هواپیما با هلی­کوپتر برخورد می­کنند هر دو منفجر می­شوند هواپیمای بعدی وحشت زده در منطقه می­نشینند، جنازه­های سوخته خلبانها در بیابان طبس ریخته شده بود، آقای خلخالی می­گفت وقتی این جنازه­ها را دیدم دست می­گذاشتم به جنازه­ها پودر می­شد، ارتش آمریکا جنازه­ها را از وحشت رها کرده و فرار کرده بودند، هواپیماهای سالم و هزاران سلاح را هم رها کرده و فرار کرده بودند. بچه­های سپاه داخل هواپیما شدند دیدند پر از سلاح و نقشه­ها و اسنادی از افرادی که قرار همکاری با آنان داشتند اما متأسفانه رئیس جمهور ایران آقای بنی­صدر خیانت کرد رادیو آمریکا اطلاعیه­ای پخش کرد که هواپیماهای ما در ایران باقیمانده است. بنی­صدر هم به ارتش دستور داد که هواپیماها را بمباران کند و به این نحو نقشه، تمام اسناد، سلاح­ها و هواپیماهایی که مانده بود از بین رفت حتی پاسدارانی که آنجا مشغول تفحّص بودند به شهادت رسیدند.

به هر حال این حمله نظامی با امداد الهی خنثی شد، روز بعدش امام سخنرانی کرد که آیا ما نیروهای آمریکایی را شکست دادیم چه کسی آنها را شکست داد و هواپیماهای عظیم و پیشرفته آمریکایی را در هم شکست؟! امام فرمود: شنها و باد مأمور خدا بود تا اینها را شکست دادند. این اعتقاد امام به الطاف غیبی خدا در مدیریت را می­رساند یعنی امام هیچ کاری را به خودش و ملت نسبت نمی­داد، در تمام مراحل حساس انقلاب، امام رخدادها را به خدا نسبت می­داد. این ماجرا تمام شد الان در سپاه طبس آثار سوخته از هواپیماها هست و از سراسر دنیا خبرنگاران دیدن می­کنند.

کودتای بزرگ و مخوف نوژه

اما آمریکا دست بردار نبود دو ماه بعد از این حادثه آمریکا وارد عمل شد.

حالت امام در آن روز و شب

سید احمد خمینی می­گوید: بعدازظهری بود خانه بودیم امام گفت: احمد جان بریم امامزاده رفتیم و امام یک حالت إنابه خاصّی داشت برگشتیم، شب شد. نماز شب امام با هر شب فرق می­کرد.

سگ مأمور خدا شد

 بعدازظهر همان روز یک اتفاق دیگری در تهران افتاد هیچ کس نمی­داند چه اتفاقی می­خواهد رخ بدهد، به امام خبر دادند که در یکی از مناطق تهران در شمیرانات به بچه­های کمیته گزارشی می­رسد که یک باغی و خانه­ی بزرگی، کارهای خلاف شرع می­پرداخته­اند بچه­ها وقتی که وارد این خانه می­شوند می­بینند هر فسادی در آن هست آنها را جمع می­کنند فرمانده به یکی از نیروها می­گوید شما یک دوری در باغ بزن مورد دیگری نباشه. این نیرو می­رود اما یک سگ دنبالش می­کند، اون هم فرار می­کند تا اینکه به بن بست گیر می­کند سگ هم ول کن نبوده، دری باز بوده می­رود داخل، سگ پشت در ماند چند دقیقه که می­گذرد می­بیند این داخل یک سالن بزرگ و پر از سلاح است.

خلبان ارتش: .­.­­.­. مادرم مرا منقلب کرد

ساعت سه نیمه شب شد درِ خانه مقام معظم رهبری را کوبیدند آقا می­فرمایند: من بلند شدم دیدم چند پاسدارند با یک شخص دیگری پرسیدم: چه شده؟ گفتند: این آقا خلبان ارتش است خبر مهمی دارد بطور 

خصوصی می­خواهد به شما بگوید، رفتیم داخل حیاط دیدم خیلی می­ترسد به حدی که از وحشت توان بیان نداشت تا اینکه آرام شد گفت آقا وقت تنگ است قرار است فردا در همدان توسط ارتش کودتا شود.گفتم کی از شما حمایت می­کند؟ گفت آمریکا، عربستان، اسرائیل، مصر، تونس، انگلیس، گفت 60 خلبان، 30 بمب­افکن آماده شده من مسئول بمباران خانه امام هستم گفتند باید اول امام کشته شود تا کودتا پیروز شود، آقا به او گفت چرا قضیه را لو دادید؟ سرش را پایین انداخت گفت مادرم باعث شد، رفتم مادرم را به جای امنی ببرم مادرم گفت چه شده گفتم می­خواهیم کودتا کنیم خانه امام هم توسط من بمباران می­شود جان شما در خطر است، ناگهان مادرم جیق کشید گفت می­خواهی امام را بکشی تو را عاق می­کنم، شیرم را حلالت نمی­کنم، الان زنگ می­زنم به پاسداران، مادرم مرا منقلب کرد، خودش مرا مجبور کرد تا قضیه را به شما بگویم (در آن زمان مقام معظم رهبری نماینده تام­الاختیار امام بود) خلبان می­گفت به ما گفتند در تهران تا 500 هزار نفر را بکشید جمعیت تهران آن روز یک و نیم میلیون نفر بود، سی استان، تمام حوزه­های علمیه، تمام مصلّی­ها، مراکز انقلابی و غیره قرار بود بمباران شود، آقا می­فرماید: سریع رفتیم خانه امام، جریان را به ایشان عرض کردم و خواهش کردم از منزل به یک جای أمنی منتقل شوند تا ما برویم دنبال خنثی­سازی کودتا، امام فرمود: آقای خامنه­ای من برم جای أمن ،اما جان مردم در خطر باشد؟! من از جایم تکان نمی­خورم، گفتم: آقا شما جان انقلاب هستید اگر برای شما اتفاقی بیفتد انقلاب شکست می­خورد، آقا می­گوید من گریه کردم امّا امام گفت: آقای خامنه­ای نگران من نباش برای من اتّفاقی نمی­افتد در این کشور کودتا پیروز      نمی­شود، بروید خنثی کنید اگر با مشکل مواجه شدید به من بگویید تا مردم را وارد صحنه کنم.

بچه­ها بسیج شدند و همدان را محاصره کردند، پایگاه شکاری همه مسلح، دهها تن بمب و غیره که آماده یک قتل­عام شده بودند، به خواست خدا قبل از اینکه اقدامی کنند، دستگیر شدند و محاکمه شدند، ناگهان یک خبر خوشی به امام دادند که آن ماجرای باغ و سگ که اتفاق افتاده بود، امام در سخنرانی گفت: در ماجرای طبس شنها و باد مأمور خدا بودند در این ماجرا سگ مأمور خدا بود.

شریعتمدای و قطب­زاده

اما خبر تلخ این بود که دل امام شکست، در هشت جای صحیفه امام از این واقعه تلخ یاد می­کند، آن وقتی بود که به امام خبر دادند آقای شریعتمدای در کودتا، نقش کلیدی داشته و نوار سخنان و پیام شریعتمداری برای تبریک پیروزی کودتا ضبط شده، خانه بزرگی در تهران آماده کرده بودند که وقتی امام کشته شد، شریعتمداری را به عنوان رهبر مذهبی ایران مطرح کنند، پسرهایش هم در ماجرا خیلی نقش داشتند. (ر.ک.کتاب، شریعتمدای در دادگاه تاریخ، نوشته آقای سید حمید روحانی و کتاب حزب خلق مسلمان ظهور تا سقوط 2 جلد و کتاب نیمه پنهان).

اینجا هم احتمالاً امام اجازه نداد نقش شریعتمدای در کودتا آشکار شود لذا ماجرا پنهان ماند و کسی هم به شریعتمداری تعرّضی نکرد.

به هر حال کودتای بعدی، دو سال بعد به فرماندهی آقای شریعتمداری و آقای قطب زاده اتفاق افتاد که امام در اینجا دیگر صبر نکردند و پیام دادند: آنان که تا دیروز اهل سیاست نبودند امروز ردپای آنان را در کودتای نوژه باید بدست بیاید،(شروع به گله­کردن نمود) تاریخ اسلام از اینها ضربه خورده ما نگران کودتا نیستیم ما از قشرهای خودمان می­ترسیم.

امام چند پیام تلخ راجع به ماجرای آقای شریعتمداری صادر کرده که در آن کتابها موجود است، اما امام باز هم گفت کسی متعرض نشود، وقتی شنید در منزل آیت الله پسندیده، برادر امام حرفی درباره شریعتمداری زده شده تماس گرفته بودند به برادرش گفته بودند: حاج آقا من شنیده­ام در خانه شما غیبت شریعتمداری می­شود من راضی نیستم در خانه منسوبان به من از کسی غیبت شود جلوگیری کنید. بعد آقای شریعتمداری سخت مریض شد افتاد بیمارستان، امام گفت بروید به ملاقاتش. این است اخلاق و سیره امام.

دو ماه بعد، اتفاق دیگری رخ داد، 31/6/1359 عراق حمله کرد، در این شرایط در واقع کل دنیا به این کشور ستم­زده، شاه­زده حمله کرد، همین قدر بدانید که روزهای بعد از جنگ، شخصی بود به نام محمد علی کلی (بوکسور معروف) آمد ایران یک لیستی آورد حاوی اسامی تعدادی از اسیران که از 38  کشور اعزام شده بودند برای جنگ با ایران صدها هزار شهید، معلول و غیره دادیم، اما امام این پیر­ترین فرمانده نظامی قرن، این جنگ نابرابر را چگونه مدیریت کرد، اختلاف سنی امام با رزمندگان حدود پنج برابر بود یعنی از بعضی رزمندگان پنج برابر بیشتر بود، اما با یک حرف امام هزاران نفرمی­رفتندجبهه بایک اشاره جوانها می­رفتند روی میدان مین التماس می­کردند برای جبهه، وقتی قطعنامه پذیرفته شد رزمندگان گریه می­کردند، امام چه کرد با این ملت، چه دانشگاهی بر پا کرده که بچه سیزده ساله با پیرمرد نود ساله حضور دارد، که بچه سیزده ساله رفته زیر تانک و آنرا منفجر کرده، امام می­گوید: رهبر ما آن بچه سیزده ساله است.

قطعنامه

امام این جنگ را هدایت کرد، ولی یک­جریانی اتفاق افتاد که امام مجبور شد قطع نامه را قبول کند، خیلی­ها کم­آورده بودند، بعضی فرماندهان نظامی، سیاسی، دیپلماسی و غیره تااینکه امام گفت: من جام زهر را نوشیدم.

وقتی شنید رزمندگان خیلی ناراحت شدند، یک پیام داد به آنها، عزیزان من ما مأمور به تکلیفیم نه مأمور به نتیجه دیروز تکلیف جنگ بود، و پذیرفتیم. جنگیدیم، امروز تکلیف پذیرش قطع نامه بود

و آن رنجنامه امام صادر شد، آقای شیخ الاسلام می­گفت: امام زنگ زد به آقای ولایتی، یک جلسه محرمانه گرفته شدکه بحث قطعنامه اعلام شود، آقای ولایتی می­گوید: پیام را گرفتیم که در جلسه برای خواص بخوانیم وقتی دست خط امام را آوردم دیدم جوهرهای آن پخش شده، فهمیدیم امام آنقدر اشک ریخته تا این را نوشته، خدا می­داند امام چه حالی داشته است.

اما هنوز جوهر قطعنامه خشک نشده بود عراق دوباره حمله کرد تصوّرش این بود که ایران ضعیف شده که امام مجبور شده قطعنامه را بپذیرد.

به محض اینکه خبر به امام رسید یک پیام دیگر صادر نمود: فرزندان عزیزم به پا خیزید کمربندها را ببندید هیچ چیز عوض نشده بروید سمت جبهه. خرمشهر، اهواز، سوسنگرد محاصره شد خوزستان داشت سقوط می­کرد، دوباره عراق صدها هزار نیرو آورد شروع کردند به بمباران شیمیایی، هزاران نفر شیمیایی شدند، امام یک فرمان عام داد به سپاه گفت: یا سپاه می­ماند یا باید خرمشهر را آزاد کنید، سپاه یک عملیاتی را طراحی نمود به نام عملیات سرنوشت، منتها اعلام رادیویی نشد، صدها هزار جوان ریختند در جبهه­ها که فرماندهان سیاسی و نظامی تعجب کردن، چون اینها در نامه به امام نوشته بودند که آقا کسی نمی­آید جبهه، نیروها خسته شدند و از این حرفها....دیدند امام با یک فرمان صدها هزار جوان را آوردبه جبهه به فضل خدا چنان سرکوب شد که دستانش را داد بالا و جنگ با پیروزی ملت ایران و حماسه رزمندگان خاتمه پیدا کرد و صدام نامه­ای نوشت به ایران که هر کاری گفتید من حاضرم هر چه شما بگویید قبول است، بعد جریان عزل منتظری پیش آمد باز یک مرجع تقلید علیه انقلاب حرکت کرد، اینجا امام کوتاهی نکرد، آقای منتظری خیلی بی­انصافی کرد در حق امام، نامه­ای نوشته به امام، امام او را آورد پیش خود با او صحبت کرد،

نمی­دانم در آن جلسه او به امام چه گفت که امام صدایش بلند شد و برای خودش نفرین کرد، گفت: خدایا مرگ خمینی را برسان تا بیش از این طعم تلخ خیانت دوستانم را نچشم. خیلی سخت گذشته به امام.      

