فارسی | عربی | اردو | English
سلام علیکم به سایت مبلّغان مجتمع آموزش عالی فقه خوش آمدید. لطفاً با درج نظرات خود در بخش نظرخواهی مطالب سایت ما را در ارائه خدمات بیشتر یاری فرمایید. با تشکر

صفحه اصلی فراخوان جشنواره تبلیغ نوین درباره پایگاه تبلیغ ناب نشریات تبلیغ کتابخانه تبلیغ خاطرات تبلیغی ارتباط با ما
صفحه اصلی > شهدا 


  چاپ        ارسال به دوست

شهدا چگونه از شهادت خود خبر می‌دهند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز 10/02/1392 ﻫ.ش در ساعت 17:30 در خدمت استاد معزز و مکرّم جناب آقای داداشی[1] هستیم که محور بحث­مان شهداء می­باشد که إنشاءالله مطالبی را که از زبان ایشان می­شنویم کمک کند که در این عرصه بتوانیم آن حقیقت شهداء و آن قدرتی که خداوند در اختیار آنها قرار داده است برای جامعه­ای که همه نیازمند هستند إنشاءالله این مطالب گفته بشود و جامعه از برکت وجود شهداء استفاده ببرند.

در بررسی زندگی شهداء به این مطالب برخوردیم که اینان قبل از شهادتشان بعضاً زمان شهادت، بعضاً کیفیت شهادت و بعضاً منطقه­ای که به شهادت می­رسیدند(مکان شهادت) را اطلاع و آگاهی داشتند و به اطرافیان خودشان گفتند و براساس همان که گفته بودند شهادت‌شان واقع شده یا توی زمانش، یا توی مکانش، یا توی کیفیت­اش .

یک سئوالی اینجا مطرح است که: چطور اینها به این علم و آگاهی رسیدند؟ مگر أجل و مرگ صرفاً در اختیار خود خداوند تبارک وتعالی نیست؟

سئوال دوّم: الان در شرایط فعلی که آنها توی عالم برزخ هستند و ما در عالم دنیا و مادّی هستیم، چقدر قدرت دارند که آیا می­شود به اینها توسل کرد، می­توانند کاری بکنند، قدرتی را خداوند در اختیارشان قرار داده یا نه؟ اگر برخی امور را به اینان واگذار کرده محدودة اختیارات‌شان چقدر است؟

و سوم: چرا بعضی‌شان آزاد هستند و همیشه می‌روند سراغ این وآن و به خوابشان می‌روند و بعضی از آنها نه، سالهاست که طرف به شهادت رسیده، امّا از هر کس که سئوال کنی می‌گوید: به خوابمان نیامده است و یا مثلاً مادر شهید می‌گفت: دو بار شهید به خوابم آمده و بهش گفتم که چرا بعد از سالیان به خواب ما نیامده‌ای گفت: ما اجازه نداریم، مثلاً محدود هستیم.

سئوال دیگر: ما می‌آییم توی این فضا که از شهداء بگوییم که فلان شهید رفتند و بهش گفتند و مشکلشان حل شد و فلان شهید اینجور، و نمونه‌ها و مصادیقی که اتفاق افتاده، آیا این باعث نمی‌شود که آدم توی ذهن‌اش بیاید که مثلاً یک مقدار از آن جایگاه و شأن و مقام اهل بیت‌علیهم السلام پایین بیاید، ما داریم شهداء را مطرح می‌کنیم تا قبل از این می‌گفتیم که بروید در خانه امام حسین‌علیه السلام، در خانه فاطمة زهرا ‌علیهاسلام و حالا می‌گوییم که بروید و به شهداء متوسل بشوید که مثلاً فلانی حاجتش را از فلان شهید گرفته و نمونه‌های مختلف و قضایای مختلفی که اتفاق افتاده.

 این چند نکته به ذهنم آمده که از محضر شما سئوال کنم و مطالب شما را بشنوم و به اضافه اینکه مطالبی را که شما خودتان در صحنه دیدید بیان فرمایید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سئوال اوّل: اینکه اجل­ها به دست خداوند است و شهدا از کجا می‌دانند؟

نوعاً آن شهدایی که این مطالب را نقل کردند که چند مورد است که الان خدمتتان عرض بکنم اینها در عالم رؤیا بوده و در عالم رؤیا وقتی که روح، بدن خاکی را ترک می‌کند به سیر در عوالم بالا می‌پردازد و گاهی در آنجا یک حقایقی را می‌بیند که این حقایق در روز روشن نیز با واقعیت منطبق می‌شود که ما می‌گوییم رؤیای صادقه و اصل رؤیای صادقه را قرآن شریف در جریان یوسف صدیق‌علیه السلام و رؤیای فتح مکه و احرام بستن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم مواردی را بیان کرده که این یک اصل است و ما به تجربه در زندگی خود این حقایق را یافتیم. در خواب یک چیزهایی را دیدیم و عین آن را در عالم خارجی و عالم مادی نیز مشاهده کردیم.

البته آگاه شدن به مسئله، به اذن حضرت حق تبارک و تعالی است، خدا اجازه می‌دهد و اینها این حقایق را می‌یابند و گاهی فلسفه اینکه چرا به این حقیقت دست می‌یابند این است که عبد یک حالت اطمینان به آن مسیری که دارد بدست بیاورد و از سر بینایی و آگاهی مسیری را که انتخاب کرده مثلاً جهاد فی سبیل الله را انتخاب کرده است این موارد زیاد است.

ما شهیدی داشتیم که طلبه و روحانی بود، شهید شیخ محمد تقی واعظی و ایشان از خانواده روحانی یعنی جدش روحانی بود که معروف به ملّا قنبر بود و از عرفای منطقة ما بود (شهر میانه) ایشان خیلی هم درسخوان بود قبل از اینکه به طلبگی بیاید در دانشگاه سراسری در علوم پزشکی قبول شده بود و آموزش و پرورش به خاطر هوش بالای او حاضر بود بدون آزمون ورودی ایشان را به عنوان دبیر انتخاب بکند ولی بخاطر آن توجهاتی که به مسائل معنوی داشت طلبگی را انتخاب کرد و در طلبگی هم خیلی کوشا و مجدّ بود، در عین اینکه درس می‌خواند در مدرسه آقای بُنابی، تدریس هم می‌کرد و در کربلای 5 هم به شهادت رسیدند.

 در کربلای 4 که با هم در لشگر المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شیراز بودیم یک دعایی از جیبش درآورد که من بعداً فهمیدم که از دعاهای نافع است که مادرش از بعضی از دعانویس‌ها گرفته بود، می‌گفت این دعا نمی‌گذارد من به شهادت برسم، اجازه بدهید این در خدمت شما باشد، من راحت بشوم که اتفاقاً آن دعا را به من داد.

یک طلبه‌ای است به نام آقای روح الله جعفری که یک مدتی را هم در خارج از کشور بود (از سازمان مدارس رفته بود) ایشان با شهید واعظی در واحد 106 کار می‌کردند روح الله جعفری می‌گفت: وقتی که آقای واعظی از خواب بیدار شد گفت: امشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم که بالای 106 هستم و گلوله‌ای به من خورد و افتادم و وقتی که افتادم یک خمپاره هم کنارم منفجر شد و بدنم تکّه تکّه شد، دیدم که رزمندگان آمدند و این بدن مرا جمع کردند و داخل یک پلاستیکی قرار دادند و بعد این بدن جمع شدة مرا در آمبولانس قرار دادند و بردند به اهواز و روح الله جعفری می‌گفت که عین آن خوابی که در عالم رؤیا دیده بود تمام آن رؤیا نعل به نعل، جزء به جزء اتفاق افتاد و او با آنکه آن خواب را دیده بود، خوشحال بود که به یاران شهیدش می‌رسد.

یک طلبه شهید داشتیم که باز خودش در والفجر 8 بود، شهید محمد ستّاری بود، که با ایشان هر دو به عنوان طلبة رزمی، فرهنگی رفته بودیم.

در تیپ الغدیر یزدی‌ها بودیم، این صبح آمد کنار من گفت که من در خواب دیدم که به شهادت رسیدم و به قدری خوشحال هستم که در پوستم نمی‌گنجم، می‌پرم بالا و می‌آیم پایین آخ من شهید می‌شوم، به فیض رسیدم به قدری خوشحالم و اتفاقاً شب حمله والفجر8 در جزیرة امّ الرصاص همانجا به شهادت رسید.