در این ده سال اول چه حوادثی رخ داده که اینها یک گوشه­ای از آن است، و امام چطور صبر کرد و چطور بحران ها را مدیریت نمود.

امروزه هم که مقام معظم رهبری سکان­دار این انقلاب هستند دهها فتنه که بعضی خیلی سختر از قبل بوده را مدیریت نموده­اند و الان انقلاب اسلامی ایران می­رود که جهانی شود و همانطور که امام فرموده­اندانقلاب اسلامی ایران با تأیید خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است و انشاءالله با گسترش آن ،قدرتهای شیطانی به انزوا کشیده خواهند شد و حکومت مستضعفان برپا و زمینه برای حکومت جهانی مهدی آخرالزّمان مهیا خواهد شد.                                                                                       

امام و مدیریت حوادث سال 60

در دوران حیات امام سال 1360 یکی از تلخ ترین و پرحادثه ترین سالهای جنگ ماست.،شاید این اتفاقات هر کدامش به تنهای می­توانست یک نظام قدرتمند را از بین ببرد اما لطف خدا عنایت امام عصر این انقلاب را در آن حجم طوفانی حوادث سال 60 13سالم عبور داد و امام به عنوان نا­خدای کشتی انقلاب اسلامی توانست کشتی را از میان موج خروشان فتنه­ها که با هم به سمت کشتی آمده بودند به ساحل نجات ببرد.

فتنه بنی صدر و منافقین

یکی از آن ماجراها، فتنه بنی صدر و  منافقین بود او رئیس جمهور و فرمانده کل قوا بود یعنی جانشین امام در فرماندهی کل قوا بود. کسی بود که با امام وارد ایران شد با یک فضای تبلیغاتی توانست همه را به سمت خود جلب کند به نحوی که در انتخابات ریاست جمهوری آن سال شعارها این بود: بنی­صدر، صد­در­صد­ یعنی مردم هنوز از شگرد­های تبلیغاتی و فریب رسانه­ای وارد  نبودند و انتخابات ریاست جمهوری را برای اولین بار انجام دادند، آقای بنی صدر17 ماه رئیس جمهور بود در این مدت آنقدر مشکل ایجاد کرد که نهایتاّ امام او را از فرماندهی کل قوا عزل کرد.

در تاریخ 20 خرداد 1360 وقتی عزل شد راه برای  روحانیون، ائمه جمعه و منتقدان او و علماء که پیرو امام بودند باز شد  که بتوانند علیه او افشاگری کنند لذا وارد این معرکه شدند به دنبال این عزل، مجلس شورای اسلامی وارد میدان شد و مقدمات استیضاح رئیس جمهور را فراهم کرد اولین  کسی که در مجلس چهره پنهان بنی­صدر را به نمایندگان شناساند و افشاگری کرد مقام معظم رهبری بود که بسیار عمیق شخصیت، جنایات، خیانات و بحرانهایی که او به وجود آورده را افشا کرد و این تحلیل جامع، منجر به عزل بنی­صدر شد.

منافقین و اعلام جنگ مسلحانه

 در تاریخ 31 خرداد 1360 تقریباً یازده روز بعد از عزل او از طرف امام، مجلس نامه­ای نوشت به امام و ماجرای عزل را به امام ارائه داد. امام باید این حکم را تنفیذ کند امام حکم عزل بنی­صدر را تنفیذ کرد     بنی­صدر با مسعود رجبی(فرمانده منافقین) که داماد بنی­صدر هم بود، پنهان شد و اعلام جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را اعلام کردند، بنی صدر هم روز دوم تیر اطلاعیه­ای داد و از طرفداران خودش و سازمان منافقین درخواست کرد که تمام سران جمهوری اسلامی را بکشند، حالا کشور در حال جنگ است صدام هم از این بحرانها نهایت استفاده را کرد و شروع به موشک باران شهرها کرد، داخل هم جنگ داخلی بود، روز سوم تیر بمب­گذاری در میادین، راه آهن تهران، روز چهارم دبیرستان­های تهران، راه­آهن قم، روز پنجم تیر مقام معظم رهبری که امام جمعه تهران بود، خطبه خواند و چهره بنی صدر و منافقین را افشا کرد و به مردم هشدار و بیداری داد که آماده باشند، همان روز عصر ترورهای منافقین در خیاباهای تهران شروع شد.

(شخصاً شاهد این حوادث بودم) در خیابان هر کس ریش داشت می­زدند، زنی چادر داشت اسید می ریختند و مغازه­هایی که عکس امام داشت آتش می­زدند، با این شرایط جنگ تحمیلی هم هست.

ترور مقام معظم رهبری

 ششم تیر مقام معظم رهبری در مسجد ابوذر منطقه راه­آهن تهران، سخنرانی داشت بعد از نماز پرسش و پاسخ سیاسی داشت درِ ورودی مسجد را بچه­های سپاه کنترل می­کردند، مقام رهبری دو دقیقه صحبت کردند پیرامون نظام شخصیت زن در اسلام، ناگهان یک ضبط بزرگ روی تریبون، سمت چپ آقا گذاشته شد پاسدار محافظ آقا، گوشه نشسته بود می­گفت: من تعجب کردم این ضبط از کجا آمد ورود ضبط ممنوع بوده، سریع آمدم ضبط را برداشتم دیدم داخل ضبط نوار هست و کار می­کند ضبط را گذاشتم اما در سمت راست آقا قرار گرفت، کنار تریبون نشستم یکی دو دقیقه گذشت ضبط خاموش شد بلندگو آژیر کشید در این حال آقا چرخید مسئول بلندگو در گوشه نشسته بود آقا برگشت به مسئول بلندگو گفت ­آقا­جان یا این بلندگو را خاموش کن یا درستش کن، آقا به همان حالت چرخیده بود قبل از اینکه آقا برگردد ضبط منفجر شد و آقا پرتاب شد، پاسدار محافظ می­گوید: بلند شدم دیدم آقا روی صندلی نیست دیدم بدن غرق خون، پاره پاره و سوخته است آقا را گذاشتم روی دوشم دوان دوان رفتم بیرون، تمام بدن خودم غرق خون شد آقا را گذاشتیم داخل ماشین رسیدیم به درمانگاه، در راه به بیت امام با رمز اطلاع دادم که آقا را زدند دکترهای امام را بگویید بیایند، رسیدیم به درمانگاه، دکتری آمد گفت: ایشان تمام کرده ببرید سرد­خانه گفتیم ایشان آقای خامنه­ای هستند ترور شده، گفت: تمام کرده یک پرستار آمد گفت: آقا اینجا درمانگاه است ما تجهیزات جراحی نداریم یک اکسیژن داریم روی صورت بگذارید ببرید بیمارستان بهارلو، ما هم این کار را کردیم مردم هم پشت سر ما هستند رسیدیم اولین معاینه را که انجام دادند گفتند کار آقا تمام شده، دکترای امام رسیدند بردیم داخل اتاق عمل، پزشک متخصص بیهوشی، داخل اتاق عمل عضو سازمان منافقین است از بیرون تماس می­گیرند که اگر زنده است کار را تمام کن منافقینی هم که این کار را کرده­اند دنبال این پیکر آمده بودند وارد بیمارستان می­شوند برق آنرا قطع می­کنند که در اتاق عمل هم، نشود کاری انجام داد و کار تمام شود غافل از اینکه و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین

      گر­ نگهدار من آن است که خود می­دانم                              شیشه را در بغل سنگ نگه می­دارد

خدا اراده کرده ایشان را نگه دارد آقای دکتر زرگر جراح بود می­گفت دیدیم بدن پاره است خون بند نمی­آمد هر چه خون تزریق می­شد خارج می­شد رگها همه پاره شده بود برای اولین بار 37 واحد خون تزریق کردیم که دو تا چهار واحد قلب بیشتر نمی­پذیرد به این نتیجه رسیدند که باید دست قطع شود تا رگها بسته شود سید احمد که از طرف امام آمده بود، گفت صبر کنید به امام اطلاع بدهم، چون امام گفته بود لحظه به لحظه را اطلاع بدهید، سید احمد تماس گرفت به امام، امام فرمود: به هیچ قیمتی نباید قطع شود. به لطف خدا خونریزی بدون قطع دست، بند آمد در این حال دیدند قلب دارد از کار می­افتد، هلیکوپتر آوردند و جسم غرق به خون را گذاشتند داخل و بردند به بیمارستان قلب، معالجه روی قلب را شروع کردند تا از کار نیفتد، بعداّ از مقام معظم رهبری در مورد این ترور سئوال کردند که از آن لحظات چیزی یادتان هست؟ ایشان فرمود: من خودم را در عالم برزخ دیدم من مرگ را حس کردم که می­گفتم خدایا من دستم خالی است، دوباره برگشتم مثل یک پر کاه، از جسم خود خارج شده بودم و داشتم مرگ را می­دیدم و به عالم برزخ رسیده بودم که برگشتم.

 انفجار حزب جمهوری

 این ماجرای ترور و معالجه، 36 ساعت طول کشید و هنوز آقا بیهوش بود آقا موقعی به هوش آمد که اتفاق بعدی هم رخ داده بود و آن حادثه هفتم تیر بود که همه مسئولان نظام کشته شدند (من تا دو ساعت قبل از انفجار داخل حزب جمهوری بودم گفتند بروید بیرون که امشب جلسه است همه را بیرون کرد) در هفت تیر همه مسئولان نظام آنجا بودند مجلس، دولت و قوه قضائیّه، جلسه­ای بود برای رئیس جمهور بعدی که چه کسی کاندیدا شود امام گفته بود آقایان روحانی کاندیدا نشوند در این جلسه دستور این بود یک هیئتی را باید خدمت امام، معرفی کنیم با توجه به خیانت بنی­صدر آیا هنوز هم امام اجازه نمی­دهد روحانیون کاندید ریاست جمهوری شوند؟ سه نفر جان سالم بدر بردند 1. آقای هاشمی رفسنجانی 2. آقای باهنر 3. آقای رجائی که نخست وزیر بود و به جلسه دیر رسید، آقای باهنر دو سه شب نخوابیده بود، آقای بهشتی به ایشان گفت شما بروید استراحت کنید کار زیاد است ایشان از جلسه خارج می­شود در حیاط می­خواهد سوار ماشین شود حزب منفجر می­شود، آقای هاشمی در جلسه بود ایشان خودش می­رود بیرون، در کتاب عبور از بحران می­نویسد: من در جلسه بودم ده یا پانزده دقیقه قبل از انفجار، گفتم به ملاقات آقای خامنه­ای در بیمارستان بروم، کسی از دوستان پیش ایشان نبود.

آخرین جمله شهید یهشتی

قرار بود در جلسه حزب، آقای خامنه­ای سخنران باشد بمب، زیر تریبون بود گفتند حالا که آقای خامنه­ای نیست آقای بهشتی صحبت کند ایشان مقداری شکسته نفسی فرمودند، چه انسان بزرگی بود، امام فرمود: بهشتی یک ملت بود، بالاخره شروع کرد به سخنرانی، بسم الله الرحمن الرحیم دستور جلسه را توضیح دادند بعد دیدند ایشان ساکت شد، نفس عمیقی کشید، این آخرین جمله آقای بهشتی است گفت: بچه­ها! برادرها! من بوی بهشت را استشمام می­کنم شما چطور؟، بمب منفجر شد و این آخرین جمله ضبط شده است، آقای فردوسی (از دفتر امام) نقل می­کند: یکی از دوستان (به نام حسینی نائینی) که چند دقیقه بعد شهید شد، به من گفت: که آقای فردوسی نگاه کن یک نور خیره کننده­ای رفته سمت آسمان می­بینی؟ می­گوید نه نمی­بینم، می­گوید تو شهید نمی­شوی چون این بوی عطر را نمی­فهمی؟ می­گوید نه من متوجه نمی­شوم،   می­گوید اگر من شهید شدم وصیتنامه من داخل فلان کتاب در خانه گذاشته­ام به خانواده من بگویید بخوانند و عمل کنند، بعد، ایشان شهید شد.

ماجرای کسانی که زیر این آوار زنده ماندند نکاتی عجیبی دارد.

به هر ترتیب، در این دو روز همه سران جمهوری اسلامی کشته شدند کسی دیگر گمان نمی­کرد که انقلاب بماند صدام جنگ را جهت ساقط کردن ایران شدت داد ، اما امام این کشتی طوفانی را مجدداّ به ساحل برد، گفت: برای انتخابات آماده شوید، گفتند آقا مجلس نیست نماینده­های مجلس یا زخمی شدند یا شهید شدند مجلس از حد نصاب افتاده، امام فرمود بروید مجروحان را با آمبولانس ببرید داخل مجلس و اینکار انجام شد تا مجلس به حد نصاب رسید و بحث انتخابات را مطرح کردند و زمینه آن فراهم شد.