یک طلبه دیگری هم بود آقای عبدالملک جروقی که ایشان هم جزء پاکان و صالحان بود در کربلای 5 با ایشان بودیم و اتفاقاً او هم یک خواب جالبی دیده بود که محقق شد شهید جروقی می‌گفت(جروق احتمالاً یکی از روستاهای اطراف شیراز باید باشد حالا چرا در آذربایجان به اینها جوروقی می‌گویند؟...) می‌گفت که دیدم من و تو با هم رفتیم کربلا، وقتی به کربلا رسیدیم تو گفتی که من می‌خواهم بروم مدرسه پیدا کنم، حجره، در اینجا درس بخوانم و من رفتم به حرم مطهر حضرت سیدالشهداءعلیه السلام وارد حرم که شدم یک هاله‌ای از نور و معنویت مرا گرفت و بعد که در صبحگاه برای من تعریف می‌کرد می‌گفت الان که می‌گویم غرق در لذّت هستم. یک نورانیت، یک معنویت مرا گرفت که اتفاقاً من همانجا به ایشان گفتم که شما را انتخاب کردند و ما را دنبال درس و بحث فرستادند و همین‌طور هم شد، در کربلای5 در قسمت شرقی نهر جاسم، همانجا به شهادت رسیدند یعنی گاهی این خوابها و رؤیای صادقه هست، روح رفته حقایق را از عالم بالا گرفته، آنهم به اجازة خداوند، برای اینکه این شهید نسبت به اهداف خودش یک آگاهی‌هایی پیدا بکند لذا این مشکلی ندارد.

محدوده و اختیارات آنها چیست و چقدر خدا به آنها برای حلّ مشکلات مادّی و معنوی مردم قدرت و اختیار داده؟

آنها گاهی محدودة اختیارات‌شان مربوط به قدرت عمل و علم‌شان است. گاهی در برزخ سلطنت دارند، دست‌شان خیلی باز است می‌توانند بسیاری از کارها را بکنند، چون عالم برزخ در عالم طبیعی ما است، اشراف بر عالم ما دارد و اینها چون بدن خاکی را رها کردند قدرت فوق­العاده‌ای دارند چون روح تا زمانی که تعلّق به این بدن خاکی دارد قدرتش محدود است و نمی‌تواند کاری را انجام بدهد و لذا مرتاضان که کارهای فوق­العاده انجام می‌دهند به خاطر این است که آن روحشان را از این وابستگی‌های بدنی آزاد می‌کنند. روح هم وقتی بدن را ترک می‌کند در عالم برزخ دارای قدرت دید و قدرت عملی فراوانی است هم حیات دارد، هم شعور دارد و هم قدرت فوق العاده دارد حالا مانده به قدر علم و عملش که چه اندازه در آنجا دستش باز است گاهی اجازه می‌دهند در امورات دنیوی شرکت کنند.

یک طلبه‌ای تبریزی بود که شهید شد به نام آقا سید محمدرضا موسوی بلوزی، خیلی از آن پاکان بود یک برادری داشت که قبل از خودش به شهادت رسیده بود، آقا سید محمدرضا موسوی بلوزی می‌گفت من دوبار برادرم را در روز روشن بعد از شهادتش دیدم. از او پرسیدم مگر تو شهید نشدی؟! گفت: شهید شدم ولی ما زنده‌ایم شما ما را نمی‌بینید، ما شما را می‌بینیم به کارهایتان، فعالیت‌هایتان آگاهی داریم. این دو تا حالت مکاشفه که برای آقا سید محمدرضا موسوی بلوزی رخ داده بود تغییر مسیر جدّی برای او در زندگی حاصل کرد که به خط شهادت افتاد و خودش هم در کربلای5 در شلمچه به شهادت رسید و از آن انسان‌های بسیار بزرگ بود. من یک وقتی او را بعد از شهادتش در خواب دیدم که یک کتابی توی دستش بود گفتم: که آقای موسوی بده ببینم این کتاب چیه؟ گفت: خودم نوشتم. گفتم بده ببینم چیه إعراب‌هایش را درست گذاشتی؟ بعد کتاب را گرفتم دیدم نزدیک به این مضمون اوّلین جمله‌ای که خواندم این بود که «إنّ أهل کُلُّ قراءٍ یُحبّون لَیلَتَها» اهل هر شهری، شب آن شهر را دوست می‌دارد «إنّ مقتضی رحمة ربّ العالمین محبةُ لیلة» مقتضای رحمت حضرت حق، محبت شب است. و در آن سورة مزّمل که خداوند تبارک وتعالی خصوصیات پیغمبرش را سحرخیزی نقل می‌کند که اگر او به مقام محمود رسیده، از برکت شب و سحر رسیده است. من در خواب تعجب می‌کنم که آقاسید که لُمعتین را اینجا تمام کرده بود چقدر علم­اش وسیع شده که این مطالب را هم می‌داند.