انفجار نهاد ریاست جمهوری

در این شرایط بحرانی انتخابات برگزار شد و آقای رجائی رئیس جمهور شد. امام گفت دولت را سریع تشکیل دهید آقای باهنر شد نخست وزیر، همه هیئت دولت را تشکیل دادند اما طول عمر این دولت کوتاهترین دولت عالم بود، 27 روز یک ماه نشد اتفاق بعدی رخ داد. آقایی که بمب را در حزب جمهوری کار گذاشته بود، رفیقی داشت به نام کشمیری، او در نهاد نخست وزیری همه کاره بود. آقای رجائی می­گفت من پشت سرش نماز می­خوانم یک قیافه معصومانه و موجه، تسبیح و ذکر، همیشه محاسن بلند، یکی دوتا خودکار در جیبش بود، هر وقت برای بیت­المال می­خواست کار کند با یک خودکار امضاء می­کرد، هر وقت کار شخصی بود، می­گفت شخصی است و با خودکار شخصی امضاء می­کرد، یعنی اینطور اعتماد همه را جلب کرده بود روز پنجم شهریور آقای کشمیری به اتفاق آقای رجائی و باهنر و تعدادی از وزراء می­روند پیش امام، یک کیف بزرگ دست آقای کشمیری است، می­رسد به خانه امام، آقای رئیس جمهور و نخست وزیر وارد می­شوند نوبت به کشمیری می­رسد یک پاسدار می­گوید آقای کشمیری کیف خود را باز کن    می­گوید: کیفم را باز کنم؟! آقای رجائی می­گوید برادر پاسدار ایشان آقای کشمیری هستند، پاسدار می­گوید: آقای رئیس جمهور به من دستور داده­اند هر کس کیف در دستش هست باید بازرسی بشود هر کس باشد، آقای کشمیری یک قیافه حق به جانبی می­گیرد و می­گوید: آقای رجائی من در جلسه­ای که بخواهند به من توهین کنند و کیفم را تفتیش کنند شرکت نمی­کنم، پاسدار می­گوید: آقا بفرما، ایشان با حالت قهر بر می­گردد، سه روز بعد، هشتم شهریور آقای کشمیری که همه کاره نهاد ریاست جمهوری بود وارد جلسه می­شود این کیف بزرگ را می­آورد زیر میز آقای رجائی و به بهانه چای ریختن بلند می­شود (یک چای به آقای رجائی و یک چای به آقای باهنر) یک رفیق آنجا داشته می­گوید: من یک کاری دارم، می­روم بیرون، شما پشت سر من بیا بیرون، آقای رئیس جمهور مشغول صحبت می­شود نفر دوم هم که دوست آقای کشمیری است از جلسه خارج می­شود و کیف آنجا می­ماند یکی از مجروحان آن حادثه می­گفت من دیدم ایشان کیف را گذاشت و رفت اما نیامد، آقای رجائی دستور جلسه را اعلام کرد ناگهان کیف منفجر شد، آقای رجائی از روی دندانش شناخته شد چون کاملاً سوخته شده بود، آقای باهنر را خانم ایشان از روی انگشترش شناسایی کرد، این بمب به حدی قوی بود که هیچ چیزی را باقی نگذاشت، اولین جنازه­ای که تشییع شد نوشته شده بود کشمیری، مسئول ستاد شعار نماز جمعه تهران، فریاد می­زد شهید کشمیری سلام ما را به بهشتی برسان، حالا چه کسی جنازه او را شناسایی کرده بود معلوم نبود، دو روز بعد وقتی کشمیری خاک شد روی قبر او هم نوشتند کشمیری مراسم هم برایش گرفته شد، آقای ­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­کشمیری در رادیو آمریکا مصاحبه کرد گفت: من رفتم که امام و رئیس جمهور و همه را بکشم یک پاسدار جلو ما ­­­را گرفت و ­­گیر ­­­­­داد و الا کیف را برده بودم که کار را تمام کنم.

تصور نشود مصر و لیبی و غیره ظرف چند ماه یا چند سال، اسلامی بشود، از این خبرها نیست سختی­ها دارد، برای این انقلاب، این کشور 33 سال خون، جان، جوان و بزرگانی را داده، تا رسیده به اینجا، که الان دارای عزت و اقتدار شده است.

بنابراین امام گفت: طوری نشده این دو نفر سالها با هم دوست بودند با هم رفتند، زود انتخابات بکنید، دوباره در آن شرایط، انتخابات شد آقا هنوز بستری هستند، امام گفتند: آقای خامنه­ای برود کاندیدا شود و آقا آمد. دوباره انتخابات ریاست جمهوری شد ظرف یک ماه بعد و آقا شد سومین رئیس جمهور ایران، اینها همه در زمانی است که جنگ با عراق هم برقرار است، آقای هاشمی در این موقع رئیس مجلس بود، در قانون اساسی داریم وقتی رئیس جمهور فوت کند یا استعفاء بدهد یک شورایی باید تشکیل بشود تا رئیس جمهور انتخاب شود و کشور بدون مسئول نماند.

(این مواردی که نقل کردم تمام مستندات و نکات چاپ شده­ای هستند که فیلم و کتابهای آن موجودست)

لذا این واقعه هم اتفاق افتاد آقا شد رئیس جمهور. اینها همه از الطاف الهی و امدادهای غیبی بود.

آزادی خرمشهر

 وقتی ایران خرمشهر را پس گرفت صدام اعلام کرده بود اگر ایران خرمشهر را پس بگیرد من کلید بصره را به ایران می­دهم اینقدر مطمئن شده بود 50 هزار نیروی عراقی در خرمشهر مستقر شدند دور تا دور آن را مین کاشته بودن دو تا رودخانه در خرمشهر بود صدام دستور داده بود رودخانه سومی را درست کنند به نام رودخانه صدام، گفته بود آب از آن دو بریزند داخل سومی تا خرمشهر بشود جزیره یک طرف آن هم عراق بود، پمپ­های بزرگی آورده بودند گذاشته بودند روی این دو رودخانه که آب را بریزد به داخل رودخانه سوم هر چه آب می­رفت داخل این کانال عظیم صدام یک قطره­اش نمی­ماند رزمندگان از همان کانال حمله کردند خرمشهر را گرفتند، و 20 هزار نیرو عراقی اسیر شدند 20 هزار کشته شدند بقیه مجروح شدند

عده­ای خودشان را به آب انداختند و غرق شدند، یک ضربه سنگینی به عراق خورد، بعد از این آمریکا و اسرائیل ناراحت و وحشت­زده از قدرت نظامی ایران، امام یک جمله معروفی دارد، فرمود: خرمشهر را خدا آزاد کرد.

رمز موفقّیت و پیروزی حضرت امام(ره)

عصاره سخنان مقام معظم رهبری

1.    خدا محوری امام

آقا به این جمله امام به عنوان رمز پیروزی امام بارها تأکید می­کنند، می­فرماید علت عظمت، محبوبیت، عزت و اقتدار امام، خدا­محوری امام است، آقا می­گوید: وقتی جنگ شروع شد کشور بحران­زده بود بدتر شد آن هم تنها جنگی که شرق و غرب دور یک سفره جمع شده­بودند.

خاطره اول... ما خدا را داریم

آقا می­فرماید: امام به من گفتند خبری از اوضاع و آمادگی ارتش برای من بیاورید، من رفتم آنجا دیدم همه جمع هستند، فرماندهان جنگ آمدند رفتیم داخل یک اتاق روی تابلو میزان آمادگی ارتش را برای ما توضیح دادند، نوشت که جنگ یعنی نیروی هوایی جنگ یعنی قدرت هوایی و برتری هوایی، گفت دارایی ما این است تعداد اف4، اف14، هلوکوپتر، کبری، سوخت و غیره  اینقدر، گفت این هواپیماها وقتی یک پرواز کند و برگردد یک قطعه از آن باید عوض شود و تعداد قطعات ما هم مشخص است لذا این هواپیماهای ما با این تعداد قطعه 10 روز یا 15 روز نهایتا 33 روز می­جنگند و قدرت هوایی ما 33 روز است، آقا می­گوید این را نوشتم رفتم پیش امام و جریان را گفتم، امام گفت: برو به این عزیزان بگو این حرفها چیست ما خدا را داریم، نگران نباشید خدا می­رساند با همین هواپیماهایی که دارید مقامت کنید. آقا می­گوید من پیغام امام را به عزیزان نیرو هوایی ارتش دادم دیدم حالت آنها دگرگون شد، و با این تجهیزات که قرار بود 33 روز بجنگند 8 سال جنگیدیم الان هم 23 سال از جنگ گذشته هنوز این هواپیماها دارند کار می­کنند.

خاطره دوم... قوی باشید

آقا می­­فرمایند: سال 65 که من رئیس جمهور بودم و اوج جنگ بود رفته بودم به یکی از استان­ها سرکشی کنم سید احمد زنگ زد به من که آقا هر کجا هستید سریع بیایید تهران، من فهمیدم که برای امام اتفاقی افتاده چون چند بار سکته کرده بود، خودم را رساندم تهران وقتی رسیدم مستقیم رفتم بیمارستان دیدم امام سکته کرده حقیقتا حال امام طوری بود که قابل ماندن نبود،وقتی وضع جسمی امام را دیدم بلند بلند گریه کردم ناگهان امام چشمش را باز کرد اشاره کرد به من، من رفتم کنار تخت امام و ایشان به من ملاطفت و محبتی فرمودند بعد دیدم امام می­خواهد با من حرف بزند، حدس زدم در این شرایط حتما مهمترین حرفها را امام می‌خواهد بگوید، و حرفهای امام چند جمله کوتاه بود که من حافظه­ام سپردم تا از اتاق بیرون رفتم  نوشتم تا کم و زیاد نشود الان هم موجود است، این صحبتی است که آقا سال گذشته برای اولین بار روز رحلت امام در کنار مرقد امام بیان کردند، و بعد آقا گفتند عزیزان من، به شما توصیه می­کنم وصیتنامه امام را بخوانید.

آقا می­فرمایند: اگر وصیتنامه امام را بخواهید خلاصه کنید همین پنج کلمه­ای است که امام در آن شرایط در بیمارستان قلب گفت، امام فرمود: 1.  قوی باشید. 2. احساس ضعف نکنید. 3. به خدا متکی باشید. 4. أشدّاء علی الکفّار و رحماء بینهم باشید. 5. اگر با هم متّحد باشید هیچ آسیبی به شما نمی‌رسد.

خاطره سوم... پیام مادر شهید

آقا می­گویند رفته بودم کرمان در دوره ریاست جمهوری موقع برگشتن مادر شهیدی آمد گفت: شما وقتی بر می­گردید به دیدار امام می­روید؟ گفتم: بله گفت: من یک خواهش و پیامی به امام دارم این پیام را به امام برسانید، گفت من در دنیا دو پسر داشتم یکی در عملیات بدر شهید شد و یکی در عملیات خیبر اسیر شده سالهاست که اسیر است امروز به من خبر دادند که آن پسر من هم در عراق شهید شد به امام سلام برسانید و بگویید من دار و ندارم دو تا پسر بود در راه اسلام فدا کردم وبه یک تار موی شما و به امام بگویید من شرمنده­ام که دیگر پسر ندارم خدا می­داند اگر ده تا پسر می داشتم همه را در راه شما فدا می­کردم به امام بگویید نگران نباشد این ملت شما را تنها نخواهد گذاشت. آقا می­گوید: رفتم پیش امام گزارش سفر را دادم یادم رفت پیام این مادر را برسانم از اتاق آمدم بیرون در حیاط یادم آمد به احمد آقا گفتم از امام اجازه بگیرید من پیامی از مادر شهیدی به امام داشته ام یادم رفته، امام ظاهرا صدای آقا را می­شنود آقا می­گوید دیدم امام آمد بیرون گفت بله آقای خامنه­ای پیامت را بگو من هم گفتم، آن امامی که أشداء علی الکفار بود دیدم سر گذاشت روی دیوار بلند بلند گریه کرد طوری امام گریه کرد که من از گفتن این مطلب پشیمان شدم گفتم آقا من عذرخواهی می­کنم اگر می­دانستم شمااینقدر ناراحت می­شوید نمی­گفتم.

اعترافات امام در زندان

یکی از دوستان می گوید: تمام اعترافات امام را در آن مدتی که در زندان بود مطالعه کردم، دو جمله بود. اینقدر امام را در زندان نگه­داشته بودند شاید بتوانند از او اعتراف بگیرند یا او را وادار به عقب نشینی کنند موفق نشدند.