لذا آنچه که چقدر تصرف بکنند مانده به آن قدرش که بعضی از شهیدان هم که ما در خواب می‌بینیم علّتش شاید مثلاً محدودیتی نیست، گاهی اینها به لذت‌های بسیار برتری متوجه‌اند که حاضر نیستند به لذت‌های پایین‌تر توجه بکنند که آن بزرگ می‌گفت که ما روح تمام علماء را احضار کردیم إلّا روح مرحوم سیدبن طاووس را و مرحوم بحرالعلوم را، علتش این بود چون روح اینها غرق خدمت در روح امیرالمؤمنین علیه­السلام بود اصلاً توجهی به عالم دون ندارند، توجه‌شان به عالم بالاتر است ممکن است بعضی از شهدا که انسان نمی‌تواند آنها را ببیند نه به خاطر نقصشان بلکه به اعتبار ارتفاع مقام و بزرگی مقام است.

حالا چرا ما به اینها توسل می‌کنیم؟

خُب اینها نوعی وسیله برای أئمّه علیهم­السلام هستند چون آن بزرگ می‌فرمود که در اطراف روستاهای قم خشکسالی آمده بود و روستائیان دسته­جمعی آمده بودند حرم حضرت معصومه علیها­السلام که آنجا معتکف شده بودند از بی‌بی باران می‌خواستند حضرت معصومه علیها­السلام را یکی از بزرگان اینها در عالم رؤیا دیده بود که ایشان فرموده بود که چرا این مشکل اندک دنیوی را از ما می‌طلبید همان مشکل را میرزا ابوالقاسم قمی در شیخان می‌تواند بدهد از ما چیزهای بزرگ‌تر و معنوی‌تر بطلبید اینها چه چیز است که خودتان را چند روز اینجا اسیر کردید!

گاهی اینها نسبت به بعضی از مسائل می‌توانند، در درگاه خداوند آبرو دارند از خدا بطلبند و خدا هم این مشکلات را برطرف کند شهید مجید مقیمی که معلّم بود، من او را در عالم رؤیا دیدم گفتم که خوش به سعادت‌تان که به فیض اکمل رسیدید و به لذّت آخرت، و ما را اینجا رها کردید با این همه مشکلات و مصیبت‌ها و آلودگی‌ها وادب دوستی را هم رعایت نمی‌کنید رفتید به آن لذّت برتر، اصلاً برنمی‌گردید ببینید که این رفقای قبلی من که نون و نمک خورده‌ایم در چه حالی‌اند؟ در چه مصیبتی‌اند چرا به ما توجه نمی‌کنید؟ چرا به فکر ما نیستید؟ ایشان فرمودند: اگر در فکر شما نبودیم که شما نابود می‌شدید، بسیاری از گرفتاری‌های شما به برکت دعاها و خواسته‌های ما حل می‌شود.