یکی از بازجویان زندان آمد از امام بازجویی کند به امام گفت: اسم؟ امام با صدای بلند به او گفت: پاشو برو. با توجه به ابهت، عظمت و اقتداری که امام داشت آقای بازجو کننده بلند شد و رفت و جرأت نکرد به امام چیزی بگوید رفت به سرهنگ مسئول یگان خودشان گفت و سرهنگ آمد پیش امام با قدرت و جسارت خواست از امام بازجویی کند، امام یک نهیبی هم به این سرهنگ می­زند او هم جرأت نکرد از امام سئوال کند و می‌رود رئیس ساواک را می­فرستند پیش امام و می­گوید: آقا من از شما یک خواهش دارم. امام می­گوید: خواهشت چیست؟ او می­گوید: خواهش می­کنم بیایید با شاه ملاقات کنید. امام با یک اشاره دست می­گوید برو. او می­رود دوباره بر­می­گردد می­گوید: اجازه بدهید شاه به ملاقات شما بیاید. امام می­گوید: شاه شخصی است که اگر انگشتش به دریا برسد دریا را نجس خواهد کرد من با شاه ملاقات نخواهم کرد شما

می­خواهید مرا بد­­نام کنید.

ببینید آدمی که در بند است در زندان است در مقابل بالاترین مقام آن عصر که شخص پادشاه است اینطور برخورد می­کند.

شاه می­گفت: کسی نیست این پیرمرد را از سر راه من بردارد یک مرد در ایران پیدا نمی­شود شر این پیرمرد را از جلو من بردارد.

این طور از دست امام عصبانی بود ولی جرأت نکرد بی­احترامی کند به امام بخاطر عظمت و هیبتی که امام داشت.

  مجبور شدند امام را به ترکیه مدت یازده ماه تبعید کنند   امام در آنجا بود اما در این مدت امام یک روز بیکار ننشست، مهم‌ترین کتاب فقهی به نام تحریر­الوسیله را نوشت که الان مورد استفاده همه علماء و فضلاء است.     

 بعد امام را به نجف فرستادند سیزده سال در نجف بود این دوران آنقدر نکات علمی، اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، دینی و مذهبی دارد(نشریه­ای هست به نام یادآور که خاطرات دوران تبعید نجف از زبان کسانی که اطراف امام بودند، یا کتاب نهضت امام خمینی در سه جلد، نویسنده؛ سید حمید روحانی)اگر      بخواهید با ابعاد روحی امام آشنا شوید باید این منابع را مطالعه کنید.

دیدار شهید مطهری با امام در پاریس

کتابی هست به نام خاطرات آقای فلسفی این نکته را از این کتاب نقل می­کنم

آقای فلسفی می­گوید: وقتی امام برای بار سوم تبعید شد به پاریس (امام سیزده سال نجف بود بعد امام دوباره تبعید شد رفت سمت کویت که اجازه ورود نداد امام برگشت به عراق از عراق تبعید شد به فرانسه البته اینها ماجراهایی دارد که وقت بیشتری لازم است. امام صد و هجده روز پاریس بود یعنی حدود چهار ماه) آقای مطهری آمد پیش من گفت آقای فلسفی من می­خواهم بروم خدمت امام شما پیغامی مطلبی صحبتی ندارید از امام سئوال کنم؟ گفتم من چند مطلب خصوصی می­نویسم  شما بدهید به امام، جوابش را شما بیاور.(آقای مطهری دوازده سال شاگرد امام بوده، امام می­گفت مطهری پاره تن من و حاصل عمر من است) آقای مطهری رفت پیش امام و برگشت به ایران، آقای فلسفی می­گوید وقتی آقای مطهری برگشت من رفتم به ملاقات ایشان، گفتم از امام چه خبر، امام را چگونه یافتی؟ آقای مطهری می­گوید وقتی امام را دیدم دو چیز بر من افزوده شد، 1. ایمانم 2. حیرتم. من حیرت­زده شدم وقتی عظمت امام را دیدم. من چهار تا آمَنَ، آمَنَ بربّه، آمَنَ بقومه، آمَنَ بسبیله و آمَنَ بهدفه. این امامی که من دیدم چنان ایمانی به خدا دارد که اگر همه عالم جمع شوند بتوانند امام را از خدا جدا کنند نمی­توانند ایمان امام به خدا و ایمانش به مردم اگر همه اندیشمندان جمع شوند که بخواهند ایمان امام را به ملت کم کنند نمی­توانند.

امام عجیب مردم را قبول داشت، اگر واژه مردم را در صحیفه نور جستجو کنید، می­بینید امام چقدر از مردم تمجید می­کند می­گوید من خادم مردم هستم، به من خدمتگذار بگویید بهتر است تا رهبر بگویید.

اینقدر به امام گفتند این راه نتیجه ندارد نمی­شود با دست خالی مقابل تانک، مسلسل ایستاد، اما امام می­گفت با دست خالی، با الله اکبر گفت ادامه میدهیم، منافقینی رفتند گفتند آقا ما سلاح داریم اجازه دهید بین مردم تقسیم کنیم امام گفت ما به سلاح نیاز نداریم سلاح ما الله اکبر است ما با الله اکبر بر این رژیم غلبه می­کنیم دست به سلاح نبرید.

هدف اینجاست

آقای مطهری می­گوید: بلاخره ما با امام صحبت کردیم که اوضاع ایران اینطور است این رژیم سفاک و     بی­رحم است (واقعا بی­رحم بود در یک روز هزاران نفر از مردم را در خیابان هفده شهریور کشت در 15 خرداد از صبح تا ظهر هزار نفر از مردم ایران را کشتند) شما وضعیت را چگونه می­بینید خودتان را چطور می­بینید؟ دیدیم امام با یک ابهّت و اقتداری گفت: آقای مطهری علی­التحقیق ما پیروزیم. وقتی یک مرجع تقلید به یک علامه­ای مثل مطهری بگوید علی­التحقیق بر اساس تحقیقات انجام شده ما پیروزیم معنای وسیعی دارد. آقای مطهری می­گوید گفتم آقا جان شما خدمت امام زمان رسیده­اید و ایشان به شما فرموده است؟ امام سکوت کرد بعد گفت: آقای مطهری قطعاً ما پیروزیم. گفتم آقا جان به شما الهامی شده؟ دوباره امام سکوت کردند بعد گفتند: آقای مطهری یقیناً ما پیروزیم به ملت ایران بگویید از این توپها و مسلسل­ها و نظامی­ها نهراسند، علی­التحقیق قطعاً یقیناً ما پیروزیم. آقای مطهری می­گوید: اینجا بود که من  شگفت­زده شدم هر چه تلاش کردم بفهمم این قدرت گفتار امام از کجاست امام به کجا وصل است که این طور دارد خبر پیروزی را در تبعید می­دهد.

امام از یک قدرت روحی برخوردار است که سه ماه بعد از این وارد ایران می­شود سه روز بعد دولت تعیین می­کند و دولت در یک کلاس برگزار شد امام توی مدرسه بود گفت یک کلاس هم بدهید به دست دولت، و دولت تشکیل شد آقای نخست وزیر رفت پیش امام گفت ما  جا نداری یک کلاس هم بدهید دست ما امام هم موافقت کردند نخست وزیر هم در کلاس  نشست. بچه ها گفتند آقا هویدا را گرفتند، نصیری را گرفتند رؤسای ساواک  را گرفتند چکار کنیم؟ امام گفت یک کلاس هم خالی کنید برای زندان. در مدرسه انقلاب به پیش می­رود ده روز بعد انقلاب پیروز شد، مقام معظم رهبری می­گوید من داشتم به جایی می­رفتم دیدم صدایی از رادیو اطلاعیه می­خواند که: بسم الله الرحمن الرحیم این صدای انقلاب اسلامی ایران است...دیدم آقای محلاتی است.

اما بعدازظهر 22 بهمن مشکلات جدید آغاز شد، دوستان عزیز نگویید کار مصر، لیبی، تونس، یمن و غیره با از بین رفتن سران ظالم آن تمام است نه، تجربه ایران باید دست شما باشد چون ممکن است عین آن در این کشورها اتفاق بیفتد، آمریکا تجربه ایران دستش است شما هم باید این تجربه­ها و توصیه­های امام و رهبری دستان باشد تا بتوان مقابله کرد.

2.     اخلاص امام

آقا می­فرمایند: امام ذلت باطنی داشت آنچه موجب عزت ظاهری امام می­شد ذلت باطنی ایشان است این امام وقتی شب می­افتد به سجده در مقابل خدا چطور خودش را هیچ نمی­دید می­گفت خدایا هر چه هست تویی و غیر از تو همه هیچ.

3.     تکلیف­گرایی امام

در تمام عرصه­های سخت تصمیم­گیری امام فرمود من وظیفه­ام را انجام می­دهم من برای رضای خدا کاری را انجام میدهم وقتی امام از پاریس می­آیند به محضی که وارد آسمان ایران می­شوند خبرنگارها که با امام بودند گفتند ما ترسیده بودیم گفتیم الان ممکن است هواپیما را بزنند یکی از خبرنگاران بلند شد رفت نزد امام گفت الان وارد آسمان ایران شدیم هر لحظه ممکن است هواپیما را بزنند شما چه احساسی دارید؟ امام فرمود: هیچ خبرنگار فکر کرد امام متوجه سئوال او نشد به آقای طباطبایی برادر خانم سید احمد گفتم از امام سئوال کنید الان چه احساسی دارند؟ ایشان هم از امام سئوال کرد امام گفتند: هیچ احساسی ندارم.در دل آسمان سجاده­اش را انداخت شروع کرد به راز و نیاز با پروردگار.

کشف الأسرار

سال1332 یک طلبه اخراجی حوزه علمیه قم رفته بود آمریکا کتابی نوشت علیه تشیع و حمایت کرده بود از حکومت کسروی و رضا­شاهی و غیره به نام اسرار هزار ساله، این کتاب وقتی به دست طلبه­ها در قم رسید خیلی نگران شدند، امام داشت می­رفت سمت درس زمزمه طلاب را شنید که خیلی وحشت کرده بودند از این کتاب، دیدیم امام برگشت رفت خانه و چهل روز بیرون نیامد و پاسخ این کتاب را نوشت و بدون نام چاپ کرد به نام کشف الأسرار که موجب بطلان آن نظریه­ها شد. همین کتاب شد مبنای تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران.

وقتی امام وارد ایران شد 5 میلیون نفر به استقبال امام آمده بودند نه قبل از آن تاریخ و نه بعد از آن در تاریخ سابقه ندارد که از رهبری این چنین استقبال شده باشد به امام گفتم آقا جان ببینید ملت ایران سنگ تمام گذاشته­اند امام خیلی آرام گفت خدا می­داند اگر روزی احساس کنم که باید حرفی را بزنم که زدن آن حرف همه مردم را ناراحت کند، آن حرف را خواهم زد، من کار ندارم در آینده درباره من چه قضاوت خواهند کرد، من به تکلیف الهی عمل می­کنم.

نامه شهید آیت­الله سعیدی 

ایشان نامه­ای به امام می­نویسد و امام در پاسخ نامه ایشان جملات عجیبی دارد از جمله این که امام         می­فرماید: ما باید بینیم به تکلیف خود عمل کرده­ایم یا نه شما نگران آینده نباشید نگران باشید که به تکلیف خود عمل نکنید.

وقتی امام قطعنامه را می­پذیرد، می­شنود که رزمندگان ناراحت هستند پیام می­دهد که ای عزیزان من ما مأمور به تکلیف هستیم نه به نتیجه.

می­فرماید: خدا می­داند اگر نبود انگیزه­ای که همه ما و عزّت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و عزّت مسلمین قربانی شود هرگز راضی به این عمل نبودم من جام زهر را نوشیدم خدا می­داند مرگ و شهادت برایم گوارا­تر بود اما چاره چیست که ما باید به رضای حقتعالی گردن نهیم من به تکلیفم عمل کردم دیروز تکلیف ما جنگ بود امروز تکلیف ما پذیرفتن قطعنامه.

حکم اعدام سلمان رشدی

روزی هم که حکم اعدام سلمان رشدی را داد گفت من به وظیفه­ و تکلیفم عمل کردم.

ای کاش جوان بودم...

آقا قرائتی می­گوید: روزی یکی از بزرگان نقل می­کرد که رفته بودم خانه امام دیدم امام داخل حیاط قدم   می­زد، دیدم امام لبهایش را گاز می­گرفت بعد مشتش را گره می­کرد دیدم حال امام با هر روز فرق می­کند یک خشمی در چهره­اش هست گفتم آقا اتفاقی افتاده؟ امام فرمود: غصّه می­خورم ای کاش جوان بودم

می­رفتم انگلیس با همین دستهای خودم سلمان رشدی را می­کشتم، پیر شدم نمی­توانم.

 عزل آقای منتظری

این جریان نهایت تکلیف­گرایی امام را می­رساند، جملات فراوانی امام در این زمینه دارد از جمله اینکه    می­فرماید: من بارها اعلام کردم که به هیچ کس در هر مرتبه­ای که باشد عقد أخوت نبستم ملاک دوستی من، چهارچوب دوستی من، در درستی راه افراد نهفته است، دفاع از اسلام و حزب­الله عزیز اصل خدشه­ناپذیر سیاست جمهوری اسلامی ایران است.

لذا وقتی ماجرای منتظری پیش می­آید امام دو سال صبر می­کند چون شیوه امام ناگهانی، چکشی و حذفی نبود، امام اول نصیحت می­کرد نامه می­نوشت کسی را می فرستاد، بعد تذکّر می­داد اگر عمل می­کرد که تمام می­شد اگر عمل نمی­کرد امام گام سوم را بر­می­داشت، هشدار می­داد هشدار اول، دوم و سوم اتمام حجت می­کرد و گام چهارم برخورد می­کرد و برخورد هم قاطعانه یعنی هر کس می­خواست مانع تصمیم امام شود نمی­توانست. مدل آن برخورد امام با ماجرای منتظری است در این زمینه خاطرات مقام معظم رهبری و آقای رفسنجانی را بخوانید.

برخورد امام با منتظری در جمع قوای سه­گانه

سید احمد در کتاب رنج­نامه یک سال قبل از عزل آقای منتظری نقل می­کند که یک شبی آقای منتظری و رؤسای سه قّوه هم آمده بودند خدمت امام منتها منتظری زودتر آمده بود در اتاق با امام دیدار داشت رؤسای سه قوه منتظر آمدن امام بودند ما دیدیم ناگهان امام از اتاقی که با منتظری صحبت می­کردند بدون اینکه در بزند آمد بیرون و خیلی عصبانی است و به این مضمون فرمود: دیدید که من از اول گفتم که آقای منتظری به درد رهبری نمی­خورد حالا هم می­گویم ایشان به درد رهبری نمی­خورد. حالا بین امام و منتظری در آن اتاق چه گذشته قابل دسترسی است، سید احمد می­گوید: نفسها در سینه حبس شد بعد از چند لحظه مقام معظم رهبری رئیس جمهور بود بلند شد به امام گفت آقا جان نظر شما برای رهبری کیست؟ امام با انگشت اشاره کرد به مقام معظم رهبری و گفت: خود شما مگر برای رهبری چه کم دارید خود شما مناسب رهبری هستید، همه سکوت کردند، مجددا آقا بلند شد گفتند آقا جان ما این حرف را تازه     می­شنویم، امام گفت: نظر من این­است، آقا می ­گوید: من گفتم آقا من یک خواهشی از شما بکنم، خواهش من از شما این است که به این جمع این جا هستند حکم ولایی کنید که از موضوعی که امشب بین ما شما شد حرفی بیرون نزنند، امام گفت: باشه من حکم می­کنم که از این جلسه کسی چیزی نگوید.

امام صبر کرد نامه نوشت به منتظری آدم فرستاد که شاید ایشان را به اردوگاه انقلاب برگرداند اما نشد،

لذا در آخر عمر امام است دو ماه و نیم مانده به رحلت امام، امام منتظری را عزل کرد، 6/1 /1368نامه­ای نوشت که در تلویزن خوانده شود، مسئولین نامه را که دیدند از امام درخواست کردند که دو جمله از آن حذف شود که بحث عدم عدالت آقای منتظری بود، که امام موافقت کردند.

چند اثر راجع به ماجرای عزل آقای منتظری هست، 1. خاطرات سیاسی، از آقای ری­شهری در 4 جلد.

2. پاس­داشت حقیقت، از روی خاطرات آقای منتظری توسط یک تیم تحقیقاتی پاسخ داده شده، که در دوره آقای خاتمی انتشار آن ممنوع بود. 3. منتظری در دادگاه تاریخ، 4. براندازی خاموش، وزارت اطلاعات در آن زمان چاپ کرد.

نامه امام که خوانده شد نماینده­ها اعتراض کردند، که امام یک نامه­ای هم به نماینده­ها نوشت: که گویا شما در جریان نیستید، خون دلی، که پدر پیر شما خورد که کار به اینجا کشیده نشود اما نشد و من احساس تکلیف کردم.

اولین نامه امام خطاب به آقای منتظری

خیانت بزرگان اسلام به اسلام

در اوّلین نامه آمده است که: سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک عصر را در حلقوم منافقین و گروه لیبرالها نریزید از آنجا که ساده­لوح هستید و سریعا تحریک می­شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد، دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه بدهند، نامه ها و سخنرانی­های منافقین که به وسیله شما از رسانه­های گروهی به مردم می­رسید ضربات سنگینی به اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان روحی­له­الفداء و خون­های پاک شهداء و انقلاب گردید، برای اینکه در قهر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید شاید خدا کمکتان کند والله قسم من از ابتداء با انتخاب شما مخالف بودم ولی در آنوقت شما را ساده­لوح می­دانستم که مدیر و مدبّر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل کرده که مفید برای حوزه­های علمیه بودید و اگر این گونه کارها­یتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگری دارم و شما می­دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی­کنم، والله قسم من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می­دانستم، والله من رأی به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام این موارد نظر دوستان را قبول کردم من تنها به وظیفه شرعی خود عمل می­کنم من بعد از خدا با مردم شریف و نجیب پیمان بسته­ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان بگذارم آقای منتظری تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام سعی کنید تحت تأثیر دروغ­های دیکته شده که این روزها از رادیو­های بیگانه با شور و شوق و شعف نقل می­کنند نگردید.

اعتراف آقای منتظری

آقای منتظری یک روز بعد به این نامه امام جواب می­دهد، و اعتراف می­کند و قبول می­کند و می­گوید من سرباز شما هستم من اشتباه کردم من هم موافق نبودم به رهبری هر چه شما بگویید قبول می­کنم.

اعتراف مهدی هاشمی

اما مهدی هاشمی شبی که می­خواستند او را اعدام کنند دست نوشته­هایی دارد که اعتراف کرده، می­گوید آقای منتظری مرا فرا خواند رفتم پیش او جریان نامه امام را به من گفت که امام نامه­ای به من نوشته است که خواب از چشمم برده است، من هم می­خواهم نامه­ای به امام بنویسم تا خواب از چشم امام ببرد. و بعد نامه­های تلخی به امام نوشته و تهمت­های به انقلاب و نظام زده.

اثرات بین­المللی این خیانت

آمریکا و منافقین این حرفهای منتظری را به عنوان سند علیه ایران مطرح کردند علیه کشورمان در دادگاه­های بین­المللی شکایت کردند و بسیاری از دارایی­های ایران که در کشورهای دیگر بود توسط احکامی که دادگاه‌ها به استناد صحبت­های آقای منتظری که زمانی قائم مقام امام بوده و چاپ کرده ایران را محکوم به میلیون­ها دلار کردند و بین منافقین تقسیم کردند.

آخرین نامه امام به منتظری بعد از عزل

شما حاصل عمر من بودید و من به شما شدیدا علاقمندم برای اینکه اشتباهات گذشته تکرار نشود به شما نصیحت می­کنم بیت خود را از افراد نا­صالح پاک کنید و از رفت و آمد مخالفین نظام که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا می­زنند جلوگیری کنید من این تذکّر را قبلا در قضیّه مهدی هاشمی به شما دادم من صلاح شما و انقلاب را در این می بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند. طلاب عزیز ائمه جمعه و جماعات روزنامه­ها رادیو و تلوزیون باید برای مردم این قضیه را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مصالحی است که مقدم بر همه چیز است و همه باید تابع آن باشند. البته آقای منتظری نامه­های گستاخانه­ای به امام دارد که مراجعه کنید.

4.     قانون­گرایی امام

برخورد امام با نوه خود

نوه امام پسر سید مصطفی به نام سید حسین ایشان در ماجرای آقای بنی­صدر قرار گرفت، ماجرایی در مشهد اتفاق افتاد در آنجا مواضعی را اتخاذ کرد، مردم تحمل نمی­کردند که ایشان مخالف خواسته امام حرف بزند، ایشان با آقای بهشتی و هاشمی و آقا و با دوستان امام مخالفت می­کرد و از بنی­صدر حمایت می­کرد این طور روایت کرده­اند که جلسه­ای در مشهد تشکیل داده بود برای مردم سخنرانی می­کرد که در سخنانش مخالف امام حرف می زد مردم اعتراض کردند به سمت او و ایشان سلاحی داشت به سمت مردم گرفت بلاخره او را آرام کردند و از آن صحنه خارجش کردند، به امام این جریان را خبر دادند، تکلیف چیست؟ امام دستور داد فورا سید حسین را تحت­الحفظ به تهران بیاورند، اگر دست به سلاح برد او را با تیر بزنید، شخصی که قرار بود این خبر را بدهد که او را بیاورید تهران بخش دوم را خجالت کشیدم بگویم و نگفتم، امام گفت: پیام را گفتی؟ گفتم بله امام گفت: کامل گفتید؟ گفتم نه بخش دوم را نگفتم امام گفت: بروید بگویید، او را آوردند بلاخره امام گفت برو قم. امام نامه­ای نوشت: پسرم سید حسین جوانی برای همه خطراتی دارد، من به شما أمر می­کنم که بروید قم و مشغول درس شوید، من میل دارم کسانی که به من مربوط هستند در این کوران سیاسی وارد نشوند من به شما أمر شرعی می­کنم در بازی­های سیاسی وارد نشوید واجب شرعی است که از این برخوردها احتراز کنید من به شما أمر می­کنم به حوزه علمیه قم برگرد و با کوشش به تحصیل علوم اسلامی و انسانی بپرداز. (جلد 14 صحیفه نور صفحه345)

اما متأسفانه ایشان آمد قم و بعدها حرف­های امام یادش رفت از ایران خارج شد رفت آمریکا، فرانسه، انگلیس با پسر شاه دیدار کرد رفت عراق با فرمانده نظامیان آمریکا دیدار کرد و...

 

آثار خصلت­های خدا­محوری، تکلیف­گرایی، قانون­گرایی حضرت امام

در این زمینه دو نکته از بیانات آقا را نقل می­کنیم

اطمینان و آرامش روحی بود که به امام دست داده بود

وقتی امام دستگیر شد خود امام می­گوید: مأموران شاه ترسیده بودند، من به آنها دلداری می­دادم. در جریان زندان ودر تبعید همین طور، وقتی که خبر فوت سید مصطفی را به ایشان دادند همین طور، ماجرای هفتم تیر و غیره..

احساس پیروزی

امام در هر شرایطی همواره احساس پیروزی می­کرد، در پاسخی که به شهید سعیدی می­دهد می­فرماید: نگرانی از آنجاست که از وظیفه خدای نخواسته شانه خالی کنیم.

در عملیات بدر ما شکست خوردیم، امام نامه نوشت به فرماندهان نظامی فرمود: نگران نباشید شما به تکلیف خود عمل کردید.

دلیل این پیروی مردم مسلمان بعد از 23 سال از رحلت امام، دینمداری حضرت امام است. 

بال سرخ و بال سبز تفکّر شیعه

 آمریکا با هماهنگی موساد یک کنفرانسی در آمریکا و یک نشستی را در تل­آویو برگزار کردند برای آشنایی با تفکرات شیعه و اسلام شناسی صدها مقاله ارسال شد، نهایتاً خلاصه مجموعه این مقالات این است که این تفکّر شیعه یک تفکر بسیار خطرناک برای ماست که اگر توسعه پیدا کند می­تواند همه منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را فرا بگیرد و شیعه را تشبیه کرده بودند به یک پرنده، می­گفتند این پرنده شیعه ارتفاع پروازش بالا است آنقدر بالاست که تیرهای ما به او نمی­رسد این پرنده دو تا بال دارد یک بال سبز یک بال سرخ بال سبز آن مهدویت و اعتقاد به انتظار، اینها معتقدند امامی دارند غایب است، بر­می­گردد و ...بال سرخ آن عاشورا است، اینها اعتقاد به شهادت طلبی دارند وقتی که برسند به بمب بست خودشان را فدا می­کنند، اینها با شهادت هر بن بستی را باز می­کنند، این دوتا بال موجب ارتفاع پرواز این پرنده شده ما باید چکار کنیم که این بالها را بشکنیم؟ این سئوال کنفرانس بود.

ولایت فقیه عامل حفظ تفکّر عاشورایی و مهدویت

آقای فوکویاما محقق بنام دنیای غرب که اصالتا ژاپنی است ایشان وقتی خلاصه این مقاله را می­خواند یک چیزی را اضافه کرد می­گوید: اینهایی که شما نتیجه گرفتید درست است اما من به یک چیزی بالاتر از این رسیدم، عامل حفظ این پرنده بلند پرواز پر­عاشورایی و پر­مهدوی در این ارتفاع  در طول قرنها یک چیز است، این پرنده یک زره دارد و آن عامل حفظ آن دوتا بال است اسم این زره، ولایت فقیه است اگر بخواهید این بالها را قیچی کنید اول باید زره را بشکنید، جدا و نابود کنید، اگر زره را کنار زدید شهادت طلبی تبدیل به رفاه طلبی می­شود اگر زره را کنار زدید اعتقاد به مهدویت کم کم از ذهن نسل شیعه خواهد رفت، آن وقت شما می­توانید پرنده شیعه را دفن کنید پس ببینید چگونه باید ولایت فقیه را باید از سر راه برداشت.