لذا اینها در عالم برزخ‌اند و پیغمبر هم فرمود هر کس به زیارت قبر مؤمنی برود و دست راستش را بر قبر بگذارد و یک حمد و هفت تا سوره قدر بخواند و در کنار قبر مؤمن خدا را بخواند خدا به برکت مؤمن دعایش را مستجاب می‌کند، اینها اطلاعات دارند، دست‌شان باز است، اتفاقاً من یک وقتی در شهرمان با چند تا از دوستان، دمِ غروب رفتیم به یک قبرستانی که رفیق ما می‌خواست قبر بابایش را زیارت کند، فاتحه بخواند و من از باب ادب همراه او رفتم دور بود، بالای تپّه بود وقتی برگشتیم دیدم که هوا تاریک شده و به نماز نمی‌رسیم من آنجا فرصت پیدا نکردم که بیایم پایین و به مزار شهداء سر بزنم، مخصوصاً یک رفیق شهیدی داشتم که با هم طلبه شده بودیم آقا سید محمد ساقی (که از سادات منطقه و بسیار جلیل القدر بود) همین طور رد شدم و یک فاتحه و سوره‌ای خواندم اتفاقاً همان شب سید محمد را در خواب دیدم گفت: این چه رسم دوستی و ادب و رفاقت است به قبرستان آمدی و به ما سری نزدی گفتم آقا قربانت گردم من که برمی‌گشتم در حال حرکت فاتحه‌ای خواندم ولی به خاطر اینکه نماز مغرب رسیده بود وقت تادب نبود که بیایم و ادای احترام کنم و دیدم راست می‌گفت خواب صادقه‌ای بود فرصت پیدا نکرده بودم که به مزار شریف ایشان بروم.

لذا اصل قرآنی هم همین است که اینها، هم حیات دارند، هم شعور دارند و هم قدرت دارند و هم به کارهای ما اشراف دارند، آگاهی دارند و می‌توانند بسیاری از کارها را انجام دهند، طلبه‌ای بود که قبل از آنکه طلبه بشود در یکی از ارگان‌های نظامی کار می‌کرد و با ما نیز از نظر سیاسی مشکل داشت مثلاً ما طرفدار مرحوم آقای بهشتی بودیم و او طرفدار بنی صدر بود، ما طرفدار حزب جمهوری اسلامی بودیم اونها مثلاً طرفدار حزب خلق مسلمان بودند.

ایشان قبل از اینکه طلبه بشوند در آن ارگانی که کار می‌کردند، موضوعی اتفاق افتاده بود که به قرآن قسم دورغ خورده بود که اتفاقاً به جبهه رفت و به شهادت هم رسید. من گاهی که موفق به نماز شب می‌شدم نوعاً اسامی چهل نفر از رفقای شهیدم را می‌گفتم و اتفاقاً هر شبی که اینها را دعا می‌کردم این آقا می‌آمد جلوی چشم من و من لج­ام گرفته بود و می‌گفتم که من تو را دعا نمی‌کنم(چون قسم دروغ به قرآن خورده بود) چون دروغ گفتی و یکبار او را در خواب دیدم که با تعجب می‌گفت که خدا همه را بخشیده تو چرا نمی‌بخشی؟ این چه رسمی است؟ خدا بخشیده و بنده‌اش نمی‌بخشد چرا دعا نمی‌کنید؟ گفتم آقا ببخشید من اشتباه کردم و از آن به بعد شاید حدود 25 سال است که هر وقت یادم بیفتد این بنده خدا رضوان الله علیه را دعا می‌کنم یعنی در روایات ما آمده است که «شهید» تا اوّلین قطره خونش به زمین ریخت خدا گناهانش را بخشید، این روایت به خودش لباس واقعیت و حقیقت پوشیده است و اینها یک اشرافاتی به زندگی ما دارند.