قدرت­نمایی تفکّر عاشورایی و مهدوی به اسرائیل

آقای سید حسن نصرالله در دیداری که آمد ایران یک مصاحبه­ای داشت، گفت در ماجرای جنگ 33 روزه خانم رایس وزیر خارجه آمریکا آمده بود لبنان، ایشان اعضای 14 مارس را جمع کرد، 14 مارس مخالفین 8 مارس هستند، 8 مارس طرفداران حزب­الله هستند 14 مارس مخالفان حزب­الله بودند، گفت ایشان آمد و 14 مارس را تأیید کرد و گفت ما به اسرائیل هفت روز مهلت دادیم که طومار حزب الله را برای همیشه در هم بشکند، در این جلسه ولید جمبلات نیز دعوت شده، نقل می‌کند: طوری خانم رایس با جرأت و قاطعیت گفت هفت روز ریشه حزب الله برای همیشه کنده خواهد شد، انتظاری که ما از شما داریم این است کمک کنید تبلیغات رسانه­ای هجمه کنید علیه حزب­الله تا از داخل جو تبلیغاتی علیه حزب­الله شود تا اسرائیل بهتر بتواند کارش را انجام دهد. جمبلات گفت: خانم رایس از شما یک سئوالی دارم که شما اسم امام حسین به گوشت خورده؟ گفت: نه (البته دروغ می­گفت مگر می­شود کسی که کنفرانس اسلام شناسی و شیعه شناسی می­گذارد اینها را نشناسد.) گفت: اسم کربلاء به گوشت خورده؟ گفت: نه گفت: کلمه عاشورا را شنیده­ای؟ خانم رایس گفت: منظورت چیست جمبلات؟ گفت: اسم زینب به گوشت خورده؟ گفت: آقای جمنبلات حرفت را بزن گفت: شما می­گویید اسم امام حسین و کربلاء و عاشورا و زینب به گوشم نخورده اینها اسطوره­های این شیعیان حزب الله هستند، شما چطور با اسطوره­های اینها آشنا نیستید می­خواهید هفت روزه طومار آنها را در هم بپیچید؟! ما سالهاست با اینها زندگی می­کنیم اینها شیعه هستند و به شهادت معتقدند و امامی دارند به نام امام حسین که دار و ندارش را فدا کرده در کربلاء در روزی به نام عاشورا اینها کسانی هستند که تا آخرین نفس تا آخرین نفر و تا آخرین قطره خون تا فدا کردن خانواده و زن و بچه، همه را می­دهند ولی تسلیم نمی­شوند، شما چطور می­خواهید اینها را تسلیم کنید؟! گفت: آقای جمبلات حالا خواهید دید، گفت: خانم رایس هستید در لبنان؟ گفت: بله من می­مانم.

جنگ شروع شد اسرائیل با تمام قدرت وارد معرکه جنگ 33 روزه لبنان شد، منطقه ای که منزل سید حسن نصرالله بود به راویتی 40 بار بمباران شد کل منطقه که می­گویند تمام از زیر زمین آب آمده بود بیرون، دیواری را در جنوب لبنان سالم نگذاشتند با خود گفتند این دفعه تمام شد، هفت روز تمام شد دیدند حزب الله محکم ایستاده موشک باران می­کند سید حسن نصرالله مثل شیر می­خروشد و پیام می­دهد، خانم رایس از رو نیفتاد یک مصاحبه دیگری کرد گفت: سه روز دیگر به اسرائیل مهلت دادیم که قضیه را جمع کند، این سه روز هم گذشت، خانم رایس که فرار کرد، جمبلات تماس گرفت با خانم رایس که خانم رایس کجا رفتی؟ جنگ ادامه پیدا کرد تا 33 روز اسرائیل گفت آتش بس، نمی­توانیم ادامه بدهیم، این بال بلند پرواز تفکر شیعی شهادت طلب کربلایی است.

حکومت جهانی اسلام

امام می­گفت: آمریکا ما را از حمله نظامی می­ترساند! ما فرزندان عاشورا هستیم ما را از محاصره اقتصادی می­ترساند! ما فرزند رمضان هستیم ما را از این حرفها نترسانید، ما تا آخر می­ایستیم، مگر بیش از این است که همه ما باید در راه اسلام قربانی شویم، مگر بیش از این است که خانه­های ما را ویران می­کنند، مگر بیش از این است که زنان و کودکان ما را اسیر می­کنند، مگر بیش از این است که دارو ندار ما را از بین می­برند، ما تا آخرین نفس ایستاده­ایم. با این امام و با این مکتب انقلاب استوار مانده،  وقتی هم امام از دنیا می­رود با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار....امام تضمین کرد. در زمان حیات امام مردم ایران ،تصور ایران بدون امام برای آنها مشکل بود، باور نمی­کردند ایران بتواند بدون امام زنده باشد، امام گفت شما گمان نکنید با رفتن یک خدمتگذار آسیبی به این انقلاب وارد شود، این انقلاب تحفه الهی است و به شخص وابسته نیست، من با اطمینان می­گویم این انقلاب نقطه آغازین ،انقلاب جهانی اسلام به پرچمداری حضرت حجت(عج) است، در روزهای آخر عمرش می گوید: من با اطمینان می­گویم اسلام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد من با جرأت می­گویم اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلّت می­کشاند من با جرأت می­گویم، من با جرأت می­گویم مسلمانان دندانهای آمریکا را در دهانش خرد خواهند کرد، ما باید پایگاههای مقاومت را در سراسر عالم ایجاد کنیم، ما به دنبال ایجاد امپراطوری بزرگ اسلام هستیم ما به دنبال ایجاد امت و جامعه اسلامی هستیم تا زمینه برای حکومت جهانی امام زمان آماده شود.

رحلت حضرت امام(ره)

شبی که امام به رحمت خدا رفت ساعت ده و بیست دقیقه بود تا صبح خبر رحلت امام را اعلام نکردند برخی از مسئولین سیاسی می­ترسیدند که شاید کودتا شود شاید آمریکا حمله کند ،باشد صبح که آمادگی داشته باشیم، لذا تا صبح آماده باش اعلام شد، صبح ساعت هفت خبر رحلت امام اعلام شد و تمام دلها را درنوردید مردم از همه جا مثل رودخانه جاری شدند، تمام ملت ایران سیاه پوش شد چهل روز عزای عمومی اعلام شد.

روزی که پاپ ُمرده بود چهار روز جنازه او را نگه داشته بودند به تمام مسیحیان جهان که بیش از یک و نیم میلیارد نفر جمعیت هست اعلام و ابلاغ کردند به تمام دولتها، مسئولین، شخصیتها که در تشییع جنازه پاپ شرکت کنند، روز پنجم بعد از این همه تبلیغات چهار صد هزار نفر در واتیکان جمع شدند.

اما در تشییع جنازه امام میلیونها عاشق بدون دعوت از ایران و سرتاسر جهان آمده بودند آنهم با چه شور و حالی.

الان 23 سال از رحلت امام گذشته هنوز ملت ایران پیاده به زیارت قبر امام می­روند، کسی احساس نمی­کند امام از دنیا رفته امام زنده است این نشانه خدایی بودن راه امام چون امام یک حرف برای خودش نزد.

تعیین جانشین امام

خیلی­ها نگران بعد از امام بودند خصوصا آقای منتظری هم عزل شده بود، امام فرمود: شما نگران نباشید شما آقای خامنه­ای را دارید ایشان در میان شماست نگران چه هستید ایشان مانند خورشیدی می­درخشد و نور افشانی می­کند حقیقتاً ایشان شایسته رهبری است، امام بارها این حرفها را گفت اما سالهای آخر عمر به نزدیکان می­گفت.

جلسه خبرگان برقرار شد صبح تا ظهر وصیّتنامه امام توسط آقا خوانده شد بعد از ظهر گفتند جانشین امام باید مشخص شود، در قانون اساسی اول ایران، بحث شورای رهبری بود که بعد از امام اگر برای رهبری کسی نبود شورای رهبری باشد امام در روزهای آخر عمرش دستور داد این شورای رهبری را حذف کنند چون در آینده مشکل ساز می­شود، در قانون اساسی اول نوشته بود که رهبر باید مرجع باشد امام گفت این واژه مرجع را هم حذف کنید نیازی نیست رهبر مرجع باشد، مجتهد جامع الشرایط باشد کافی است، امام هنوز قانون اساسی جدید تصویب نشده بود لذا خبرگان رهبری بر اساس قانون اساسی قدیم می­خواست حکم کند لذا بحث شورای رهبری مطرح شد، سه لیست پیشنهاد دادن در هر سه نفر اول مقام معظم رهبری بود آقای آذری قمی گفت: آیت­الله گلپایگانی باشد، گفتند ایشان نمی­تواند به علت کهولت سن و ..، گفت: آقای خامنه­ای را بگذارید معاون ایشان تا به ایشان کمک کند، در این حال آقای مجتهد شبستری امام جمعه تبریز بلند شد و به آقای هاشمی که در جایگاه هیئت رئیسه بود گفت آقای هاشمی آن جمله امام را بیان کنید، آقای هاشمی نقل کرد: که ما رفته بودیم خدمت امام و ایشان مطالبی را مطرح کرند ما اظهار نگرانی کردیم بعد امام فرمود نگران نباشید شما آقای خامنه­ای را دارید، آقای اردبیلی بلند شد گفت: من در آن جلسه بودم و شهادت می­دهم که امام فرمود: شما آقای خامنه­ای را دارید، آقای خلخالی بلند شد گفت من رفته بودم نزد امام دخترم را عقد بکنم به امام گفتم بعد از شما چه کسی رهبر میشود؟ امام فرمود: آقای خامنه­ای ایشان شایسته رهبری است.

یک نفر مخالف بود

این زمزمه پیچید تا اینکه گفتند پس آقا باید جانشین امام شود، یک نفر به مخالفت برخاست و آن هم خود آقا بود، آقا رفت پشت تریبون با حالت نگرانی گفت: من نمی­توانم من اعتراض دارم مگر من می­توانم امام خمینی باشم؟!. و از جلسه رفت بیرون، آقا می­گوید: رفتم خانه افتادم به نماز و گریه، یک حالتی به من دست داده بود که تا حال نداشتم، به خدا پناه بردم و از خدا با حالت تضرّع، توجه و التماس از خدا خواستم که خدایا تو مدیری، تو مدبّر اموری، چون ممکن است به عنوان عضوی از مجموعه شورای رهبری این مسئولیت متوجه من شود در خواستم این است اگر این کار ممکن است اندکی برای دین و آخرت من زیان داشته باشد خدایا طوری ترتیب کار را بده که چنین وضعیتی پیش نیاید واقعا از ته دل می­خواستم که این مسئولیت متوجه من نشود، برگشتم به مجلس دیدم که آقایان فرمودند: آقای خامنه­ای رهبری و جانشینی امام در شخص شما متعین است، وقتی گفتند متعین است و هشتاد فقیه و مجتهد دارند رأی می­دهند، گفتم خذها بقوّه، من قبول می­کنم و تکلیف را زمین نمی­گذارم و بعد درخواست همکاری کردم از آن دوستانی که بودند همه قول همکاری دادند.

بخش دوم: ابعاد شخصیتی مقام معظم رهبری

مقدمه؛

خانواده

مقام معظم رهبری از یک خانواده روحانی بوده­اند، خود ایشان نقل می­کنند که پدرشان روحانی عالم زاهد مشهوری در خراسان بود، پدر بزرگ ایشان، یکی از روحانیون فاضل و مجاهد و مبارز در منطقه تبریز بودند، همسر آقا روحانی­زاده و چهار برادر ایشان روحانی هستند، شوهر عمه آقا یکی از روحانیون بنام عصر مشروطه است که در مبارزات مشروطیت به شهادت رسید شهید محمد خیابانی که در تاریخ مشروطه ایران صاحب نام است، خود آقا هم از دوران طفولیت به کسوت مقدس روحانیت ملبّس شدند.

آقا چهار پسر دارند که روحانی هستند و هیچ کدام در کارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیستند مطلقاً آقا اجازه نداده­اند عمدتاً در قم هستند.

مبارزات

دوره مبارزات آقا سال 1333 شمسی در خراسان آغاز می­شود، خود ایشان می­فرمایند: اولین کسی که جرقه مبارزه را در وجود من شعله­ور کرد شهید نوّاب صفوی بود و من حقیقتا از ایشان تأثیر پذیرفتم. شهید نواب یک روحانی مبارز مجاهد خستگی ناپذیر در عصر خفقان بود.

 ُبعد علمی

آیت­الله حاج شیخ مرتضی حائری فرزند ارشدآیت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و استاد مقام معظم رهبری

آیت­الله حائری سفری به مشهد داشتند (در این زمان مقام معظم رهبری در سن 20سالگی بودند) آقای حائری در جمع علماء این جمله را می­گوید: آقای خامنه­ای مجتهد بسیار خوبی است زبده و صاحب نظر در فقه و اصول.

آیت­الله مصباح یزدی

ایشان از لحاظ سنی از آقا بزرگتر هستند ولی با آقا زیاد در ارتباط بودند دهها سال با آقا بودند، ایشان      می­فرماید: مقام معظم رهبری قبل از 20 سالگی به مقام بالایی از علم و فقاهت رسیدند و در آغاز جوانی درجه اجتهاد را دریافت کردند.