یک طلبه مازندرانی بود از تنکابن که از طلبه‌های مدرسه ما بود که اسمش شهید مصطفی پاکدل بود او در عملیات مهران که با منافقین درگیری بود در تابستان 1365 به شهادت رسید طلبه بسیار فاضل و درسخوانی بود یک رفیق شمالی داشتند که الان توی قم است آقای جبرئیلی (شاعر است و آدم خوبی است) می‌گفت یک وقتی این آقا مصطفی را در خواب دیدم که شهید است گفتم که در آن عالم چه کار می‌کنی گفت هیچ کار درس می‌خوانم گفتم پس آنجا استادتان کیست؟ گفت: علامه طباطبایی، بقیّه درس را که نرسیدیم بخوانیم در اینجا با ایشان می‌خوانیم، خوب این هم دارای روایت است که فرمود اگر یکی از موالی و دوستان ما قرآن را بلد نباشد در عالم برزخ به او یاد می‌دهند تا یاد بگیرد و در قیامت آماده بشود بعد گفت که آقای جبرئیل من یک مشکلی دارم انجام می‌دهید؟ گفتم که مشکل‌ات چیست؟ گفت: به دو جا بدهکارم یکی به صندوق طلبه‌های تنکابن، هفتصد تومان بدهکارم و یکی هم به یک طلبه رشتی پانصد تومان، طلبه رشتی هم توی مدرسه ما بود(اسمش را من فراموش کردم) آیا اینها را ادا می‌کنی من در خواب گفتم: نه! قرض تو را چرا من ادا کنم! دیدم شکست، گفتم به شرطی ادا می‌کنم که مرا شفاعت بکنی، شفاعت می‌کنی؟ یک لحظه این سکوت کرد. متوجه شدم که مثل اینکه این اجازه می‌خواهد، بعد از لحظاتی گفت: اشکالی ندارد، تو قرض مرا بده و من هم تو را شفاعت می‌کنم. بیدار که شدم آمدم دفتر صندوق قرض­الحسنه طلبه‌های تنکابن و به مسئولش گفتم که دفتر را باز کن ببین آقای مصطفی پاکدل به شما چقدر بدهکار است؟ دفتر را باز کرد گفت: بله از ما هفتصد تومان گرفته و به شهادت رسیده و کسی هم پرداخت نکرده، گفتم که من می‌پردازم. رفتم و آن طلبه رشتی را دیدم و از او پرسیدم که آقای پاکدل به شما بدهکار بود؟ گفت برای چه می‌خواهی گفتم که خوابی دیدم، می‌خواهم که ببینم خواب صادقه است یا نیست؟ گفت: آره من از ایشان طلب داشتم و پانصد تومان بود که پانصد تومان را به زور به آن طلبه دادم و قبول نمی‌کرد می‌گفت که من بخشیدم، گفتم: نه مثل اینکه الکی بخشیدی نه از ته دلت. من دیدم خوابی که دیده بودم رؤیای صادقه بود و هم بدهی او.

در روایت فرمود: خدا شهید را می‌بخشد مگر اینکه حق الناس باشد، خواب او با این حدیث هم منطبق است و هم از این جهت که فرمود: اگر شیعه ما بمیرد و سیر علمی‌اش ناتمام باشد در برزخ اکمال می‌گردد و اتمام می‌شود، این حقیقت دارد خوب رویدادی بود که توی ذهنم بود.

سئوال: در روایت داریم مقام شفاعت را خداوند به «ألانبیاء ثم العلماءُ ثم الشهداء» عنایت کرده این در روز قیامت ظهور و بروز پیدا می‌کند امّا الان هم هست؟

البته، خوب آن اصل قضیه شفاعت در عالم قیامت است وائمه فرمودند که: در برزخ یا دست ما بسته است و یا محدود است و مقصدم این است که در عالم برزخ یک عذاب‌هایی را بنده باید ببیند تا آمادگی و قابلیت حضور در قیامت را داشته باشد مگر اینکه در اینجا باز پاکان او را شفاعت بکنند، اولیاء دست او را بگیرند، و لو اصل اولی در این است که در برزخ شفاعتی نیست بطور کلی، مگر اینکه در بعضی از موارد براساس اجازه خدا، شفاعت صدق بکند، اصل اولی عدم شفاعت در برزخ است و حقیقت شفاعت، ظهور و بروزش در روز قیامت است آن هم در حق گنهکاران است و اینکه معتزله معتقدند که حق اهل بهشت در مراتب و درجات بهشت است، درست نیست.

پس اصل اولی این است که برزخ نباشد مگر اینکه به اذن حضرت حق تبارک و تعالی گاهی افراد خاصی هستند، ائمه علیهم السلام بعضی از بزرگان را دست‌گیری کردند.