حضرت امام بر اجتهاد مسلم مقام معظم رهبری در دوران حیاتشان صحبت­هایی را فرموده­اند.

آیت­الله فاضل لنکرانی

جملات متعددی پیرامون جایگاه اجتهادی آقا در آن دوره بیان کرده­اند، که در کتاب­های مختلف به چاپ رسیده است.

امام خمینی (ره)

در بسیاری از سخنرانی­هایی که در جلسات خصوصی داشتند نکات کلیدی را در دوره حیات خویش پیرامون شخصیت آقا بیان نموده­اند.

امام می­فرماید: آقای خامنه­ای نعمتی است که خدا به ما داده است. آقای خامنه­ای چون خورشید روشنی می­دهد. آقای خامنه­ای برادری آشنا به مسائل فقهی است. آقای خامنه­ای شخصیتی دانشمند و متفکر است او مجتهدی مسلم است ایشان بهترین فرد برای رهبری است و حقّا ایشان شایستگی رهبری را دارد. اگر همه عالم را بگردید در بین رؤسای جمهور و غیره گمان نمی­کنم بتوانید شخصی را متعهّدتر به اسلام و خدمتگذارتر به ملت از آقای خامنه­ای پیدا کنید.

سید احمد خمینی

وقتی آقا بعد از رحلت امام برای عرض تسلیت رفتند منزل ایشان، سید احمد یادگار امام اولین کسی است که از خانواده امام با آقا بیعت می­کند و صحبت­های جالبی در محضر آقا بیان می­کند، از جمله اینکه خطاب به آقا می­فرماید: حضرت امام بارها از جنابعالی به عنوان مجتهدی مسلم و بهترین فرد برای رهبری نام بردند، حضرتعالی از چهره­های درخشان انقلاب اسلامی بوده و همواره مورد تأیید و تکریم امام عزیزمان بوده­اید.

در وصیّتنامه سید احمد آمده که می­فرماید: ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام معظم رهبری حضرت آیت­الله خامنه­ای حرکت کنیم هر چه ایشان گفت گوش کنیم اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند بدانید که نقص از ماست اطاعت از خامنه­ای اطاعت از امام است هر کس منکر این معنا شود مطمئن باشید در خط امام نیست، هر کس بگوید اطاعت از امام غیر از اطاعت از آیت­الله خامنه­ای است در خط آمریکا است. من بعد از رحلت امام با خدا و امام عهد کردم که کوچکترین قدمی علیه مقام معظم رهبری بر خلاف رهبری و حتی بر خلاف میل رهبری بر­ندارم، به فرزندم حسن و برادرانم وصیّت می­کنم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می­خواهند هرگز دچار تحلیل­های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است.

آیت­الله یزدی دبیر جامعه مدرسین

ایشان می­فرماید: مقام معظم رهبری مجتهدی عالی رتبه مسلّط بر علوم مؤثّر در استنباط، استاد لغت، ادبیات، اصول، حدیث، تفسیر و رجال.

آیت­الله نوری همدانی

ایشان می­فرماید: بعد از امام به غیر از مقام معظم رهبری هیچ کس نمی­توانست خلاء عظیم امام را پر کند شجاعت، تدبیر، فرهنگ، فقه، زمان شناسی و معلومات از ویژگی­های شخصیتی ایشان است و من برای وجود شریف ایشان دائم دعا می­کنم.

آیت­الله سیستانی:

من هر شب در کنار مرقد مطهّر أمیر مؤمنان، رهبر عزیز انقلاب اسلامی حضرت آیت­الله خامنه­ای را دعا   می­کنم.

آیت­الله حسن زاده آملی:

گوش­تان به دهان رهبر باشد که او گوشش به دهان مبارک حضرت حجت ابن الحسن است. ایشان رفته بود خدمت مقام معظم رهبری دو زانو نشسته بود در مقابل آقا، آقا ناراحت می­شود، می­فرماید: آقای حسن­زاده خواهش می­کنم این کارها را نکنید من ناراحت می­شوم، آقا حسن زاده می­فرماید: خدا می­داند اگر ذرّه­ای مکروه در شما سراغ داشتم این کار را نمی­کردم.

آیت­الله مصباح می­فرماید:

اگر تمام زندگی آقا را بگردید یک نقطه سیاه پیدا نمی­کنید. مقام معظم رهبری تالی­تلو معصوم است، اگر أمثال بنده شبانه­روز تسبیح بدست بگیریم و فقط خدا را شکر کنیم که چنین رهبری به ما داده والله معتقدم از عهده شکر این نعمت بر­نمی­آییم.

بعد معنوی

مقام معظم رهبری طلبه مدرسه حجتیه بوده­اند که حجره ایشان هنوز هست.

تهجّد و توسّل

آقای توسلی نقل می­کند:

 من هم حجره ایشان در مدرسه حجتیه بودم، در دوران جوانی ایشان حالات خاص عبادی داشتند، در تهجّد و شب زنده­داری زبان زد بودند، ایشان اذان صبح را با صدای بلند جلو در مدرسه هر صبح می­گفت. آقا وقتی مشرف می­شدند به جمکران توجهات خاصی به محضر امام عصر داشت. در شبانه روز چهار ساعت می­خوابند، از ساعت سه و نیم صبح بیدار می­شود و تا صبح مشغول تهجّد،  عبادت و قرآن است و حالات معنوی خاصی ایشان دارد. ایشان می­گوید در سفر به قم علاوه بر حجم بالای کارهای سفر، آقا وقتی به جمکران می­رفتند حالات عبادی ایشان به وضوح قابل رؤیت بود.

سید حسن نصرالله:

در بحران لبنان من آمدم خدمت آقا و ایشان به من گفت: من هر وقت احساس می­کنم درها بسته شده و مشکلاتی برای من ایجاد می­شود به دوستان می­گویم آماده شوید برویم قم، به جمکران، آنجا متوسل می­شوم تا امدادهای غیبی الهی برسد و من به یک تصمیم قاطع می­رسم و بر­می­گردم.

شجاعت

شجاعت در خط مقدّم جبهه

شجاعت ایشان چه در قبل از انقلاب، دوران مبارزه، دوران تبعید، دوران پیروزی انقلاب، دوران جنگ، در جنگ، بیرون جنگ، در میدان سیاست زبان زد خاص و عام بوده که آقا از یک روحیه شجاعتی برخوردار هستند، دوستانی که در اوائل جنگ در جبهه خرمشهر بودند اینها را ثبت کرده­اند. می­گویند آقا مثل یک سرباز بلند می­شد با رزمنده­ها در گروه­های کوچک برای کمین سَمت نیروهای عراقی می­رفتند تا درون سنگرهای عراقی تک می­زدند بر می­گشتند، این ادامه داشت تا دوره ریاست جمهوری که امام شرعاّ ایشان را منع کردند و گفتند دیگر به شما اجازه نمی­دهم بروید.

شجاعت در خطبه نماز جمعه

حضور ایشان در نماز جمعه تهران وقتی که یک موکت بزرگی توسط بمب گزاران آورده شده بود نزدیک امام جمعه، آقا ایستاده بود خطبه می­خواند این موکت بزرگ در صفهای اول منفجر شد انفجار این همزمان شد با حمله هوایی هواپیماهای عراق فیلم این جریان موجود است، دهها نفر کشته و مجروح شدند یکی از مجروحان می­گفت من نگاه کردم و احساس کردم دوتا بمب دارد می­آید پایین وقتی افتاد دیدم سرهای بریده است کسانی که نشسته بودند روی موکت تکه تکه شده بودند، آقا خطبه­ها را ترک نکرد چند تا تیر و ترکش به سَمت ایشان آمد ولی آنها را رد کرد و گفت آرام باشید و مردم را به آرامش دعوت کرد و خطبه را ادامه داد زود مجروح­ها و شهدا را جمع کردند و تمیز کردن و آقا خطبه را قطع نکرد.

آقای اوباما در عراق 140 هزار نیرو داشت وقتی می­خواست به آنجا برود شب چراغ خاموش با هواپیما با صدها محافظ می­رفت در یک پادگانی می­نشست و شبانه بر می­گشتند از ترس.

 

شجاعت در میدانهای سیاسی

تحریم دیپلماسی 

ماجرای میکونوس، اروپا فوراّ ایران را تحریم دیپلماسی کردند، تمام سفرا خودشان را فراخواندند، در این موقع آقا فرمود: بگذارید بروند اینها پشیمان می­شوند و برخواهند گشت ولی وقتی برگشتند به سفیر آلمان اجازه ورود ندهید، ایشان آخرین نفر باید باشد که وارد شود. رفتند بعد از سه هفته، پشیمان برگشتند

در زندان

شهید رجائی می­گوید: ما در زندان بودیم حکومت شاه خیلی بد شکنجه می­داد (سلولهای آقا و شهید رجائی کنار هم بوده) آقا می­گوید: بیشترین شکنجه به آقای رجائی می­شد، آنهم شکنجه­های قرون وسطایی، آقای رجائی می­گوید: من در سلول هجده بودم آقا در سلول بیست ساواک برای اذیت ایشان محاسن ایشان را تراشیده بودند و سیلی می­زدند ولی آقا لباس زندان را تبدیل کرده بود به عمامه و قدم می­زد تا ساواک را تحقیر کند.

فتنۀ سال 88

در فتنه دو سال گذشته وقتی فتنۀ گران سبز، گفتند انتخابات باید باطل شود آقا شجاعانه در مقابل همه بدخواهان ایستاد، نماینده آقای موسوی رفته بود پیش آقا، آقا فرموده بود چه می­خواهید شما؟ گفته بودخواسته ما این است که انتخابات باید باطل شود، آقا فرمود: بگذار تا حرفی را به شما بگویم هشت سال پیش سال 1376 وقتی آقای خاتمی در انتخابات پیروز شد گروهی از بزرگان که شما هم می­شناسید      نمی­خواهم اسم بیاورم آمدند پیش من و از من خواستند تا انتخابات را باطل کنم چنان تشری به آنها زدم که الان که سالها از آن می­گذرد هنوز دلشان با من صاف نشده این را به شما گفتم که دیگر حرفی از باطل شدن انتخابات نزنید ابطال انتخابات تو دهنی به مردم است من یک قدم عقب نشینی نمی­کنم امام عقب نشینی نکرد من هم عقب نشینی نمی­کنم، در خطبه­های نماز جمعه هم گفت که فکر نکنید با اردو­کشی­های خیابانی می­توانید مرا به عقب بکشانید. انتخاباتی که آقا می­فرمود: شیرین­ترین انتخابات ما را به تلخ­ترین خاطره ملت ما تبدیل کردند. آقا یک تنه ایستاد از آن خواص بی­بصیرت و مردود و دوستان نیمه راه کسانی که پنجاه سال با آقا دوست بودند اما ایشان را تنها گذاشتند، اینطور بود که آقا در نماز جمعه فریاد زد: أین عمار بعد شروع کرد به نجوا کردن با امام زمان که ای آقای ما مولای ما، صاحب ما تویی صاحب این انقلاب تویی آقا جان پشتیبان ما باش آقا من جسم ناقصی دارم آقا من جان نا­قابلی دارم آقا من اندکی آبرو یی دارم که این را هم خود شما به ما داده­اید آقا هر سه را کف دستم گرفتم آمده­ام تا در راه این انقلاب فدا کنم.

تا پای جان و آبرو ایستاد.

ساده ­زیستی

ساده­زیست­ترین شخصیت عالم است به جراًت می­توان گفت.

فیلم مستند

آقای مهندس ضرغامی می­گوید: رفتم خدمت آقا گفتم آقا می­خواهم یک فیلم مستند از زندگی شما تهیه کنیم برای مردم، برای دنیا نشان بدهیم که رهبر ما این طوری دارد زندگی می­کند، اجازه می­فرمایید؟ آقا گفت: نه گفتم: چرا؟ آقا گفت: خوف دارم مردم باور نکنند.

فرش نخ­نما

آقای حداد عادل می­گوید: من به خانه آقا رفت و آمد دارم به حدی زندگی ایشان ساده است که انسان باور نمی­کند، می­گوید یک فرش انداخته شده خانه آقا، یک روز یکی از بچه­ها همراه ما بود، گفت آقا فرش را چپه انداخته­اند؟! گفتم: نه برعکس نیست این فرش نخ­نما شده حدود پنجاه سال زیر پاست.

سید احمد خمینی می­گوید: رفته بودم خانه آقا به حدی این فرش زبر بود که پناه بردم به موکت.