برخی موارد موردنظر از باب توسل است نه شفاعت. در روز قیامت شفاعت هست، توسل است که چون روح در برزخ حیات دارد، شعور دارد، قدرت دارد، با اجازه خداوند نیز می‌تواند مشکلات دنیوی را اجابت کند و اصلاً خود ائمه علیهم­السلام مانند حضرت معصومه علیها سلام که ارجاع داد به شیخ ابوالقاسم قمی که مشکلات دنیوی‌تان را از او بگیرید و از ما چیزهای بزرگ‌ بطلبید و در دنیا هم بر خلاف رأی وهابیت که منکر توسل است می­باشد چون وهابیت معتقد است روح درآنجا قدرت ندارد، ولی ما معتقدیم که روح هم حیات دارد و هم قدرت دارد البته به اذن حضرت حق، که اجازه داشته باشد می‌تواند بعضی از مشکلات مردم را حل بکند. آقای الهی طباطبایی برادر علامه طباطبایی، می‌فرمود که من گاهی از علمای تبریز که از دنیا رفته بودند یادم می‌آمد آنها را دعا می‌کردم یک وقتی یک آقایی بود که مرتّب دعایش می‌کردم به ذهنم افتاد که این آقا که به ما خیری نکرده چرا دعایش کنم، مثلاً نه پدرم است، نه استادم، از باب اینکه از فرزانگان منطقه بود من هم مرتّب دعایش می‌کردم اتفاقاً در عالم رؤیا دیدم که فرمودند: نه اینطور نیست، فلان مشکل که توی شهربانی، کلانتری داشتید آیا مشکل به این راحتی حل می‌شد؟ می‌گفت واقعاً هم همانطور بود، یک مشکلی بود که به این راحتی حل نمی‌شد ولی مانند آب خوردن حل شد، آن عالم بزرگ فرمود که عنایت ما بود که آن مشکل حل شد و إلا تا حالا گیر کرده بود. پس حل شدن مشکلات مردم در دنیا از مصادیق توسل است و از مصادیق شفاعت مصطلح که در قیامت خواهد بود نیست.

شهید هم همین‌طور است ادای احترام به مزار و قبر آنها که متوجه‌اند، توسل به آنها، شفیع قرار دادن آنها برای رفع گرفتاری‌ها، تجربه دیده شده است اینها قدرت دارند، به اذن خداوند می‌توانند آن گرفتاری‌های مردم را در دنیا حل کنند، اینها پناه‌گاهند، ملجأ مردم‌اند. خوب آنها اگر نباشند مردم این مشکلات‌شان را دردهایشان را به کجا ببرند. امامزادگان، علماء شهداء صلحا اینها واسطه‌های فیض‌اند، البته واسطه فیض اکمل أئمه و اوصیاءاند و اینها به مراتب خودشان و بر اساس آن قدرت و توانایی که دست‌شان هست انجام می‌دهند.

سئوال: آیا می‌توان گفت که خداوند برای اداره امور مثلاً جهان مادّی کارگزارانی دارد که مثلاً شهدا هم جزء این کارگزاران هستند؟

بله این اصل قرآنی است که خداوند می‌فرماید: «مُدبّرات أمراً» که نظام آفرینش عالم مادی ما که در عالم خلق می‌بینی بر عهدة کارگزارانی است، در روایات ما است که هر قطره باران را یک ملک می‌آورد، یک فرشته می‌آورد و به وجود این کارگزاران، نظام مادّی و هستی ما می‌چرخد خوب حالا آیا اینها هم درون آن کارگزاران هستند یا اینها بخاطر قربی که در آن درگاه دارند، خدا به برکت اینها مشکلات مردم را حل می‌کند.

والسلام



[1] حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب حاج آقای داداشی متولّد سال 1341ﻫ.ش فرزند قربان‌علی از علماء و اساتید حوزه علمیّه قم و از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدّس هستند، این مصاحبه روز سه‌شنبه ساعت17:30 مورخه 10/02/ 1392 ﻫ.ش در مدرسه مبارکه حجتیه انجام شده است.


١٢:٤٠ - سه شنبه ٣٠ مهر ١٣٩٢    /    شماره : ٣٩٨٨٥    /    تعداد نمایش : ٢٦٢٨


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چند رسانه ای
کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت ارتباطات و بین الملل مجتمع آموزش عالی فقه می باشد.