فرش نو

آقای رفیق دوست[1] نقل می­کند: دو تا زیلو در خانه آقا بود که وضع آنها خیلی خراب بود، آرام جمع کردیم بردیم سِمساری فروختیم مقداری پول گذاشتیم یک فرشی گرفتیم  و انداختیم خانه آقا، آقا آمد تا فرش نو را دید گفت: این دیگر چیست؟ گفتیم: آقا یک فرشی است گفتند مال کیست؟ گفتیم: گرفتیم برای اینجا آقا گفت: با اجازه کی گرفتید؟ فرشهای ما کجاست؟ گفتیم آقا آنها زیلوهای رنگ رو رفته بود بردیم عوض کردیم با این فرش آقا گفت: لازم نیست آنها را برگردانید و اینها را جمع کنید آقای رفیق­دوست می­گوید آقا نهیبی به ما زد ما هم از ترس جمع کردیم بردیم سِمساری او هم زیلوها را فروخته بود گشتیم تا زیلوها را پیدا کردیم و آوردیم انداختیم داخل اتاق آقا.

سِماور نفتی

آقای رفیق­دوست می­گوید آقا به من گفت برو یک سَماوری برای ما بگیر بیاور در زمان جنگ که آقا رئیس جمهور بود، رفتیم گشتیم یک سَماور ارزان پیدا کردیم آوردیم به خانه، آقا گفت این که برقی است الان کمبود برق است در مملکت نمی­شود ما سَماور برقی بگذاریم، ببرید با نفتی عوض کنید من هم بردم سَماورنفتی گرفتم و آوردم.

مخارج زندگی

اخیرا یک مصاحبه­ای با آقا شده که شما زندگی خودتان را چگونه می­گذرانید؟ چون آقا نه شهریه می­گیرند نه حقوق، آقا گفتند: ما یک خانه کوچک داریم جنوب شهر تهران آن را اجاره دادیم با آن زندگی می­کنیم و برای ما کافی است.

زندگی فرزندان آقا

زندگی بچه­های ایشان هم همینطور است، وقتی رفته بودند برای دختر آقای حداد عادل برای آقا­زاده خودشان، آقا به حداد عادل گفته بودند: آقای حداد زندگی ما ساده­تر از تصور شماست به دختر خانمت بگو این آقا مجتبای ما طلبه است با شهریه زندگی می­کند شما خودت و خانمت استاد دانشگاه هستید حقوق شما بالاست ببینید دختر خانم شما می­تواند با شهریّه طلبگی زندگی کند یا نه؟ آقا مجتبی هم گفته بود من هیچ چیز از شما نمی­خواهم، حتی گفتند یک حلقه گفت نمی­خواهم، آقا می­فرمایند: من یک انگشتر عقیق داشتم هدیه دادم به عروس، عروس هم به عنوان هدیه داد به داماد، من گفتم آقای حداد یک فرش من هدیه     می­گیرم یک فرش هم شما بگیرید.

توجّه به حفظ بیت المال

آیت­الله جوادی آملی می­فرماید:

رفته بودم خدمت آقا، موقع نهار شد آقا­زاده ایشان هم آنجا بود نهار را آوردند من گفتم آقا مجتبی شما هم تشریف داشته باشید با هم نهار بخوریم آقا فرمود: نه آقای جوادی این غذای بیت المال است نمی­شود برای بچه­ها باشد، به بچه گفت شما تشریف ببرید خانه با مادرتان غذا بخورید.

آقای جوادی می­گوید وقتی آقا به آقا­زاده خودشان اینطور گفتند، رمز عزّت را فهمیدم، چون اینطوری دارند محافظت می­کنند.

میر حسین موسوی می­گوید:

در اواخر دوره ریاست جمهوری مقام معظم رهبری، یک روزی ایشان مبلغ پنجاه هزار تومان پول به من دادند گفتند: آقای نخست وزیر من در این هشت سالی که رئیس جمهور بودم حساب کردم، ممکن است از بیت المال خیلی کمتر از این با مال و زندگی من مخلوط شده باشد شما این مبلغ را به خزانه دولت واریز کنید تا دِینی گردن من نباشد.

شخصیّت­ رهبری از منظر سیاستمداران خارجی

پوتین

پوتین رئیس جمهور سابق روسیه آمد ایران، دیداری داشت با آقا حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه طول کشید، آقا شروع کرده بودند به بیان تاریخ، ادبیات، ادیبان، شعرا، فیلسوفان، آتش زدن کاخ کرملین و انقلاب روس و...

بعد پوتین در روسیه مصاحبه­ای کرده گفته: من حیرت زده شدم از تسلط ایشان بر تاریخ کشور، ملت و تمدن ما. از پوتین سئوال شده که نظر شما درباره رهبر ایران چیست؟ گفت: من تا به حال خیلی در باره ایشان شنیده بودم اما امروز رفتم دیدم من وقتی رفتم پیش ایشان معنی ولایت فقیه را فهمیدم که به چه کسی می­گویند، ولی فقیه، ایشان بسیار هوشمند است من در بین همه رهبران سیاسی شخصی هوشمند­تر از ایشان ندیدم من عقیده­ام این است تا ایشان در ایران حضور دارد به ایران هیچ آسیبی نمی­رسد، من درباره حضرت مسیح خیلی مطالعه کرده­ام، وقتی به ایران رفتم مسیح را دیدم اعتقاد من اینست که آقای خامنه­ای مسیح معاصر است.

آقای کوفی عنان

آقای کوفی عنان اهل کشور غنا دبیر کل سابق سازمان ملل، آمد ایران رفت پیش آقا، در آن جا آقا از کشور غنا و مسائل دیگر صحبت کردند ، بعد از آن ملاقات با آقای کوفی عنان مصاحبه­ای شده و ایشان گفته: من خیلی شخصیت­ها در ذهنم بودند اما امروز که رهبر ایران را دیدم تمام شخصیت­هایی که روی من اثر گذاشته بودند از ذهن من پاک شدند، چرا تا ایشان هست یکی مثل من باید دبیر کل سازمان ملل باشد؟! ای کاش ایشان دبیر کل بودند چون عالم را تحت تأثیر قرار می­داد.

آقای کاسترو

آمد ایران رفت پیش آقا بعد از ملاقات آمد در دانشگاه تهران سخنرانی کرد گفت: اگر منافع ملی کشورم اجازه می­داد با صدای بلند فریاد می­زدم من پیرو آیت­الله خامنه­ای هستم.

سید حسن نصرالله

چند تا از نمایندگان کشور می­روند به ملاقات سید حسن نصرالله، یکی از نماینده­ها می­خواهد دست ایشان را ببوسد، ایشان مانع می­شود و می­گوید: چرا می­خواهی دست مرا ببوسی؟ نماینده می­گوید چون این دست به اسرائیل سیلی زده است بوسیدنی است، سید حسن نصرالله می­گوید: اگر قرار است در روی کره زمین دستی بوسیده شود باید دستی باشد که سیلی به آمریکا و به استکبار و به همه ابرقدرتها زده و آن دست امام   خامنه­ای است که در ایران شما است برو دست ایشان را ببوس من سرباز کوچک ایشان هستم.

اشاره علماء به جانشینی مقام معظم رهبری

آیت­الله بهاءالدّینی

سال 1365 سه سال قبل از رحلت امام، آقا رئیس جمهور بودند، آقای منتظری قائم مقام امام بود، آقای بهاءالدینی می­فرماید: این قضیه قائم مقامی سر­نمی­گیرد نظر من این است که بعد از امام آقای خامنه­ای جانشین امام می­شود ما گفتیم نظر ما این است. و فرمود: آقای خامنه­ای ذخیره خدا برای بعد از امام است شما خواهید دید.

وقتی آقا رئیس جمهور بودند رفته بود خانه آیت­الله بهاء­الدینی، ایشان آقا را بدرقه کرده بودند دوستانی که بعد رفته بودند گفتند آقا میهمان داشتید، ایشان گفته بود دقایقی در اتاق کوچک ما خورشید تابید و رفت.

آیت­الله بهجت

ایشان سالها قبل بحث جانشینی آقا را مطرح کرد که ایشان جانشین امام خواهد شد، می فرمود: من مدام برای سلامتی ایشان دعا می کنم.

می­گویند هر وقت آقا می­رفتند مسافرتی آقای بهجت می­نشست به دعا کردن، روزی که آقا آمد قم آقای بهجت بلند شد آمد سمت استقبال گفتند آقا شما چرا می­آیید؟ گفت اگر مردم می­دانستند استقبال از این سیّد چه قدر ثواب دارد هیچ کس در خانه نمی­نشست.

سید احمد خمینی

ایشان در وصیت­نامه خود می­فرماید: فرزندانم اگر ما در بین مردم احترامی داریم به خطر این است که ما منسوب به امام هستیم کاری نکنید که این منسوبیّت ما به امام لکه­دار بشود.

یکی از اسنادی که در لانه جاسوسی آمریکا بدست آمده بود، نوشته بود که آقای بهشتی شیک­پوش­ترین روحانی ایران است، مقام معظم رهبری لباس تمیز می­پوشند شاید، کل لباس­های ایشان به تعدادانگشتان دست هم نرسد اما ایشان چون در جایگاه رهبری هستند باید لباس تمیز بپوشند امام هم همینطور بودند.

چند جمله مهم از مقام معظم رهبری

جایگاه روحانیت

روحانی باید وسط میدان باشد

درجمع طلاب کرمانشاه، آقا می­فرمایند: آن روحانی که کنار بنشیند و به مردم بگوید شما بروید حرکت کنید اقدام کنید راه به جایی نخواهد برد آن روحانی موفق است که خودش راه بیفتد بگوید برویم برویم نه اینکه بگوید بروید بروید روحانی باید وسط میدان باشد جلوی مردم و اهل اقدام باشد.

طلبه باید سیاسی باشد

خطاب به طلاب قم، آقا می­فرمایند: شما طلاب جوان باید قدرت تحلیل سیاسی پیدا کنید شما باید آگاه باشید باید چشم بصیرت داشته باشید اگر بینش سیاسی نداشته باشید فریب می­خورید باید چشمتان را باز کنید متوجه باشید و دشمن را بشناسید غریبه­هایی که خود را در لباس خودی جا   می­زنند بشناسید طلبه انقلابی باید بصیر باشد باید بینا باشد باید پیچیدگی­های شرایط زمانه را درک کند هوشیار بودن و دشمن را در هر چهره و لباس شناختن اساسی­ترین وظیفه شماست.

 

می­فرمایند: انزوا و دوری از فعالیت­های سیاسی را به هیچ وجه در زندگی خود و حوزه­های علمیه راه ندهید طلبه باید سیاسی باشد هر چه قدر ما در طول تاریخ اسلام، ضربه خوردیم از عدم قدرت تحلیل سیاسی بود.

 

در وصیتنامه امام اینطور آمده که این وصیتنامه خطاب به مستضعفان عالم است امام نفرمودند مثلا خطاب به مردم ایران یا خطاب به مسلمانان جهان بلکه مستضعفان عالم از هر ملت و هر مذهب، امام و ولی امر فقط رهبر مسلمین جهان نیست بلکه رهبر مسلمین و مستضعفین عالم است، امام برای بشریت و انسانیت است.

نگاه و افق دید امام و آقا جهانی است.

علّت مخالفت آمریکا با ایران در چیست؟ و رمز موفقیّت و استمرار حکومت­ها چیست؟

 آیا واقعا با هسته­ای شدن ایران مشکل دارند؟ کشورهای زیادی هستند که نیروگاه­های هسته­ای زیادی دارند، علت ترس آنها از دین است از دینی که دارد الگو می­شود می­ترسند چون آنها قر­ن­هاست که دین را از جوامع انسانی رانده­اند که توانسته­اند این مدت طولانی بر ملتها و بر جهان اسلام حکومت کنند در تمام دنیای اسلام دست آمریکا هست به خاطر اینکه گنجینه­های انرژی کره­زمین دست مسلمانان است، اما مسلمانان نتوانستند از آن استفاده کنند، امام آمد آن را احیا کرد هویت داد عزت داد چهره جدیدی از اسلام معرفی کرد که اسلام می­تواند حکومت کند، امام فقط برای پایداری دین قیام کرد، سکوت امام، فریاد امام، قیام امام، تبعید امام و زندان امام برای دین است و آمریکا می­ترسد این دین در جهان الگو شود مردم دنیا می­بینند که دین می­تواند حکومت کند، پیشرفت ایجاد کند چون تا قبل از ظهور حضرت امام تصور مردم دنیا این بود که دین یعنی عقب­ماندگی، انزوا،      گوشه­گیری اما امام این تصور را تغییر داد.

 

نسخه­ و رمزی که امام برای موفقیت و استمرار حکومت­ها داده­اند جهانی است و آن دو  کلمه است؛ ایمان به خدا، وحدت کلمه.

.

 

                                                                         

  پایان سخنرانی استاد حاتمی راد



[1]  محسن رفیقدوست (زاده ۱۳۱۹ در جنوب تهران) وزیر سپاه (از هنگام تاسیس وزارت سپاه در سال ۱۳۶۲) در دولت اول و دوم میر حسین موسوی و رییس بنیاد مستضعفان و جانبازان بوده‌است. وی پیش از انقلاب از اعضای نسبتا رده بالای جمعیت موتلفه بود ولی پس از ورود به سپاه پاسداران از جمعیت موتلفه خارج شد.


١٠:٥٣ - سه شنبه ٣٠ مهر ١٣٩٢    /    شماره : ٣٩٨٨٢    /    تعداد نمایش : ٣٤٠٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.